َةً أَبَداً وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ* إِلاَّ الَّذِينَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾. (النور: 4- 5). 

«و كسانى كه آنان پاكدامن را متهم مى‏كنند، سپس چهار شاهد (بر مدعاى خود) نمى‏آورند، آنها را هشتاد تازيانه بزنيد و شهادتشان را هرگز نپذيريد; و آنها همان فاسقانند. مگر كسانى كه بعد از آن توبه كنند و جبران نمايند (كه خداوند آنها را مى‏بخشد) زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است».

و به فرض اينكه آيه در مورد وليد نازل شده باشد آيا دروازه توبه به روي او بسته است؟!

اما اينكه او شراب نوشيده است خدا بهتر مي‌داند و ما روايت صحيح مسلم را تكذيب نمي‌كنيم و او به مجازات شراب‌خواري شلاق زده شد، ولي اينكه آيا او شراب خورد، يا نه چيزي ديگر است، وقتي وليد بن عقبه والي كوفه بود دو نفر از اهل كوفه به مدينه پيش عثمان -صلى الله عليه وآله وسلم- رفتند و به او گفتند وليد را ديده‌ايم كه در نماز صبح در حالي كه مست بود پيش نماز ما شد، يكي گفت من او را در حالت مستي ديدم، و ديگري گفت او را ديدم كه شراب استفراغ مي‌كرد.

آنگاه عثمان گفت حتماً شراب نوشيده كه آن را استفراغ كرد. علي و حسن بن علي و عبدالله بن جعفر -رضی الله عنهم- آنجا بودند، آنگاه عثمان دستور داد كه وليد را شلاق بزنند و سپس او را از فرمانداري كوفه عزل كرد. اما بعضي از علماء در مورد شهادت دو گواه شك كرده‌اند، نه در صحت داستان، بله او چنان كه در صحيح مسلم روايت شده شلاق خورد ولي آيا آن دو گواه راست مي‌گفتند؟ براي آنكه بيشتر از اين مسئله آگاه شويد به كتاب (العواصم من القواصم با تحقيق محب الدين الخطيب) مراجعه كنيد او گواهي دادن آن دو گواه را معيوب قرار داده و بيان كرده آنها افراد مورد اعتمادي نبوده‌اند[13]. و اگر هم شراب خوردن وليد ثابت شود نمي‌توان بر عثمان خورده گرفت چون وقتي گواهان گواهي دادند او وليد را شلاق زد و او را عزل كرد. آيا عثمان اشتباه كرده است؟ واقعيت امر اين است كه او به خطاء نرفته است بلكه اين فضيلت بزرگي است براي او-رضی الله عنه، زيرا او خويشاوند و والي خودش را شلاق زد و عزل كرد، و با او رودرواسي ننمود، و آيا وليد بن عقبه معصوم است؟ ما در آغاز سخن گفتيم كه ما مدعي نيستيم كه اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- معصوم بوده‌اند، و در زمان عمر نيز چنين اتفاقي افتاد و ابن مظعون شراب نوشيد و فرموده الهي را تاويل كرد آن جا كه مي‌فرمايد: ﴿لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ﴾. (المائدة: 93). «بر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند، گناهى در آنچه خورده‏اند نيست; (و نسبت به نوشيدن شراب، قبل از نزول حكم تحريم، مجازات نمى‏شوند;) اگر تقوا پيشه كنند، و ايمان بياورند، و اعمال صالح انجام دهند; سپس تقوا پيشه كنند و ايمان آورند; سپس تقوا پيشه كنند و نيكى نمايند. و خداوند، نيكوكاران را دوست مى‏دارد».

آنگاه عمر مفهوم درست آيه را براي او بيان كرد و سپس او را عزل نمود، پس از واليان عثمان تنها كسي كه مي‌توان به او اعتراض كرد وليد بن عقبه است و اشتباه وليد را نمي‌توان به گردن عثمان انداخت و از او خرده گرفت، و اگر عيبي است پس بر خود وليد است.

 
5.واليان علي از خويشاوندانش: عبدالله وعبيدالله وقثم، وتمام پسران عباس، و پسر زنش محمد بن أبي بكر. نگا: تاريخ خليفه بن الخياط: ص 200 ـ201.

