 مشغول شدند. تجديد بناي خانة کعبه را بنايي رومي به نام باقوم بر عهده گرفت. وقتي ساختمان جديد خانة کعبه به موضع حجرالاسود رسيد، راجع به اينکه امتياز قرار دادن حجرالاسود در جاي خودش از آن چه کسي باشد، با يکديگر اختلاف‌نظر پيدا کردند، و نزاع بر سر اين مسئله چهار يا پنج شبانه روز به طول انجاميد، و تا آنجا بالا گرفت که نزديک بود به جنگي خانمانسوز در حرم امن الهي تبديل گردد. ابواميه بن مغيرة مخزومي به آنان پيشنهاد کرد نخستين کسي را که در مسجدالحرام درآيد، در ارتباط با مشاجرة فيمابين حکم قرار دهند. همه پذيرفتند. مشيت خداوند نيز بر آن تعلق گرفت که آن فردي که بايد از راه مي‌رسيد، حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- باشد. وقتي ايشان را از دور ديدند جملگي فرياد برآوردند: اين شخص امين است؛ ما او را قبول داريم! اين شخص محمداست. وقتي به نزديکي آنان رسيدند، و گزارش ماجرا را از آنان دريافت کردند، عبابي درخواست کردند، و حجرالاسود را ميان آن نهادند، و سران قبائل درگير را واداشتند همگي اطراف آن عبا را بگيرند، و به آنان دستور دادند که عباي حامل حجرالاسود را بالا و بالا بياورند. وقتي که حجرالاسود را به موضع خودش نزديک گردانيدند، آن حضرت با دست مبارک خودشان حجرالاسود را برداشتند و در جاي خودش قرار دادند؛ و اين راه‌حل خردمندانه و حکيمانه‌اي بود که همگان بر آن رضايت دادند.

قريش، از بودجة پاکيزه‌اي که براي تجديد بناي کعبه اختصاص داده بودند کسر آوردند؛ ناگزير، از سمت شمال، حدود شش ذراع از مساحت خانة کعبه را بيرون از ساختمان جديد آن قرار دادند که به نام‌هاي «حجر» و «حطيم» ناميده مي‌شود؛ درب خانة کعبه را از زمين بالاتر نهادند تا جز آن کساني که قريش مي‌خواهند، ديگران نتوانند به خانة کعبه وارد شوند؛ و چون بلنداي ساختمان کعبه به پانزده متر رسيد، بر شش ستون سقف آن را زدند.

کعبه پس از پايان پذيرفتن اين عمليات تجديد بنا، تقريباً شکل يک مربع مستطيل به خود گرفت که ارتفاع آن 15 متر؛ طول ضلعي که حجرالاسود بر آن نصب شده، و طول مقابل آن، هر يک 10 متر؛ ارتفاع جايگاه نصب حجرالاسود از محلي که حاجيان طواف مي‌کنند، 5/1 متر؛ ضلعي که درب خانة کعبه در آن قرار دارد، و نيز ضلع مقابل آن 12 متر، و ارتفاع درب خانة کعبه که حاجيان طواف مي‌کنند، 2 متر است. از بيرون خانة کعبه، ديواري در قسمت پايين، اطراف کعبه را احاطه کرده که ارتفاع متوسط آن 25 سانتيمتر و پهناي متوسط آن 30 سانتيمتر است و آنرا «شاذروان» مي‌نامند. اين قسمت در اصل، بخشي از خانة کعبه است، اما قريش آن را وانهاده‌اند[1]. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- برای تفصیل مطلب راجع به تجدید بنای کعبه، نکـ: سیرةابن‌هشام، ج 2، ص 192-197؛ تاریخ الطبری، ج 2، ص 289 به بعد؛ صحیح البخاری، باب فضل مکه و بنیانها، ج 1، ص 215؛ داستان حکمیت مذکور را در مسند ابی داود طیالسی نیز می‌توان یافت؛ نیز نکـ: محاضرات تاریخ الامم الاسلامیة، خضری، ج 1، ص 64-65.زندگينامهء حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- پيش از نبوت (خلاصه)
نبي اکرم -صلى الله عليه وسلم- در دوران جواني و نوجواني، بهترين ويژگي‌هاي موجود در طبقات مختلف مردمان را دارا بودند. از نظر انديشمندي و خردمندي و دقت‌نظر و عمق بصيرت در سطح بالايي قرار داشتند؛ و از ژرف‌نگري و زيرکي و استقلال فکري و شناخت درست هدف و وسيله برخوردار بودند. با استمداد از سکوت‌هاي طولاني خويش، به تأملات طولاني و تفکر عميق و پرداختن به ژرفاي حقايق، نائل مي‌شدند، در پرتو خرد سرشار و فطرت بي‌آلايش خويش؛ به مطالعة منشور طولاني و پردامنة زندگني بشر، و امور اجتماعي و اوضاع و احوال مردم مي‌پرداختند؛ خرافات را بخوبي باز مي‌شناختند و از آنها فاصله مي‌گرفتند؛ و با بصيرت کامل در کار خويش و در کار ديگران به هم‌زيستي با همنوعان ادامه مي‌دادند. اگر راه و رسم نيکويي را مشاهده مي‌کردند، در آن شرکت مي‌جستند[1]؛ در غير اينصورت، به همان زاوية عزلتي که براي خويش اختيار کرده بودند، باز مي‌گشتند.

