ثمان الخميس بود, در کنار ايشان دکتر عبدالرحيم ملازاده نيز خوب درخشيد. از طرف شيعيان يکي تيجاني و يک عراقي گمنام به نام عبدالزهراء!! بود, بد نيست که درباره تيجاني هم که در آن مناظرات خيلي خراب شد وبابا نوئل و سگ آل بيت لقب يافت, اشاره کنيم که اين مزدوري که سالها در خفا بسر مي برد, مشخص شد که کاملا يک انسان بي هويت و بي سواد و تناقض گويي است که اگر بعضي چيزها را هم خودش نوشته باشد اکثر مطالب به نامش جعل شده است و به همين دليل تناقضاتش فراوان است, بدين مناسبت بد نيست اشاره کنيم که گر چه تيجاني و کتابهايش ارزش علمي نداشته و نياز به رد نداشتند اما از آنجايي که در سطح گسترده اي بين اهل سنت پخش شده لذا بعضي دانشجويان اهل سنت در رد تناقض گويي ها و مطالب جاهلانه تيجاني که به چند تايي از آن اشاره مي کنيم:

1-     دروغگويان را بشناسيد. از همين نويسنده مترجم: جعفر تقي زاده

2-  بلکه گمراه شدي ردي بر کتاب آنگاه هدايت شدم. نويسنده: خالد عسقلاني ترجمه: اسدالله موسوي

3-  دفاع از آل و اصحاب پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم (پاسخي به افتراهاي تيجاني گمراه و فتنه گر) نويسنده: دکتر ابراهيم رحيلي ترجمه:عبدالرحيم ملازاده

و اما نويسنده ي و مناظر توانمند در اين کتاب نيز به خوبي از عهده ي موضوعات مطرح شده بر آمده و نشان داده که او واقعا شايستگي نشستن بر ميز مناظره را دارد, لازم است يک نکته ي ديگر پيرامون مناظرات المستقله عرض شود و آن اينکه جهان تشيع از عرب تا عجم و هند و غيره در آن مناظره شکست تاريخ خوردند و کسي باقي نماند که او را نيازموده باشد چون دو سه هفته ي پياپي که مناظره به طول انجاميد هر کسي را که گمان مي کردند مي تواند آبرويشان را بخرد او را يا مستقيما و يا تلفني به ميدان آوردند و حتي با وسايل مختلف از آنها حمايت مي کردند و اطلاعات لازم را در اختيار آنان مي گذاشتند اما به لطف خداوند راه به جايي نبردند, جالب اينکه شنيده شده نسخه ي تحريف شده ي مناظره ي مذکور توسط آقايان در بعضي جاها پخش شده که البته بعيد نيست, اما اگر دوستان خواستند از تمام جريانات مناظره اطلاع يابند حتما به سايتهاي عربي مراجعه کنند.

در پايان اميدواريم که خداوند به همه ي حق جويان توفيق رسيدن به حق و حقيقت را عنايت فرمايد.

 24 / شهريور/ 1383

انتشارات حقيقتاعتراضاتي كه بر عثمان شده است

خرده‌ها و اعتراضاتي كه بر حكومت عثمان -رضی الله عنه- شده را به اجمال بيان مي‌كنم سپس آن را مفصلاً توضيح مي‌دهم. 

- اول: او خويشاوندانش را پُست و مقام داد. 

- دوم: ابوذر را به ربذه تبعيد كرد[1].

- سوم: دادن يك پنجم آفريقا به مروان بن حكم. 

- چهارم: سوختن نسخه‌هاي قرآن و تعيين يك نسخه از قرآن براي همه مردم.

- پنجم: زدن ابن مسعود تا آن كه شكمش پاره شد، و زدن عمار بن ياسر تا جايي كه پهلوهايش شكست.

- ششم: گسترش دادن مرتع قرق شده.

- هفتم: كامل خواندن نماز در سفر.

- هشتم: فرار از جنگ أُحد.

- نهم: عدم حضور در جنگ بدر. 

- دهم: حضور نداشتن در بيعه الرضوان. 

- يازدهم: نكشتن عبيدالله بن عمر به قصاص قتل هرمزان.

- دوازدهم: اضافه كردن اذان دوم در روز جمعه، كه اين اذان در زمان پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- و ابوبكر و عمر نبود و فقط يك اذان گفته مي‌شد.

- سيزدهم: پيامبر حكم – پدر مروان – را تبعيد كرد و عثمان او را باز گرداند.

