 محرم سال ششم هجرت به سوي تيرة بني‌بکر بن کلاب اعزام گرديد. همينکه افراد اين سريه بر سر آنان تاختند، گريختند، و مسلمانان چارپايان و گوسفندان فراواني را به غنيمت گرفتند، و يک شب مانده به پايان ماه محرم وارد مدينه شدند. ثمامه بن اَثال حنفي بزرگ بني‌حنيفه به طور ناشناس خود را در ميان جمع اعضاي اين سريه گذاشته بود، و ناشناس بيرون آمده بود تا به دستور مسيلمة کذاب، نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- را به قتل برساند[1]. مسلمانان او را دستگير کردند. وقتيکه او را آوردند، به يکي از ستون‌هاي مسجد بستند. نبي‌اکرم به سراغ او آمدند و گفتند:

(ماذا عندکَ يا ثُمامة؟) «چه خبر، اي ثمامه؟!»

گفت: خبر خير، اي محمد! اگر به قتل برساني کسي را به قتل رسانيده‌اي که خوني به گردن اوست؛ و اگر کرامت کني بر کسي کرامت کرده‌اي که سپاسگزار است؛ و اگر مال و منال مي‌خواهي درخواست کن؛ هرچه خواهي به تو بدهند! آن حضرت وي را واگذاردند و رفتند. بار ديگر از کنار او گذشتند و نظير همان سخنان را با وي گفتند. او نيز نظير همان جواب قبلي را داد. بار سوم نيز از کنار او گذشتند، و همان گفتگوي پيشين ميان آن دو تکرار شد. آنگاه فرمودند:

(اطلِقوا ثُمامة) «ثمامة را رها سازيد!»

او را رها کردند. در نزديکي مسجد به زير درخت خرمايي رفت و غسل کرد. سپس نزد رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- آمد و اسلام آورد، و گفت: به خدا هيچ چيز بر روي زمين براي من منفورتر از چهرة شما نبود؛ امّا اينک چهرة شما محبوب‌ترين چهره‌ها نزد من است! به خدا هيچ دين و آيين بر روي زمين براي من منفورتر از دين شما نبود، اما، اينک دين شما محبوب‌ترين دين‌ها نزد من است! سوارکاران شما در حالي مرا دستگير کردند که من قصد انجام مناسک عمره را داشتم!؟ رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- او را به آينده‌هاي روشن مژده دادند، و به او دستور دادند که عمره را به جاي آورد. وقتي بر قريشيان وارد شد، گفتند: صابي شده‌اي و از دين برگشته‌اي، اي ثمامه!؟ گفت: نه به خدا، بلکه من مسلمان شده‌ام و با محمد همراه شده‌ام! و به خدا، از يمامه دانه‌اي گندم به سوي شما نخواهد آمد، مگر آنکه رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- اجازه بدهند! يمامه روستايي در حومة مکه بود. ثَمامه به ديار خويش بازگشت، و حمل گندم را به سوي مکه متوقف گردانيد، و قريشيان سخت در تنگنا قرار گرفتند. براي رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- کتباً نامه‌اي نوشتند، و در پرتو خويشاوندي از آن حضرت درخواست کردند که به ثُمامه بنويسند حمل گندم به مکه را برقرار سازد. رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- نيز چنان کردند [2].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- السيرة الحلبية، ج 2، ص 297.
[2]- زاد المعاد، ج 2، ص 119؛ نيز: صحيح البخاري، ح 4372 و احاديث ديگر؛ فتح الباري، ج 7، ص 688.غزوهء بني لَحيان
بني‌لحيان طايفه‌اي از اعراب بودند که به ده تن از اصحاب رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- در محل رجيع نيرنگ زده بودند و موجب اعدام آنان شده بودند. اما، چون منطقة محل سکونت آنان در وسط سرزمين حجاز و نزديک به دروازه‌هاي مکه بود، و در ميان مسلمانان و قريشيان و اعراب بيابان‌نشين درگيريهاي شديد برقرار بود، نظر آن حضرت مساعد نبود بر اينکه به دشمن خيلي نزديک شوند و بر دل سرزمين حجاز دست‌اندازي کنند؛ وقتي احزاب شکست خوردند و از هم پاشيدند و عزم و ارادة آنان بر نبرد به سستي گراييد، و تا حدودي در برابر شرايط جاري تسليم شدند، پيغمبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- به نظرشان رسيد که وقت انتقام گرفتن از بني‌لحيان رسيده است، و مناسب‌ترين هنگام براي گرفتن انتقام خون اصحاب رجيع است که در آنجا به شهادت رسيده بودند.

