دام سريع ايشان به جنگ و کارزار، اين خصوصيات بسيار در ميان آنان کمياب بوده است.

6) سادگي بيابان نشيني و پيراستگي از آلودگي‌ها و نيرنگ‌هاي شهرنشيني: نتيجة سادگي قوم عرب آن بود که راستگو و امانتدار بودند، و از نيرنگ و فريب سخت بيزار بودند.

ما بر اين باور هستيم که وجود همين اخلاق ارزشمند در ميان قوم عرب، در کنار موقعيت جغرافيايي عربستان نسبت به مناطق مختلف جهان، موجب گرديده است که خداوند عزوجل قوم عرب را براي عهده‌دار شدن اين رسالت جهاني، و رهبري جامعة بشري، و اصلاح جوامع انساني برگزيده است. زيرا، اين خلق و خوي‌هاي ياد شده، هرچند که در بعضي موارد به شرور و آفاتي نيز منجر مي‌گردند، و حوادثي دردناک را پديد مي‌آورند؛ در اصل اخلاق فاضله و ارزشمندي بوده‌اند که مي‌توانسته‌اند با اندکي تصميم و اصلاح، منافع بسياري را به جامعه بشري برسانند؛ و اين همان کاري است که اسلام انجام داده است.

مي‌توان گفت، پس از وفاي به عهد، گرانبهاترين و ارزشمندترين خصوصيت اخلاقي که در ميان قوم عرب رواج داشت، عزت نفس و پافشاري بر اجراي تصميمات، و وفاداري به سوگندهايشان بوده است؛ زيرا، جز با اين نيروي اراده و قوت تصميم و پايبندي به سوگندها و آرمانها، ريشه‌کن کردن شر و فساد امکان نخواهد داشت. اخلاق پسنديدة قوم عرب، افزون بر آنچه آورديم، مظاهر و جلوه‌هاي ديگري نيز داشته است، ليکن در اينجا قصد ما استقصاي همة آنها نيست.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره بقره، آیه 219.
[2]- داستان‌هائی در فصول گذشته تحت عنوان «پادشاهان حیره» گذشت: داستان سموال چنین است که گویند: امرؤالقیس چند زره را به رسم امانت به او سپرده بود. حارث‌بن ابی‌شمر غسانی خواست آن زره‌ها را از او بستاند. وی خودداری کرد و نداد، و در قصر خود، درتیماء بست نشست. یکی از پسران وی بیرون قصر بود. حارث او را گرفت و تهدید به قتل کرد. سموال باز هم حاضر نشد زره‌های امرؤالقیس را به او تحویل بدهد، و جان فرزندش را بخرد؛ و بالاخره، حارث پسر او را در برابر چشمانش کشت. داستان حاجب نیز از این قرار بود که وی از خسرو ایران اجازه خواست تا قوم خودش را به مرزهای قلمرو او منتقل کند؛ زیرا، دچار خشکسالی شده بودند. خسرو ایران از آن ترسید که دست به غارت و مفسده جویی بزنند؛ بدون گرفتن ضمان از پذیرفتن خواسته او امتناع ورزید. حاجب قوم خود را ضمانت کرد، و کمان خویش را به عنوان گروگان به خسرو ایران داد. حاجب همچنان به پیمان خویش وفادار بود تا آنکه درگذشت. خشکسالی هم پایان پذیرفت و قوم حاجب به سرزمین محل اقامت خودشان بازگشتند. فرزند وی، عطاردبن حاجب نزد خسرو ایران رفت تا کمان پدرش را بازپس گیرد. خسرو ایران نیز کمان حاجب را به پاس وفای به عهد پدرش به او باز پس داد.نمازگزاردن پيامبر در خانهء کعبه و ايراد خطابه در برابر قريش
آنگاه درِ خانة کعبه را بر روي خود بستند. اُسامه و بلال نيز نزد آنحضرت بودند. روي به سوي ديواري که روبروي در خانه کعبه بود کردند و در فاصلة سه ذراع تا آن ديوار ايستادند، به گونه‌اي که از شش رُکن کعبه، دو رکن در سمت راست ايشان، يک رکن در سمت چپ ايشان، و سه رکن پشت سر ايشان قرار گرفت، و نمازگزاردند. آنگاه، درون کعبه قدري قدم زدند، و در نقاط مختلف آن الله‌اکبر و لااله‌الاالله گفتند. قريشيان در مسجدالحرام تجمع کرده و صف در صف ايستاده بودند و منتظر بودند که ببينند آنحضرت چه مي‌کنند؟! حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- دو طرف چارچوب در خانة کعبه را با دست گرفتند و خطاب به قريشيان که زير آستانة در کعبه جاي داشتند، چنين فرمودند:

