 اذان بگويد، و هر که از ميان شما قرآن بيشتري مي‌داند پيش‌نماز شما گردد.....)[1].

اين حديث دلالت بر آن دارد که تا چه اندازه فتح مکه در تغيير اوضاع و شرايط، و عزت بخشيدن به اسلام و مسلمين، و موضعگيري قوم عرب در برابر مسلمانان، و گردن نهادن آنان به اسلام، مؤثر بوده است. اين آثار و برکات فتح مکه، پس از غزوة تبوک دو چندان گرديد، و به همين جهت است که مشاهده مي‌کنيم هيأت‌هاي نمايندگي طوايف و قبايل مختلف عرب پياپي در اين دو سال- سال نهم هجرت و سال دهم هجرت- آهنگ مدينه مي‌کنند، و مشاهده مي‌کنيم که مردمان فوج فوج به دين خدادرمي‌آيند؛ چنانکه لشکر اسلام به هنگام فتح مکّه متشکل از ده هزار رزمنده است، اما، در غزوة تبوک، در شرايطي که هنوز يک سال تمام از فتح مکه نگذشته است، آمار سپاهيان اسلام به سي‌هزار رزمنده مي‌رسد، و پس از آن، در حجه‌الوداع دريايي از مردان مسلمان رزمنده را- بالغ بر يکصد هزار يا يکصد و چهل و چهار هزار- مي‌نگريم که پيرامون رسول‌خدا موج مي‌زنند، و نواي لبيک لبيک و تکبير و تسبيح و تحميد آنان در هر کران طنين‌انداز مي‌گردد، و سرتاسر سرزمين حجاز را به لرزه درمي‌آورد.

وُفود، هيأت‌هاي نمايندگي
شمار هيأت‌هاي نمايندگي اقوام و قبايل که به مدينه آمدند، بنا به گزارش نويسندگان کتب مغازي، از هفتاد درمي‌گذرد، و براي ما امکان ندارد که به يکايک آنها بپردازيم، و شرح و بسط و تفصيل مطالب پيرامون آنها چندان فايده‌اي نخواهد داشت. از اين رو، تنها به مواردي از آنها به طور اجمال مي‌پردازيم که از نظر تاريخي حائز اهميت باشند، و از جهاتي چشمگير باشند. ضمناً، خوانندة اين کتاب بايد توجه داشته باشد که هرچند ورود عمدة اين هيأت‌هاي نمايندگي پس از فتح مکه بوده است، قبايلي نيز بودند که هيأت‌هاي نمايندگي خودشان را پيش از آن براي ديدار حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- فرستاده بودند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] صحيح بخارى، ج 2، ص 615- 616.1- وَفد عبدالقيس: اين قبيله دو بار با حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- ديدار داشته است. ديدار نخست آن در سال پنجم هجرت يا پيش از آن بوده است. مردي از اين قبيله- به نام مُنقِذ به حيان- براي تجارت به مدينه آمد و شد داشت. يک بار که پس از ورود نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- به قصد تجارت به مدينه وارد شد، با آيين اسلام آشنا شد، و اسلام آورد، و با نامه‌اي از پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- که براي قوم و قبيلة او نوشته بودند، بسوي قوم خود بازگشت. آنان نيز اسلام آوردند و در يکي از ماه‌هاي حرام در قالب هيأتي متشکّل از سيزده يا چهارده‌نفر بر رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- وارد شدند، و در آن ديدار، راجع به احکام سوگند خوردن و احکام نوشيدني‌ها از آنحضرت سؤال کردند. بزرگِ آن جماعت، اَسبَّح عصري نام داشت که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- دربارة او فرمودند:

(إن فيک خصلتين يحبهما الله: الحلم والأناة).

«در وجود تو دو خصلت هست که خداوند آن دو خصلت را دوست دارد: بردباري و پرحوصلگي».

