ز دوازده مرد و چهار زن بود. رياست اين گروه را عثمان‌بن عفّان برعهده داشت و همسر وي رقيه دختر گرامي رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- نيز همراه او بود، و نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- دربارة آن دو فرمودند:

(إنهما أول بيت هاجر في سبيل الله بعد إبراهيم ولوط عليهماالسلام)[3].

«اين زن و شوهر نخستين خانواده‌ اي هستند که پس از خانواده براهيم -عليه السلام- و خانواده لوط -عليه السلام- در راه خدا مهاجرت کره‌اند.»

اين گروه از مسلمانان در تاريکي شب کوچ مي‌کردند، مبادا قريشيان از رفتن آنان باخبر شوند. ابتدا ناگزير آهنگ دريا کردند، و بندر شُعَيبه را مقصد خويش قرار دادند. دست تقدير، دو کشتي بازرگاني عازم حبشه را پيش پاي آنان قرار داد. قريشيان از خروج اين عدّه از مسلمانان آگاه شدند؛ امّا وقتي که درپي يافتن آنان برآمدند، و خود را به ساحل دريا رسانيدند، مسلمانان در نهايت امنيت سوار بر کشتي شده و از آنجا کوچ کرده بودند. اين گروه از مهاجران مسلمانان در حبشه به بهترين وجه مورد استقبال و پذيرايي قرار گرفتند [4].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره زمر، آیه 10.
[2]- نکـ: السنن الکبری، بیهقی، ج 9، ص 9.
[3]- زادالمعاد، ج 1، ص 24.
[4]- همان.بخش اوّل
خاستگاه و محيط نشو و نماي
حضرت محمّد -صلي الله عليه وسلم-
تمهيد:
سيرة نبوي- که بر صاحبش درود و سلام بسيار باد- درحقيقت، عبارت است از رسالتي که رسول خدا با قول و فعل و تقرير، و گفتار و کردار و رفتار، و رهنمودها و عملکردهاي خويش، در ارتباط با جامعة بشري ادا کرد؛ و با اداي اين رسالت، معيارهاي زندگي را دگوگون ساخت؛ نيکي را به جاي بدي نشانيد؛ و در پرتو انوار اين رسالت عُظمي، مردمان را از تاريکي‌ها بسوي روشنايي رهنمون شد، و از بردگي بندگان به بندگي خداي يکتا رسانيد. خطّ سير تاريخ را اعتدال بخشيد، و جريان زندگي را در جهان براي انسان دگوگون گردانيد. از اين رو، سيماي چشمگير و دل‌انگيز اين رسالت، تنها در صورتي قابل ترسيم خواهد بود که محيط اجتماعي پيش از رسالت حضرت ختمي مرتبت را با نخستين محيطها و جوامع اسلامي که دستاورد اين رسالت آسماني است، مقايسه کنيم. بديهي است، چنين نگرشي مقتضي آن است که هرچند با ايجاز فراوان، طي چند فصل و چند عنوان، به اقوام عرب، و تاريخ پرنشيب و فرازي که پيش از اسلام بر آنها گذشته است، بپردازيم؛ و حکومتها و امارتها و نظام‌هاي قبيلگي را که در آن روزگار برقرار بوده‌اند، بازشناسيم؛ و به تصويرهاي روشني از دين و آيين و آداب و رسوم و اوضاع سياسي و اجتماعي و اقتصادي قوم عرب، در دوران جاهليت پيش از اسلام دست يابيم. اين فصول را به همين منظور، و براي رسيدن به اين دستاوردها گشوده‌ايم... .
بازگشت مهاجران
در ماه رمضان همان سال، نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- به منطقة حرم عزيمت فرمودند. در آنجا عدّه زيادي از مردمان قريش، از جمله سران و بزرگان قريش گرد ‌آمده بودند. پيامبر گرامي اسلام در جمع آنان به پاي ايستادند، و ناگهان تلاوت سورة نجم را آغاز کردند. اين عدّه از کفّار، تا آن زمان کلام خدا را نشنيده بودند؛ زيرا، براساس همان قاعده و قانوني که داشتند و به يکديگر سفارش مي‌کردند، نمي‌بايست هيچگاه به آيات قرآن گوش فرا مي‌دادند، و مي‌بايست براي مقابله با آن سروصدا ايجاد مي‌کردند:

﴿وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ﴾[1].