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در ماه ربيع‌الاول يا جمادي‌الاولي سال ششم هجرت به اتفاق دويست تن از اصحابشان عازم ديار بني‌لحيان شدند. ابن امّ‌مکتوم را در مدينه جانشين خود گردانيدند، و چنان وانمود کردند که مي‌خواهند به سمت شام بروند. آنگاه شتابان سير کردند تا به بطن غُران- بياباني ميان اَمَج و عُسفان- رسيدند که يارانشان در آنجا به قتل رسيده بودند. براي آنان طلب رحمت و دعاي خير کردند. بني‌لحيان با خبر شدند و راهي قله‌هاي کوه‌ها گرديدند و درنتيجه دست رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- و يارانشان به احدي از بني‌لحيان نرسيد.

پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- مدت دو روز در اراضي بني‌لحيان به سر بردند، و چند سريه به اين سوي و آن سوي اعزام کردند، اما دستشان به بني‌لحيان نرسيد. به عُسفان رفتند، و ده سوارکار را به کُراع‌الغميم اعزام فرمودند تا به گوش قريشيان برسد. .آنگاه به مدينه بازگشتند. مدت غيبت آن حضرت در مدينه در ارتباط با اين غزوه چهارده شبانه‌روز بود.سريه هاي ديگر
از آن پس، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- پياپي هيأت‌هاي رزمي عملياتي و سريه‌هاي مختلف را به اين سوي و آن سوي اعزام فرمودند، که فهرست مختصري از آنها چنين است:

1. سرية عُکّاشه بن مِحَصن به مقصد غَمر، در ماه ربيع‌الاول يا ربيع‌الآخر سال ششم هجرت، عکّاشه با چهل مرد آهنگ غَمر- برکة آبي متعلق به بني‌اسد- کرد. آن جماعت همه گريختند و رزمندگان مسلمان دويست شتر غنيمت گرفتند و با خود به مدينه بردند.

2. سرية محمدبن مسلمه به مقصد ذي‌القصه، در ماه ربيع‌الاول يا ربيع‌الاخر سال ششم هجرت. ابن مسلمه با ده مرد جنگي عازم ذي‌القصّه در ديار بني ثعلبه گرديد. آن جماعت که يکصد تن بودند برايشان کمين کردند، و هنگامي که به خواب رفتند همه را سر بريدند، بجز ابن مسلمه که مجروح شد و از دست آنان گريخت.

3. سرية ابوعبيده بن جراح به مقصد ذي‌القصّه، در ماه ربيع‌الآخر سال ششم هجرت. رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در پي کشته شدن اصحاب محمدبن مسلمه به دست اعراب ذي‌القصه، وي را با چهل تن از رزمندگان اسلام به سوي قتلگاه آنان فرستادند. اين عده شب را پياده راه سپردند، و هنگام صبح به بني‌ثعلبه رسيدند و بر آنان يورش بردند، و در کوهستان آنان را متواري ساختند، و تنها به يک مرد از آنان دست يافتند که او نيز مسلمان شد، و چارپايان و گوسفندان متعددي غنيمت گرفتند.

4. سرية زيدين حارثه به مقصد جَموم، در ماه ربيع‌الآخر سال ششم هجرت. جَموم، چشمة آبي بود از آن بني‌سُليم در مرّالظهران؛ زيد آهنگ بني‌سليم کرد. وقتي به ديار آنان رسيد، زني از مُزَينه را به نام حليمه دستگير کرد، و او زيد و همراهانش را به يکي از محله‌هاي بني‌سُليم دلالت کرد، و توانستند چارپايان و گوسفندان و اسيران متعددي بگيرند. وقتي زيد بازگشت و غنائم و اسيران را به رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- تحويل داد، آن حضرت جان آن زن مُزينيه را به خودش بخشيدند و با او ازدواج کردند.

5. سرية زيد به مقصد عيص در ماه جمادي‌الاولي سال ششم هجرت، مشتمل بر يکصد و هفتاد سوار. در اثناي عمليات اين سريه، اموال کارواني متعلق به قريش که کاروانسالار آن ابوالعاص داماد رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بود، مص