 او را كشتي؟ گفت: سه روز قبل از كشته شدن عمر او با ابو لؤلؤ مجوسي همراه بود و خنجري كه عمر با آن كشته شده است پيش آنها گذاشته بود، بنابراين عبيدالله بن عمر گمان مي‌كرد كه هرمزان در ارتكاب اين جنايت با ابو لؤلؤ مشاركت داشته است، از اين رو به سوي او رفت و او را به قتل رساند. 

از سعيد بن مسيب روايت است كه گفت: وقتي عمر كشته شد عبدالرحمن بن ابي بكر گفت: از كنار ابو لؤلؤ گذر كردم او و جفينه و هرمزان با هم در گوشي حرف مي‌زدند وقتي خواستم به سوي آنها بروم بلند شدند و خنجري از ميان آنها به زمين افتاد كه دو سر داشت و دستة آن در وسط قرار داشت، پس نگاه كنيد كه خنجري كه عمر با آن كشته شده چگونه است، وقتي عبيدالله بن عمر اين سخنان عبدالرحمن بن ابي بكر را شنيد. همراه با شمشير به راه افتاد و هرمزان را فراخواند وقتي هرمزان به سوي او آمد. عبيدالله به او گفت: با من بيا تا اسبم را نگاه كنيم، آنگاه عبيدالله كمي خود را از او عقب‌تر نگاه داشت و وقتي او جلو شد عبيدالله با شمشير او را زد، عبيدالله مي‌گويد: وقتي او احساس شدت درد شمشير اصابت شده كرد گفت: لا اله الا الله، و عبيدالله مي‌گويد: جفينه را فراخواندم او از نصاراى حيره بود، وقتي شمشير را براي او بلند كردم علامت صليب را بر پيشاني‌اش قرار داد، سپس عبيدالله رفت و دختر كوچك ابو لؤلؤ را كه ادعاي اسلام مي‌كرد به قتل رساند، و خواست كه همه اسيرهايي كه به مدينه آورده شده‌اند را به قتل برساند، آنگاه مهاجران با او مخالفت كردند و او را از اين كار باز داشته و تهديدش كردند، عبيدالله گفت: سوگند به خدا آنها و كساني ديگر غير از آنها را مي‌كشم و با اين سخن به بعضي از مهاجران اشاره كرد، آنگاه عمرو بن العاص با او حرف زد تا آن كه توانست شمشير را از دست عبيدالله بگيرد، وقتي عبيدالله شمشير را به او داد، سعد بن ابي وقاص آمد و آنها هر يك سر يكديگر را گرفتند سپس آنها را از هم جدا كردند، و سپس عثمان قبل از آن كه با او بيعت شود آمد و با عبيدالله درگير شد تا آن كه از هم جدا شدند، و روزي كه عبيدالله جفينه و هرمزان و دختر ابو لؤلؤ را كشت براي مردم روز سختي بود، و بعد از آن وقتي عثمان خليفه شد مهاجران و انصار را فرا خواند و گفت در مورد كشتن اين مردي كه در دين رخنه و شكاف ايجاد كرده به من مشوره دهيد، مهاجران همه اتفاق كرده و عثمان را مي‌گفتند كه او را به قتل برسان، اما بيشتر مردم با عبيدالله بودند و جفينه و هرمزان را نفرين مي‌كردند، و مي‌گفتند: شايد شما مي‌خواهيد پسر عمر را به دنبال او بفرستيد؟ اختلاف و غوغا در اين مورد زياد شد آنگاه عمرو بن العاص به عثمان گفت: اي امير المؤمنين! اين قضيه پيش از آن كه تو فرمانرواي مردم شوي اتفاق افتاده است پس از آنها روي گرداني كن و بگذر، آن گاه با سخنان عمرو مردم متفرق شدند و عثمان نظر او را پذيرفت و خون بهاي آن دو مرد و آن دختر پرداخت شد؟[28].