شراب نمي‌نوشيدند؛ از گوشت حيواناتي که در آستانة بتان قرباني مي‌شدند تناول نمي‌کردند، در جشن‌ها و محفل‌هايي که براي بتان تدارک مي‌شد، حضور پيدا نمي‌کردند. از همان اوان نوباوگي، از اين معبودهاي باطل نفرت داشتند، و هيچ چيز درنظر ايشان ناخوشايندتر از بتان نبود؛ حتي تحمل شنيدن سوگند خوردن جاهليان را به لات و عزي نداشتند[2]. 

بي‌شک، دست قضا و قدر الهي نيز نگهدار ايشان بوده است؛ چنانکه هرگاه انگيزه‌هاي دروني و نفساني ايشان را وامي‌داشتند به اينکه برخي از برخورداري دنيوي را تجربه کنند، يا هرگاه که نسبت به پيروي بعضي آداب و رسوم ناپسنديده رضايت خاطري احساس مي‌کردند، عنايت رباني دخالت مي‌کرد و ايشان را از آن دسترسي‌ها و دست‌اندازي‌ها بازمي‌داشت.

حضرت رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- مي‌فرمايند: «به هيچيک از چيزهايي که در ميان اهل جاهليت معمول و مرسوم بود، گرايش پيدا نکردم مگر دوبار، و هر بار خداوند ميان و من آن چيز مانعي ايجاد کرد، و من از آن گرايشي که پيدا کرده بودم صرفنظر کردم، تا آنکه مشمول اکرام خداوند شدم و به رسالت مبعوث شدم. شبي از شبها به نوجواني که با من در بلندي‌هاي مکه گوسفند مي‌چرانيد، گفتم: کاش از گوسفندان من مواظبت مي‌کردي تا من به مکه بروم و با جوانان مکه به قصه‌گويي و افسانه‌پردازي و خوشگذراني شب را به صبح برسانم! گفت: چنين کنم! بسوي مکه به راه افتادم. به نخستين خانه در شهر مکه رسيدم. آواي موسيقي از آن خانه به گوش مي‌رسيد. گفتم: چه خبر است؟ گفتند: جشن عروسي فلان کس با فلان کس است! نشستم که به موسيقي گوش فرادهم. خداوند درپوشي بر گوشهايم قرار داد. مرا خواب در ربود، و آنقدر در خواب ماندم تا آنکه حرارت آفتاب فرداي آن شب مرا از خواب بيدار کرد. نزد رفيقم بازگشتم. پرسيد: چه شد؟ آنچه را که اتفاق افتاده بود براي او بازگفتم. ديگر شبي نيز دوباره همان تقاضا را از رفيقم کردم، و به شهر مکه وارد شدم، و همان پيشامد شب نخستين دوباره براي من روي نمود... و به اين ترتيب، هيچگاه من به کار ناپسندي گرايش پيدا نکردم»[3].

بخاري از جابربن عبدالله روايت کرده است که گفت: در اثناي تجديد بناي کعبه، پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- همراه عباس براي آوردن سنگ رفتند. عباس به ايشان گفت: دامان جامه‌ات را برگردنت بيافکن تا سنگهايي که بر شانه مي‌گذاري تو را آزار ندهند! در گيرو دار کار، بر زمين افتادند و چشمانشان به آسمان خيره شد و از هوش رفتند. وقتي به هوش آمدند، مي‌گفتند: دامان جامه‌ام! دامان جامه‌ام! و جامة خويش را بر تن پيچيدند. به روايت ديگر، از آن پس ديگر هيچگاه عورت ايشان توسط هيجکس رؤيت نشد [4].

نبي اکرم -صلى الله عليه وسلم- در خاندان خويش، از جهت خصلت‌هاي پسنديده، اخلاق کريمه، و سر و وضع برازنده ممتاز بودند. از همة افراد خاندانشان جوانمردتر، 