وقتي آن حضرت بي‌مقدمه تلاوت اين سوره را بر آنان آغاز کردند، و کلام دل‌انگيز الهي در گوش آنان نشست، دل‌انگيزترين کلامي بود که تا آن هنگام به گوششان مي‌خورد؛ تمامي حواسّ آنان را به خود جلب کرد، و قاعده و قانون هميشگي خودشان را فراموش کردند. هيچيک از آنان نبود که با تمام وجود به تلاوت آيات سورة نجم گوش فرا ندهد. بجز اين هيچ‌چيز به ذهنشان خطور نمي‌کرد. پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- سورة نجم را تلاوت کردند تا به فرازهاي تکان دهنده و کوبندة پايان سوره که دلها را از جاي مي‌کند، رسيدند و خواندند:

﴿فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَاعْبُدُوا﴾[2].

«حال که چنين است، به درگاه خداوند سجده بياوريد و بندگي او کنيد!»

حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- پس از تلاوت اين آيه و ابلاغ اين فرمان، خود سجده کردند، و هيچيک از آن حاضران نيز نتوانست خود را نگاه دارد؛ همه دسته جمعي سجده کردند. در حقيقت، هيبت و عظمت حقّ و حقيقت، تمامي آن لجاج و عناد را در اعماق جان آن مستکبران استهزاگر درهم کوبيده بود؛ و همگي آنان بي‌اختيار در پيشگاه خداوند به سجده افتاده بودند [3].

اينک، سررشتة کار از دست مشرکان و کفار مکه خارج شده بود. جلال و جبروت کلام خدا مهار نفس آنان را به سوي ديگر کشيده بود، و عملاً همان کاري را کرده بودند که نهايت کوشش خودشان را در جهت محو و نابودي آن به کار گرفته بودند. از هر طرف امواج سرزنش و نکوهش بر سر آنان فرود آمد، و آن عدّه از مشرکان که در آن صحنه حاضر نبودند، آنان را به باد طعن و ملامت گرفتند. چاره‌اي نداشتند جز اينکه بر رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- دروغ ببندند، و برايشان افترا بزنند و چنين وانمود کنند که آن حضرت آياتي را در ستايش اصنام جاهليت تلاوت کرده، و همان سرودي را که آنان هميشه در مقام تجليل و تکريم لات و عزّي و منات زمزمه مي‌کنند، بر زبان جاري فرموده و ضمن آيات سورة نجم چنين تلاوت کرده ‌اند:

تلک الغرانيق العلي
 وإن شفاعتهن لترتجي
«اينان پرندگان بلند پرواز آبي رنگ‌اند؛ و شفاعت ايشان اميدوار کننده است!»

اين دروغ بزرگ را ساختند، تا در پناه آن بتوانند از بابت سجده‌ اي که بي‌اختيار به همراه پيامبر اسلام از آنان سرزده است عذرخواهي کنند! و البته، چنين عکس‌العملي از قوم و قبيله ‌اي چون قريش، که با دروغ و نيرنگ انس و الفتي ديرينه داشتند، و از سابقة طولاني در کار دسيسه و افترا برخوردار بودند، شگفت نبود.

اين خبر به مهاجران حبشه رسيد؛ ليکن به صورتي که کاملاً با رويدادهاي واقعي آن تفاوت داشت. به آنان خبر رسيد که قريشيان همه اسلام آورد‌ه‌اند! مهاجران حبشه نيز، در ماه شوّال همان سال به مکّه بازگشتند. يکي دو منزل با مکّه فاصله داشتند که از واقعيت امر باخبر شدند. عدّه‌اي از‌‌ آنان فوراً به حبشه بازگشتند. ساير مهاجران نيز پنهاني به مکّه وارد شدند، يا در پناه يکي از رجال قريش به مکّه بازگشتند [4].

از آن پس، شدّت آزار و شکنجة مشرکان قريش نسبت به مهاجران بازگشته و ديگر مسلمانان مکّه دو چندان گرديد، و طوايف مختلف قريش و ديگر طوايف عرب مسلمانان را تحت فشار گذاشتند. به خصوص اينکه حُسن استقبال و پذيرايي نيکوي نجاشي از مهاجران، سخت بر قريشيان گران آمده بود، و رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- چاره‌اي نديدند جز آنکه بار ديگر اصحابشان را به هجرت بسوي حبشه وادار کنند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره فصلت، آیه 26.
[2]- سوره 