پس كشته نشدن عبيدالله به قصاص هرمزان سه توجيه دارد: 

اوّل: اينكه هرمزان براي كشتن عمر با ابو لؤلؤ همدست شده بود چنان كه عبدالرحمن بن ابي بكر آنها را ديده بود، و بنابراين مستحق كشتن بود چنان كه عمر مي‌گويد: اگر تمام اهل صنعاء براي كشتن مردي همدست شوند همه آنها را به قصاص او خواهم كشت[29]، پس ريختن خون هرمزان جايز بوده چون او در كشتن عمر مشاركت داشته است. 

دوّم: اينكه در زمان پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- وقتي اسامه فردي را كشت چون تاويل كرده بود پيامبر او را قصاص نكرد، و واقعه از اين قرار بود كه در يكي از جنگ‌ها اسامه ديد كه مردي از مشركان مسلمانان زيادي را كشت، آنگاه اسامه به سوي او رفت وقتي مشرك او را ديد فرار كرد و پشت درختي پنهان شد و گفت أشهد أن لا إله إلاَّ الله، اما اسامه او را به قتل رساند، وقتي اين خبر به پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- رسيد اسامه را فرا خواند و گفت: آيا او را بعد از آن كه لا اله الا الله گفت كشتي؟ اسامه گفت: او از ترس شمشير كلمه لا اله الا الله را گفت، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: آيا دلش را شكافتي؟ مي‌گويد: پيامبر همواره تكرار مي‌كرد كه آيا او را بعد از گفتن لا اله الا الله كشتي؟! تا آن كه من آرزو كردم اي كاش اكنون تازه مسلمان مي‌شدم[30]. و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- اسامه را قصاص نكرد چون او كارش را توجيه مي‌كرد، پس همچنين عثمان عبيدالله را نكشت چون كه عبيدالله كارش را توجيه و تاويل مي‌كرد. 

سوّم: اينكه هرمزان ولي نداشت و مقتولي كه ولي نداشته باشد ولي او حاكم و پادشاه است، و عثمان به عنوان حاكم از گرفتن قصاص او صرف نظر كرد، و گفته‌اند كه هرمزان فرزندي به نام قامذبان داشت و او از خون پدرش گذشت كرد[31].

 

بسم الله الرحمن الرحيم
مقدمه

إنَّ الحمد لله ونستعينه ونستغفره ونعوذ بالله من شرور أنفسنا ومن سيئات أعمالنا، من يهدالله فلا مضل له ومن يضلل فلا هادي له وأشهد أن لا اله الا الله وحده لا شريك له وأشهد أنَّ محمداً عبده ورسوله.

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ﴾. (آل عمران: 102).

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! آن گونه كه حق تقوا و پرهيزكارى است، از خدا بپرهيزيد! و از دنيا نرويد، مگر اينكه مسلمان باشيد! (بايد گوهر ايمان را تا پايان عمر، حفظ كنيد!)».

﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً﴾. (النساء: 1).

«اى مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهيزيد! همان كسى كه همه شما را از يك انسان آفريد; و همسر او را (نيز) از جنس او خلق كرد; و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (در روى زمين) منتشر ساخت. و از خدايى بپرهيزيد كه (همگى به عظمت او معترفيد; و) هنگامى كه چيزى از يكديگر مى‏خواهيد، نام او را مى‏بريد! (و نيز) (از قطع رابطه با) خويشاوندان خود، پرهيز كنيد! زيرا خداوند، مراقب شماست».

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداً * يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِيماً﴾. (الأحزاب: 70- 71). «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! تقواى الهى پيشه كنيد و سخن حق بگوييد تا خدا كارهاى شما را اصلاح كند و گناهانتان را بيامرزد; و هر كس اطاعت خدا و رسولش كند، به رستگارى (و پيروزى) عظيمى دست يافته است».

بي‌گمان راست‌ترين سخن كتاب خداست و بهترين رهنمود، رهنمود محمد -صلى الله عليه وآله وسلم- است، و بدترين كارها نوآوري‌ها هستند، و هر نوآوري بدعت است. و هر بدعتي گمراهي است، و هر گمراهي سرانجامش دوزخ است. 

وقتي به فكر نوشتن در اين موضوع افتادم دچار ترديد 