اعتراض دوم- تبعيد كردن ابوذر به ربذه

طبري و ديگران از سيف بن عمر روايت كرده‌اند كه ميان معاويه و عمر سخناني رد و بدل شد، و معاويه به عثمان پيام فرستاد كه ابوذر كاري كرده كه مردم خراب مي‌شدند و عليه ما قرار خواهند گرفت، عثمان به او گفت كه ابوذر را پيش من بفرست و معاويه ابوذر را پيش عثمان فرستاد، عثمان او را سرزنش كرد و سپس ابوذر به ربذه رفت[14].

اين روايت سيف بن عمر است. پيش‌تر بيان كرديم كه ما روايات صحيحي داريم كه آن را مي‌پذيريم و اينك روايتي كه بخاري در صحيح خود درباره اين مسئله ذكر كرده است را بيان مي‌داريم. زيد بن وهب مي‌گويد از ربذه گذر كردم ناگهان ابوذر را ديدم به او گفتم چه چيز تو را بر آن داشته است كه در اينجا سكونت كني؟ 

ابوذر گفت: در شام بودم و من و معاويه در مورد كساني كه طلا و نقره مي‌اندوزند و انبار مي‌كنند اختلاف كرديم معاويه گفت اين آيه در مورد اهل كتاب نازل شده است، و من گفتم در مورد ما و آنها نازل شده است[15].

بخاطر اين از همديگر ناراحت شديم، و او به عثمان نامه‌اي نوشت و از من شكايت كرد كه من در مورد اين مسايل سخن مي‌گويم و مردم را تحريك مي‌كنم آن گاه عثمان به من نامه نوشت كه به مدينه بيايم و من به مدينه آمدم، مردم چنان بر من هجوم آوردند كه گويا اصلاً مرا نديده بودند، اين قضيه را با عثمان در ميان گذاشتم، او گفت اگر مي‌خواهي به گوشه‌اي برو بنابراين به اينجا آمدم و اگر غلامي حبشي را به عنوان امير من مقرر كنند گوش مي‌كنم و اطاعت مي‌نمايم[16].

بنابراين عثمان بن عفان ابوذر را به ربذه تبعيد نكرد و معاويه او را با خواري و ذلت از شام به مدينه نفرستاد، و همه اينها دروغ‌هايي هستند كه به آنان نسبت داده شده‌اند.

و اين بود داستان ابوذر در بخاري، و ابن سعد روايت كرده است كه ابوذر وقتي به ربذه رفت گفت از پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- شنيدم كه مي‌گفت هر گاه ساختمانها به كوه سلع رسيد از مدينه بيرون برود[17].

پس رفتن ابوذر به ربذه به فرمان پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بوده است.

و از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- روايت شده است كه فرمود: خدا بر ابوذر رحم نمايد او تنها مي‌رود، و تنها مي‌ميرد، و روز قيامت تنها برانگيخته مي‌شود[18].

 
اعتراض سوم: مي‌گويند به مروان خمس آفريقا را داد اين دروغ است و از عثمان ثابت نشده كه چنين كرده باشد.

 
اعتراض چهارم: مي‌گويند نسخه‌هاي قرآن را سوزاند. حذيفه بن اليمان به عثمان -رضی الله عنهما- پيام فرستاد كه مردم در خواندن قرآن به شدت دچار اختلاف شده‌اند، و بيم آن مي‌رود كه به قرآن كفر بورزند، و از عثمان خواست كه همه مردم را بر يك قرائت جمع كند و قرآن را براي بار دوم جمع‌آوري نمايد[19].

بنابراين عثمان -رضی الله عنه- دستور داد تا قرآن را دوباره جمع كنند. و نسخه‌هايي از قرآن را كه عثمان آن را سوزاند قسمت‌هايي بودند كه تلاوت آن منسوخ شده بود، و بعضي از اصحاب آن را نگاه داشته بودند، و در آن نسخه‌ها سوره‌ها به آن ترتيب نبودند كه جبرئيل در آخرين عرضه قرآن به پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- قرآن را به آن ترتيب به وي عرضه كرده بود، و در بعضي نسخه اصحاب تفسيرهايي بر قرآن نوشته بودند، بنابراين عثمان دستور داد تا آن نسخه‌هاي قرآن را بسوزانند، و فقط يك ن