ميرالحاجّ» به موسم حج اعزام فرمودند تا با مسلمانان مناسک حج را ادا کند. آنگاه، آيات نخستين سورة برائت، حاکي از نقض يک طرفة همة پيمان‌ها، و پايان مدت همة قراردادها، نازل گرديد. پيامبرگرامي اسلام، علي‌بن ابيطالب را مأمور کردند تا آن آيات را به نيابت از ايشان براي مردم تلاوت کند. اين کار در ارتباط با قراردادهاي جاني و مالي مطابق عُرف و عادت اعراب در دوران جاهليت بود. علي‌بن ابيطالب در ناحية عَرج- يا: صَجنان- با ابوبکر ملاقات کرد. ابوبکر گفت: امير يا مأمور؟ علي پاسخ داد: نه، مأمورم! آنگاه، هر دو براي انجام مأموريتشان به راه افتادند. ابوبکر با مردم حج گزارد، و چون روز عيد قربان فرارسيد، علي‌بن ابيطالب کنار جمره ايستاد، و پيامي را که حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- به او داده بودند، جار زد، و همة قراردادها را به صاحبان آنها بازگردانيد، و مدت چهار ماه را براي هم‌پيمانان با مسلمانان و همچنين براي کساني که عهد و پيماني با مسلمين نداشتند، مهلت داد، و تنها در ارتباط با هم‌پيماناني که از مسلمانان چيزي کم نگذاشته بودند، و برعليه مسلمانان با دشمنان اسلام همدستي و همياري نکرده بودند، قراردادهايشان را تا پايان مدت محترم شمرد.

ابوبکر نيز مرداني را اعزام کرد تا در ميان مردم ندا دردهند که از سال آينده مُشرکان حق ندارند حج بگزارند، و از آن پس هيچکس حق ندارد خانة کعبه را برهنه طواف بکند! اين ندا به منزلة يک اعلامية سراسري مبني بر پايان يافتن دوران و َثَنيت و نسخ آيين بت‌پرستي براي هميشه در جزيره‌العرب بود، و حاکي از آن بود که از آن سال به بعد، آيين وَثَنيت ديگر بُروز و ظهوري نخواهد داشت[1].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحيح البخاري، ج 1، ص 220، 451، ج 2، ص 626، 671؛ زاد المعاد، ج 3، ص 25-26؛ سيرةابن‌هشام، ج2، ص 543-546.
مُروري بر غزوات پيامبر
در مقام بررسي غزوات پيامبر گرامي اسلام و بعثه‌ها و سريه‌هايي که آنحضرت اعزام فرموده‌‌اند، براي کساني که پيرامون جنگ‌ها و مقدّمات و نتايج و دستاوردها و پيامدهاي ‌آنها به تحقيق مي‌پردازند، راهي جز اين باقي نمي‌ماند، و براي ما نيز راهي جز اين باقي نمي‌ماند که در اين مقام بگوييم: پيامبر بزرگ اسلام بزرگترين فرمانده نظامي در تاريخ بشر بوده‌اند، و از تمامي فرماندهان نظامي در سراسر جهان و در طول تاريخ، زيرک‌تر و باهوش‌تر بوده‌‌اند، و دقت نظر ايشان در امور رزمي و سياسي بي‌نظير بوده است. آنحضرت، همانگونه که در کار نبوت و رسالت، بزرگ پيامبران الهي و سرور فرستادگان خدا بودند، در اين گونه امور نيز استعدادي بي‌مانند و نُبوغي بي‌نظير از خويشتن نشان دادند.

در هيچيک از ميدان‌هاي نبرد پاي ننهادند، مگر درست در اوضاع و شرايط مقتضي، و با چنان شيوه‌اي که مقتضاي حزم و احتياط و دلاوري و شجاعت و تدبير و کياست بود. به همين جهت، در هيچيک از معرکه‌هاي کارزار که پاي در آن نهادند، به خاطر آنکه احياناً تخلفي از حکمت و صواب کرده باشند، يا در مرحلة آماده‌سازي لشکر، و مستقر گردانيدن آن در مراکز استراتژيک، يا در اختيار گرفتن بهترين پايگاه‌ها، يا برقرار کردن مستحکم‌ترين اردوگاه‌ها، يا برگزيدن بهترين نقشه و تدبير براي گردانيدن چرخ کارزار، دچار کوچکترين لغزشي شده باشند، کارشان به شکست نيانجاميد. بلکه برعکس، در تمامي آن گيرودارها به اثبات رسانيدند که از نوع ديگري قدرت فرماندهي برخوردارند که با مظاهر فرماندهي ديگر که دنياي بشري آن را مي‌شناسند، متفاوت است.