دومين ديدار آنان با پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- در سال نهم هجرت، سال ورود هيأت‌هاي نمايندگي، بود که در اين ديدار، شمار اعضاي هيأت نمايندگي آنان چهل تن بود، و يکي از آنان جارود بن علاء عبدي بود که نصراني بود و اسلام آورد، و مسلماني نيک گرديد [1].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- شرح صحيح مسلم، نَوَوي، ج 1، ص 33؛ فتح الباري، ج 8، ص 85-86.ماجراي اصحاب فيل
ابرهه بن صباح حبشي، والي تام الاختيار نجاشي در يمن، وقتي مشاهده کرد که قوم عرب بر کعبه حج مي‌گزارند، معبدي بزرگ در صنعا بنا کرد و درصدد برآمد که حج‌گزاران عرب را بسوي آن معبد متوجه گرداند. مردي از کنانه از اين تصميم ابرهه باخبر شد، و شبانه وارد آن معبد شد، و آستانة درب ورودي آن را با سرگين آلوده کرد. ابرهه از اين ماجرا باخبر شد، و آتش خشمش شعله‌ور گرديد. لشگري جرار، عبارت از شصت هزار سرباز، به راه انداخت و به مقصد کعبه به راه افتاد، و عزم جزم کرد که خانة کعبه را ويران گرداند. براي خود نيز بزرگترين فيل را برگزيد. در لشگر ابرهه 9 يا 13 فيل بود. به راه خويش ادامه داد تا وقتي که به مغمس رسيد. در آنجا لشگريان خود را آمادة حمله کرد، و فيل خويش را نيز آماده ساخت و سوار شد، و آماده شد تا وارد مکه شود. وقتي به وادي محسر، فيمابين مزدلفه و مني، رسيد، فيل بر زمين نشست، و از جاي برنخاست تا بسوي کعبه برود. همينکه روي او را به طرف جنوب يا به طرف شمال يا به طرف مشرق مي‌گردانيدند، از جاي برمي‌خاست و هروله کنان به راه مي‌افتاد؛ اما، بلافاصله، وقتي که او را به طرف کعبه مي‌گردانيدند، بر زمين مي‌نشست. در همان اثنا که در چنين وضعيتي بسر مي‌بردند، خداوند متعال «طير ابابيل» را بالاي سر آنان فرستاد، و آن پرندگان با سنگريزه‌هاي سجيل لشگريان ابرهه را نشانه گرفتند؛ و آنها همه را مانند کاه خرد شده و نيم خورده بر زمين ريختند. پرندگان جثه‌هايي به اندازة پرستو چلچله داشتند. هر يک از آن پرندگان سه سنگريزه در اختيار داشت؛ يکي به منقار، و دو تا در ميان انگشتان پاهايش. سنگريزه‌ها به اندازة دانه‌هاي نخود بودند. همينکه هر يک از آن سنگريزه‌ها به يکي از لشگريان ابرهه اصابت مي‌کرد، اعضاي او را متلاشي مي‌گرد، و هلاکش مي‌ساخت. سنگريزه‌ها به همة آنان اصابت نکرد. پاي به فرار گذاشتند، و چون امواج دريا در يکديگر فرو رفتند. در راه و بيراهه يکي پس از ديگري از مرکبشان بر زمين مي‌افتادند، و بر سر هر آبشخوري در ميان راه، چند تن از آنان بر زمين مي‌افتادند و از ميان مي‌رفتند. خود ابرهه را نيز، خداوند متعال بر او دردي بي‌درمان مسلط گردانيد که بر اثر آن انگشتانش بندبند جدا مي‌شدند و مي‌افتادند. وقتي به صنعا رسيد، از شدت لاغري و نزاري همچون جوجه‌اي پرکنده شده بود. ديري نپاييد که سينه‌اش نيز برشکافت و قلبش از قفسة سينه بيرون افتاد، و به هلاکت رسيد.

افراد قبيلة قريش، زن و مرد و کوچک و بزرگ، در شکافهاي کوه‌ها و دره‌ها سرپناه گرفته بودند، و از ترس جانشان در برابر لشگر جرار ابرهه، به قله‌هاي کوه پناه برده بودند. وقتي آن ماجرا بر سر لشگر ابرهه آمد، در کمال امنيت به خانه‌هايشان بازگشتند[1] .

اين ماجرا در ماه محرم، پنجاه- يا حداکثر پنجاه و پنج روز- پيش از ميلاد نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- روي داد. وقوع اين واقعه، برابر بود با اواخر فوريه يا اوائل مارس 571 ميلادي، و اين پيشکشي بود که خداوند متعال به پيامبر خويش و خانة خويش نثار فرمود. مي‌بينيم که بيت‌القدس علي‌رغم قبله بودنش، مشرکان ودشمنان خدا دو بار بر آن استيلا يافتند؛ آنهم در شرايطي که اهالي بيت‌القدس مسلمان بودند؛ چنانکه از سوي بختنصر به سال 587 پيش از ميلاد، و از سوي روميان به سال 70 ميلادي، بيت‌القدس مورد حملة شديد قرار گرفت. اما، نصاراي حبشه، با آنکه در آن روز