(لا اله‌الاالله، وحده لا شريک له. صدق وعده، ونصر عبده، وهزم الاحزاب وحده. ألا کل مأثرة أو مال أو دم فهو تحت قدمي هاتين، إلا سدانة البيت، وسقاية الحاج، ألا وقتل الخطأ شبه العمد ففيه الدية مغلظة: مائة من الابل، أربعون منها في بطونها أولادها).

«بجز خداي يکتا خدايي نيست، خداوندي که او را همتا و شريک نيست. به وعده‌اش وفا کرد؛ بنده‌اش را نصرت داد؛ و همه دستجات دشمن را شکست داد. او يکتا و تنهاست. هان، هرگونه امتياز قبيلگي يا طلب مال يا خونخواهي زير اين دو پاي من است، بجز سِدانت بيت‌الله‌الحرام و سقايت حاجيان! هان، قتل غير عمد- با تازيانه و عصا- همانند قتل عمد است، و ديه آن مضاعف است: يکصد شتر که چهل تاي آنها بچه شتر در شکم داشته باشند!»

(يا معشر قريش، إن الله قد أذهب عنکم نخوة الجاهلية وتعظمها بالاباء. الناس من آدم، وآدم من تراب).

«اي جماعت قريشيان، خداوند نخوت جاهليت و تفاخر و مفاخرت، به پدران و نياکان را از شما دور ساخته است. مردم همه از آدم‌اند، و آدم هم از خاک!»

آنگاه، اين آيه را تلاوت فرمودند:

﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ﴾[1].

«هان اي مردم، ما شما همه را از دو انسان نر و ماده آفريده‌ايم و شما را به تيره‌ها و طايفه‌هاي گوناگون منسوب گردانيده‌ايم؛ تا بتوانيد يکديگر را شناسايي کنيد؛ گرامي‌ترين شما نزد خداوند پارساترين شما است؛ خداوند به همه چيز دانا و از همه حال باخبر است!»

پس از آن، فرمودند:

(يا معشر قريش، ما ترون أني فاعل بکم؟!)

«فکر مي‌کنيد من با شما چه رفتاري بکنم؟!»

گفتند: رفتار نيک! برادر کريم ما و برادرزادة کريم ما هستيد؟ پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- نيز فرمودند:

(فإني أقول لکم کما قال يوسف لإخوته: لا تثريب عليکم اليوم!) [2]

«من هم به شما همان را مي‌گويم که يوسف به برادرانش گفت: هيچ دردسر و نگراني امروز براي شما نخواهد بود!»

(اذهبوا فأنتم الطلقاء).

«برويد که شما هم آزاديد!»
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره حُجُرات، آيه 13.
[2]- سوره يوسف، آيه 92.بازگردانيدن کليد خانهء کعبه به کليددار سابق آن
آنگاه، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- در مسجدالحرام نشستند. علي در حاليکه کليد کعبه در دست پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- بود، نزد ايشان به پاخاست و گفت: اي رسول‌خدا، پرده‌دار و سدانت کعبه را با سقايت حاجيان براي ما درنظر بگيريد. خداوند بر شما درود فرستد! به روايت ديگر، کسي که اين درخواست را از آنحضرت کرد، عباس بود. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: (اين عثمان بنُ طَلحة؟)  عثمان بن طلحه کجاست؟ وي را نزد آنحضرت فراخواندند، آنحضرت به او فرمودند: (هاکَ مفتاحَک يا عثمان!)  بفرما، اين کليد تو، اي عثمان؟! (اليوم يوم برّ ووَفاء) امروز روز نيکي و وفاداري است!؟ بنا به روايت ابن سعد در طبقات آمده است که حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- وقتي که کليد کعبه را به او بازگردانيدند، به او گفتند:

(خذوها خالدة تالدة، لا ينـزعها منکم إلا ظالم. يا عثمان، إن الله استأمنکم على بيته، فکلوا ممّا يصل إليکم 