اگذار، اي عمر، که اشعار ابن رواحه در برابر اينان از رگبار تير کارسازتر و مؤثرتر است!»

رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- و مسلمانان سه شوط نخستين طواف را هروله کنان انجام دادند. وقتي مشرکان آن صحنه را ديدد، گفتند: اينان‌اند که شما گمان مي‌کرديد وباي يثرب سست و بي‌رمقشان گردانيده است؛ اينان از چنين و چنان هم چالاک‌ترند!؟ [6]

وقتي پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- از طواف کعبة معظّمه فراغت يافتند، به سعي ميان صفا و مروه پرداختند، و همينکه از سعي صفا و مروه بپرداختند، اشتران قرباني را در کنار تپة مروه بازداشته بودند، فرمودند: اينجاه قربانگاه است، (هذا المنحر، وکل فجاج مکة منحر) و تمامي کوي و برزن مکه قربانگاه است! آنگاه، شتر خود را در کنار تپة مروه قرباني کردند، و همانجا سر مبارکشان را تراشيدند. مسلمانان نيز چنان کردند. سپس گروهي از رزمندگان را بسوي يأجُج فرستادند تا در کنار اسلحه و مهمات و وسايل جنگي اقامت کنند، و آن رزمندگان ديگر بيايند و مناسکشان را ادا کنند، و چنين شد.

رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- سه روز کامل در مکه اقامت کردند. بامداد روز چهارم، مشرکان به نزد علي آمدند و گفتند: به رفيقت بگو: از ميان ما بيرون شو که مهلتت سرآمده است!؟ نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- نيز از مکه بيرون شدند، و در ناحية سَرِف اُطراق کردند و در آنجا اقامت فرمودند.

زماني که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- عازم خروج از مکه شدند، دختر حمزه همراه آنان شد و مي‌گفت: عموجان! عموجان! علي آن دختر خردسال را در آغوش گرفت، و علي و جعفر و زيد بر سر نگهداري آن دختر به کشمکش پرداختند. نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- به نفع جعفر حکم کردند؛ زيرا خالة آن دختر همسر جعفر بود.

در اثناي اين عُمره، پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- ميمونه دختر حارث عامري را به همسري خويش درآوردند. آنحضرت پيش از ورود به مکه جعفربن ابيطالب را پيشاپيش نزد ميمونه فرستاده بودند. وي نيز کار خود را به عباس که شوهر خواهر او بود، واگذار کرد. عباس ميمونه را به عقد ازدواج حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- درآورد، و هنگامي که ايشان خواستند از مکه خارج شوند، ابورافع را برجاي نهادند تا ميمونه را به همراه بياورد و در بين راه به ايشان ملحق گرداند، و در ناحية سَرِف با او زفاف کردند [7].

اين سفر عُمره را «عُمره‌القضاء» ناميدند، يا بخاطر آنکه قضاي عمرة حُديبيه بود، يا به حساب آنکه بر مبناي «مُقاضات» يعني مصالحه‌اي که درحديبيه روي داد، انجام پذيرفت. محققان اين وجه دوم را ترجيح داده‌اند[8]؛ چنانکه در مجموع اين عمره به چهار نام ناميده شده است: عُمرةالقًضاء، عمرة القضية، عمرةالقِصاص، عُمرةالصُّلح[9]. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- فتح الباري، ج 7، ص 500.
[2]- همان؛ زاد المعاد، ج 2، ص 151.
[3]- صحيح البخاري، ج 1، ص 218، ج 2، ص 610-611؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 412.
[4]- متن اشعار و ترتيب ابيات در روايات به گونه‌اي بي‌سامان آمده است، و ما آنها را به اين ترتيب به سامان آورده‌ايم.
[5]- سُنن ترمذي، ابواب استيذان و ادب،«باب ماجاء في انشاد الشعر»، ج 2، ص 107.
[6]- صحيح مسلم، ج 1، ص 412.
[7]- زاد المعاد، ج 2، ص 152.
[8]- نکـ: زاد المعاد، ج 1، ص 172؛ نيز نکـ: فتح ا لباري، ج 7، ص 500.
[9]- فتح الباري، ج 7، ص 500.چهار سريهء ديگر
رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- پس از بازگشت از اين سفر عمره نيز چند سريه اعزام فرمودند که به ترتيب ذيل است:

1. سرية ابوالعوجاء: در ذيحجة سال هفتم هجرت، به اتفاق پنجاه رزمندة مسلمان. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- وي را بسوي بني‌سُليم فرستادند که آنان را به اسلام دعوت کند. گفتند: ما را نيازي به اين دعوت تو نيست! و با او سخت درگير کارزار شدند، و در آن کارزار ابوالعوجاء مجروح گرديد، و دو تن از دشمنان به اسارت مسلمانان درآمدند.