شکست‌هاي زودگذري نيز که در جنگ احد و جنگ حنين روي داد، ناشي از بُزدلي و سُستي برخي از افراد لشکر، در جنگ حنين، و يا ناشي از نافرماني برخي از سپاهيان نسبت به اوامر مؤکّد آنحضرت، و واگذاردن تقيدات و التزاماتي بود که پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- بر پاية نقشه‌هاي حکيمانة خويش بر آنان فرض گردانيده بودند، و از نظر امور نظامي و رزمي بايد به آنها مقيد مي‌ماندند.

در همين دو غزوة بزرگ نيز، به هنگام هزيمت و شکست مسلمانان، حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- اوج نبوغ خودشان را در زمينة فنون لشکري و نظامي نشان دادند؛ چنانکه شخصاً روياروي دشمن ايستادگي کردند، و در پرتو حکمت بي‌همانندشان توانستند دشمنان را از رسيدن به آرمانهايشان نااميد سازند، چنانکه در جنگ اُحُد؛ يا آنکه مسير جنگ را تغيير بدهند تا درنتيجه شکست به پيروزي تبديل گردد، چنانکه در جنگ حُنين روي داد. در صورتيکه چنين بحرانهاي سهمگين، و اين چنين شکست‌هاي کمرشکن، مشاعر فرماندهان را از کار مي‌اندازد، و بدترين آثار سوء را بر اعصاب آنان برجاي مي‌گذارد، تا آنجا که معمولاً بجز رهايي بخشيدن جان خودشان برايشان باقي نمي‌ماند.

اين، تنها نتيجة بررسي از زاوية محدود نظامي و لشکري است؛ از زاويه‌هاي ديگر نيز اگر بررسي کنيم، مشاهده مي‌کنيم که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- توانستند به واسطة اين غزوات امنيت و صلح و صفا را بر آن مناطق جنگ‌زده و پرآشوب حاکم گردانند، و آتش فتنه‌‌هاي گوناگون را خاموش سازند، و در نبرد اسلام با بت‌پرستي، صولت و شوکت دشمنان را درهم بشکنند، و آنان را ناگزير گردانند تا با آنحضرت مصالحه کنند، و راه ايشان و يارانشان را براي نشر دعوت اسلام باز بگذارند؛ و در گيرودار اين کارزارها- ضمناً- ياران مخلص و پاکباختة خويش را از آن کافران مسلمان‌نما، که نفاقشان را زير نقاب ايمان پنهان کرده بودند، و همواره در پي نيرنگ و خيانت بودند، بازشناسند.

از اين گذشته، در دامان اين غزوات و سرايا و حرکات و سَکَنات، پيامبر گرامي اسلام، شماري چشمگير از فرماندهان نظامي را تربيت کردند، که پس از رحلت آنحضرت با پارسايان و روميان در ميدان‌هاي نبرد عراق و شام روياروي شدند، و از نقطه‌نظر نقشه‌هاي جنگي، و کارگرداني صحنه‌هاي نبرد، بر آنان فائق آمدند، و تا آنجا پيش رفتند که توانستند آنان را از شهر و ديار و خانه و کاشانه و باغها و بُستانها و آبها و کشتزارها و اماکن خوشگذراني و بزمگاه‌هايشان بِدَر آورند و بيرون گردانند، و دارايي‌ها و اموالشان را تصاحب کنند.

همچنين، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- توانستند، در پرتو اين غزوات، براي مسلمانان مسکن و زمين زراعتي و زمينه‌هاي اشتغال فراهم آورند، و حتي توانستند، مشکلات فراوان پناهندگاني را که آواره و تهيدست بودند، حل کنند، و اسلحه و سازوبرگ جنگ و اسب و شتر و مال و منال براي سپاهيان اسلام فراهم سازند؛ و مهم‌تر از هر چيز بدون آنکه ذره‌اي ظلم و ستم يا طغيان و سرکشي و تجاوز در حق بندگان خدا روا دارند، همة اين نتايج را به دست آوردند.

از سوي ديگر، پيامبر بزرگ اسلام، انگيزه‌ها و آرمانهايي را که پيش از ظهور اسلام و در عهد جاهليت کارزارها و جنگ‌ها بر پاية آنها شکل مي‌گرفت، به کلي تغيير دادند. پيش از عهد رسالت حضرت ختمي مرتبت، جنگ‌ها عبارت بودند از غارت و 