ويي، به من اذن خروج داده شده است! ابوبکر گفت: همسفري، پدرم فداي شما باد، رسول خدا؟ رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: آري![2]

آنگاه با وي طرح هجرت را هماهنگ کردند و به منزل خودشان بازگشتند، و منتظر شدند تا شب فرا رسيد. در طول روز، مانند هميشه کارهاي روزانة خود را پي گرفتند، تا کسي پي نبرد به اينکه ايشان دارند براي هجرت يا هر مسئلة خاصّ ديگري آماده مي‌شوند، تا خودشان را از اجراي تصميم قريش دور سازند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سيرةابن‌هشام، ج 1، ص 482؛ زاد المعاد، ج 2، ص 52.
[2]- صحيح البخاري، «باب هجرة النبي و اصحابه»، ج 1، ص 553، نيز: ح 476، 2138، 2263، 2264، 2297، 3905، 4093، 5807، 6079.محاصرة خانة پيامبر
تبهکاران بزرگ قريش نيز تمامي ساعات باقي مانده از روز را به طور سرّي سرگرم آماده شدن براي اجراي نقشة طراحي شده‌اي بودند که صبح آن روز مورد تصويب پارلمان مکّه قرار گرفته بود، و براي اين منظور يازده تن از سران و بزرگان قريش انتخاب شده بودند، عبارت از: 1) ابوجهل بن هشام؛ 2) حَکَم بن ابي العاص؛ 3) عُقبه بن ابي مُعيط؛ 4) نضربن حارث؛ 5) اميه بن خَلَف؛ 6) زَمعه بن اسود؛ 7) طعيمه بن عدي؛ 8) ابولهب؛ 9) اُبّي بن خَلَف؛ 10) نُبَيه بن حجّاج؛ 11) منبه بن حجاج[1].

عادت رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- چنان بود که اوائل شب پس از نماز عشا مي‌خوابيدند، و پس از نيمه شب به مسجدالحرام مي‌رفتند و در آنجا نماز شب مي‌خواندند. آن شب، علي -رضي الله عنه- را فرمودند که در بستر ايشان بخوابد.

همينکه پاسي از شب گذشت، و همه جا آرام گرفت، و مردم در خانه‌هايشان به خواب رفتند، آن يازده نفري که نامشان برده شد، پنهاني بسوي خانة پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- آمدند، و بر در خانه کمين نشستند. به گمان ايشان حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- در خانه خوابيده بودند، و هنگامي که از خواب برخيزند و بخواهند از خانه خارج شوند، بر سر ايشان خواهند ريخت و نقشة خودشان را اجرا خواهند کرد.

برگزيدگان قريش يقين و اطمينان کامل داشتند که توطئة پست و زبونانة ايشان موفقيت‌آميز خواهد بود، تا جايي که ابوجهل، سرمست و مغرور، خطاب به يارانش که خانه را محاصره کرده بودند، از روي مسخره و استهزا مي‌گفت: محمد ادعا مي‌کند که اگر شما تابع دين و آئين او بشويد پادشاه عرب و عجم خواهيد شد؛ وانگهي پس از آنکه مرديد، برانگيخته خواهيد شد، و براي شما باغهايي همانند باغهاي اردن قرار خواهد داد؛ امّا اگر چنين نکرديد، سرهاي شما را از تن جدا خواهد کرد، وانگهي پس از آنکه مرديد، برانگيخته خواهيد شد، و براي شما آتشي فراهم خواهند کرد و شما را در آن خواهند سوزانيد![2]

قرار اجراي توطئه قريش، پس از نيمه شب، هنگام خروج پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- از خانه بود. آنان بيدار نشسته بودند و رسيدن ساعت صفر را انتظار مي‌کشيدند. اما خدا بر کار خويش چيره است، زمام امور آسمان و زمين در دست اوست؛ هر کار که بخواهد مي‌کند؛ همگان را پناه مي‌دهد، ولي هيپکس نمي‌‌تواند کسي را بر عليه او پناه دهد! خداوند همان کاري را کرد که بعدها براي رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- بازگفت:

﴿وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ﴾[3].