و چيزهايي ديگر هست مانند اينكه مي‌گويند عثمان -رضی الله عنه- به در همان پلّه منبر مي‌نشست كه پيامبر در آن مي‌نشست، پيامبر بر پلّه اوّل منبر مي‌ايستاد و سخنراني مي‌كرد، بعد از او ابوبكر در پله دوم قرار مي‌گرفت، و عمر وقتي آمد در پله سوّم مي‌ايستاد و وقتي عثمان آمد به همان پله اول بالا رفت، و بعد از او تا به امروز چنين است، و همچنين گفته‌اند كه عمر با درّه مي‌زد و عثمان با شلاق مي‌زد، و گفته‌اند عثمان ابو الدرداء را كه يكي از اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بود اذيت كرد، و ديگر چيزها و اعتراضاتي كه بر عثمان مي‌شود كه بيشترشان دروغ هستند و واقعيت ندارند. و اينك تفصيل اين اعتراضات: 

 اعتراض اول- دادن پُست و مقام به خويشاوندانش

خويشاوندان عثمان كه او آنها را پست و مقام داده بود چه كساني بودند؟ 

خويشاوندان عثمان كه او -رضی الله عنه- آنها را مقام داده بود عبارت بودند از معاويه، عبدالله بن سعد بن ابي السرح، الوليد بن عقبه، سعيد بن العاص و عبدالله بن عامر اين پنج نفر از خويشاوندان عثمان بودند كه او آنها را به عنوان والي و امير برگماشته بود. مخالفان عثمان گمان مي‌بردند كه اين عمل او جايي است براي اعتراض و خرده‌گيري، پس ببينيم كه بقيه واليان و فرمانداران عثمان چه كساني بودند. 

ابو موسي الأشعري، القعقاع بن عمرو، جابر المزني، حبيب بن مسلمه، عبدالرحمن بن خالد بن الوليد، ابو الأعور السلمي، حكيم بن سلامه، الأشعث بن قيس، جرير بن عبدالله البجلي، عتيبه بن النهاس، مالك بن حبيب، النسير العجلي، السائب بن الأقرع، سعيد بن قيس، سلمان بن ربيعه و خنيس بن خبيش، اينها واليان و فرمانداران عثمان -رضی الله عنه- بودند، و با يك نگاه كوتاه مي‌بينيم كه تعداد خويشاوندان عثمان كه والي و فرماندار بودند از ديگران خيلي كمتر بودند، به خصوص وقتي كه اين را در نظر بگيريم كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بني اميه را بيش از ديگران امير و فرماندار مقرر مي‌كرد.

شيخ الاسلام ابن تيميه مي‌گويد: هيچ قبيله‌اي از قبايل قريش را سراغ نداريم كه عاملان و فرمانداران پيامبر از آن قبيله از بني اميه بيشتر باشند، و بيشتر عاملان و فرمانداران پيامبر از بني اميه بودند چون آنها زياد بودند و شرافت و رياست در آنها بود[2].

و واليان و كساني از بني اميه كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آنان را به عنوان فرماندار و والي انتخاب كرد عبارتند از عتاب بن أسيد، ابوسفيان بن حرب، خالد بن سعيد، عثمان بن سعيد و ابان بن سعيد.

اين پنج نفر از بني اميه را پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به عنوان والي انتخاب كرد، و عثمان نيز از بني اميه پنج نفر را به عنوان والي مقرر كرد. و همه اين فرمانداران و واليان را عثمان در يك زمان مقرر نكرده بود، بلكه عثمان -رضی الله عنه- الوليد بن عقبه را به عنوان فرماندار مقرر كرد سپس او را عزل كرد و سعيد بن العاص را به جاي او قرار داد، پس پنج نفر همزمان والي نبودند. و همچنين عثمان پيش از او وفاتش سعيد بن العاص را معزول كرد[3]، سپس وقتي عثمان وفات يافت از بني اميه فقط سه نفر والي و فرماندار بودند، معاويه و عبدالله بن سعد بن ابي السرح و عبدالله بن عامر بن كريز. و عبدالله بن عامر نيز قبل از وفات عثمان از فرمانداري بيرون شد[4].

در اينجا به يك چيز بايد توجه كرد و آن اينكه عثمان، الوليد بن عقبه و سعيد بن العاص را از امارت كوفه عزل كرد! همان كوفه‌اي كه عمر سعد بن ابي وقاص را از فرمانداري آن عزل كرد! كوفه‌اي كه هرگز از هيچ والي و فرمانداري راضي نشده بود.

بنابراين عزل عث