2. سرية غالب بن عبدالله: بسوي محلي که ياران بشيربن سعد در ناحية فَدَک کشته شده بودند؛ در ماه صفر سال هشتم هجرت. وي به اتفاق دويست تن از رزمندگان اعزام شده اشتران فراواني به غنيمت گرفتند، و عدة زيادي از دشمنان را به قتل رسانيدند.

3. سرية ذات اَطلَح؛ در ماه ربيع‌الاول سال هشتم هجرت. بني قضاعه جماعتي انبوه را تدارک ديده بودند تا بر مسلمين شبيخون بزنند. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- کعب بن عُمير انصاري را به اتفاق پانزده تن از مسلمانان رزمنده بسوي آنان فرستادند. با دشمن روياروي شدند، و آنان را به اسلام دعوت کردند؛ اما، آنان دعوت اسلام را نپذيرفتند، و آنان را به رگبار تير بستند تا تمامي آنان به شهادت رسيدند، بجز يک تن از آن گروه که به شدت مجروح شده بود و از ميان کشتگان بيرون کشيده شد [1].

4. سرية ذات عِرق؛ بسوي هوازِن، در ماه ربيع‌الاوّل سال هشتم هجرت. بني هوازن پياپي دشمنان اسلام را مدد رسانيده بودند. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- نيز شُجاع بن وَهب اَسَدي را به اتفاق پانزده تن مرد رزمنده بسوي آنان اعزام فرمودند. اُشتران فراواني را از دشمن به غنيمت گرفتند، و دچار دردسري نشدند [2].
-------------------------------------------------------------------------------
[1]- رحمةللعالمين، ج 2، ص 231.
[2]- همان؛ تلقيح فهوم اهل الاثر، ص 33 پ.جنگ مُوته
اين جنگ، بزرگترين نبرد خونين، و عظيم‌ترين مبارزة جدّي بود که مسلمانان در زمان حيات رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- درگير آن شدند، و آن مقدّمه و پيش‌درآمدي بود براي فتوحات بعدي در بلاد مسيحي‌نشين. اين نبرد در ماه جمادي‌الاولي سال هشتم هجرت- مطابق با اوگوست يا سپتامبر 669 ميلادي- روي داد.

«مؤتَه» دهکده‌اي بود در پايين دست بُلقاءِ شام، که فاصلة آن تا بيت‌المقدس دو منزل راه بود.

انگيزة نبرد
انگيزة اين نبرد آن بود که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- حارث بن عُمير اَزْدي را با نامه‌اي از جانب خويش بسوي فرمانرواي بُصري فرستادند؛ شُرحبيل بن عمرو غسّاني- که از جانب قيصر روم والي بُلقاء بود- سر راه را بر او گرفت، و او را دست بسته تحويل قيصر روم داد. و او نيز گردن حارث بن عُمير را زد.

در آن روزگار، کشتن سفيران و فرستادگان يکي از ناهنجارترين جنايات به شمار مي‌آمد، و برابر يا فراتر از اعلان جنگ به حساب مي‌آمد. رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- وقتي اين گزارش‌ها به ايشان رسيد، برايشان بسيار گران آمد، و لشکري را که بالغ بر سه هزار رزمندة مسلمان بود بسوي آنان اعزام فرمودند[1]. اين بزرگترين سپاه اسلام بود که پيش از آن به چنين انبوهي، مگر در جنگ احزاب، سابقه نداشت.

 اميران سپاه اسلام

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بر اين سريه، زيدبن حارثه را به عنوان فرمانده تعيين کردند، و در عين حال فرمودند:

(إن قتل زيد فجعفر، وإن قتل جعفر، فعبدالله بن رواحة) [2].

«اگر زيد به قتل رسيد، جعفر امير سپاه باشد، و اگر جعفر به قتل رسيد، عبدالله بن رواحه امير سپاه گردد!»

آنحضرت براي اين سه فرمانده نظامي يک لواي سفيدرنگ بستند و آن را به دست زيدبن حارثه دادند، و به آنان سفارش فرمود