«و آن هنگام که کفّار مکه براي تو با هم توطئه مي‌کردند که تو را دربند و زنداني کنند، يا به قتل برسانند، يا از مکه اخراج کنند، آنان توطئه مکارانه مي‌کردند؛ خدا نيز با آنان مکر مي‌کرد، و خداوند بهترين مکر کنندگان است!»
------------------------------------------------------------------------------
[1]- زاد المعاد، ج 2، ص 52.
[2]- سيرةابن‌هشام، ج 1، ص 482-483.
[3]- سوره انفال، آيه 30.عزيمت پيامبر اکرم
قريشيان، با آن همه آگاهي و بيداري و هشياري که در کارشان داشتند در مقام اجراي نقشة شومشان شکست فاحشي خوردند. رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- از خانه خارج شدند؛ حلقه محاصره آنان را شکستند، و مشتي سنگريزه برداشتند، و بر سر و روي آنان پاشيدند. خداوند ديدگان آنان را نسبت به آن حضرت کور کرده بود، و آنان پيغمبراکرم -صلى الله عليه وسلم- را نمي‌ديدند و ايشان اين آية شريفه را تلاوت مي‌کردند:

﴿وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدّاً وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ﴾[1].

«و قرار داديم روبروي ايشان سدّي را، و پشت سر ايشان سدّي را، و پرده‌اي بر سر و روي ايشان افکنديم؛ از اين رو آنان نمي‌بينند!».

 بر سر يکايک ايشان خاک ريختند، و راهي خانه ابوبکر شدند. از آنجا نيز، از در اضطراري پشت خانه ابوبکر شبانه خارج شدند، و رفتند تا به غار ثور بر سر راه مکه به يمن رسيدند[2].

محاصره کنندگان همچنان منتظر رسيدن ساعت صفر بودند. اندکي قبل از فرا رسيدن ساعت موردنظر، باخت و شکست خودشان را دريافتند. مردي را که پيش از آن با آنان نبود، ديدند که بر درِ خانه ايستاده است. گفت: منتظر چه هستيد؟ گفتند: محمد! گفت: باختيد و زيان کرديد! به خدا وي از کنار شما گذشت، و بر سر و رويتان خاک و سنگريزه پاشيد، و به دنبال کار خودش رفت! گفتند: به خدا او را نديديم! از جاي خود برخاستند و خاک‌ها و سنگريزه‌ها را از سر و رويشان مي‌تکانيدند.

در عين حال، از سوراخ در خانه سرک کشيدند و علي را ديدند. گفتند: به خدا، اين محمد است که خوابيده است! بُرد مخصوص او هم روي پيکر و سر و صورت او کشيده شده است! از آنجا تکان نخوردند تا صبح شد. علي از بستر آن حضرت برخاست. کار از کار گذشته بود! سراغ رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- را از او گرفتند. گفت: اطلاعي از ايشان ندارم!
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره ياسين، آيه 9.
[2]- سيرةابن‌هشام، ج 1، ص 483؛ زاد المعاد، ج 2، ص 52.در غار ثور
رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- خانة خود را در مکّه در شب بيست و هفتم ماه صفر سال چهاردهم بعثت- مطابق با 12 يا 13 سپتامبر 622 ميلادي[1]- ترک کردند، و به خانة رفيقشان ابوبکر -رضي الله عنه- که بيش از هرکس ديگر امين آن‌حضرت و محرم راز ايشان در امور مالي و غيره بود، رفتند. خانة وي را نيز از در پشت خانه ترک کردند، و شتابان پيش از طلوع فجر از مکه خارج شدند.

پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- مي‌دانستند که قريشيان با جديت هرچه تمام‌تر در پي ايشان خواهند آمد. به همين جهت، راه اصلي مدينه را که به سمت شمال بود، و در وهلة اول به نظر هر کسي مي‌رسيد، وانهادند، و راهي را که درست نقطة مقابل آن در سمت جنوب مکه بود در پيش گرفتند، که به سوي يمن مي‌رفت. اين راه را تا حدود پنج ميل طي کردند تا به کوهي معروف به کوه ثور رسيدند که کوه بلندي بود، و راه ناهمواري داشت و صعب‌العبور و سنگلاخ بود؛ چنانکه پاهاي رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- را مجروح ساخت. بعضي نيز گفته‌اند که ايشان در اين مسير بر روي کنارة پاهايشان راه مي‌رفتند، تا ردّ پاي خودشان را گم کنند، و 