دن آنان عزيمت کردند، تا به واديي به نام سَفَوان از ناحية بَدر رسيدند؛ امّا دستشان به کُرز و افرادش نرسيد، و بدون آنکه کارزاري روي دهد بازگشتند. اين غزوه را «غزوة بَدر اولي» مي‌نامند.

حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- در اين غزوه زيدبن حارثه را در مدينه جانشين خود قرار دادند. لواي ايشان سفيد، و علمدار ايشان علي‌بن ابيطالب بود.

7. غزوة ذي‌العُشَيره
در جمادي‌الاولي و جمادي‌الآخرة سال دوّم هجرت، مطابق با نوامبر و دسامبر 623 ميلادي، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به اتفاق يکصد و پنجاه تن- و به قولي، دويست تن- از مهاجرين به اين غزوه عزيمت کردند. در اين غزوه آنحضرت هيچکس را وادار به همراهي خود نکردند. سي شتر داشتند که به نوبت بر آنها سوار مي‌شدند. هدف از اين غزوه تعرّض به يکي از کاروان‌هاي قريش بود که به سمت شام مي‌رفت و خبر رسيده بود که از مکّه بيرون آمده و اموالي از آنِ قريشيان در آن است. وقتي پيغمبر اکرم به ذي‌العَشيره[3] رسيدند، ديدند که کاروان چند روز پيش از آن از دستشان بدر رفته است. اين همان کارواني بود که بهنگام مراجعت آن از شام، رسو‌ل‌خدا -صلى الله عليه وسلم- براي تعرض به آن از مدينه خارج شدند، و موجب آن گرديد که غزوة بدر کُبري به وقوع بپيوندد.

بنابر آنچه ابن‌اسحاق گفته، عزيمت آن حضرت در اواخر ماه جمادي‌الاولي، و بازگشتشان در اوائل ماه جمادي‌الآخر بوده است؛ و چه بسا همين مسئله باعث اختلاف سيره‌نويسان در تعيين تاريخ دقيق اين غزوه بوده باشد.

در اثناي اين غزوه، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- با بني مُدلِج و هم‌پيمانشان از بني ضمره پيمان عدم تعرض بستند.

در اين غزوه، پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- در مدينه ابوسلمه بن عبدالاسد مخزومي را جانشين خود گردانيدند. لواي آنحضرت سفيدرنگ، و علمدارشان حمزه‌بن عبدالمطلب -رضي الله عنه- بود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- وَدّان: موضعي فيمابين مکه و مدينه که فاصله آن با رابغ به سمت مدينه، 29 ميل است. ابواء نيز موضعي در نزديکي ودّان است.
[2]- نکـ: المواهب اللدّينة، ج 1، ص 75؛ نيز، شرح آن از زرقاني.
[3]- العُشيرة (يا: العُشيراء، يا: العشيرة) : موضعي است در ناحيه ينبُع.8- سرية نَخله
در ماه رجب سال دوّم هجرت، مطابق با ژانوية 624 ميلادي، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- عبدالله بن جحش اسدي را به اتفاق دوازده تن از مهاجرين به اين سريه اعزام فرمودند، که هر دو تن از آنان به نوبت بر يک شتر سوار مي‌شدند.

رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- براي او فرماني نوشتند، و به او دستور دادند که در آن ننگرند تا دو روز از مدينه دور شوند؛ آنگاه در آن نظر کند. عبدالله به راه افتاد، و پس از دو روز راه آن را خواند. در آن نامه نوشته شده بود:

(اذا نظرت في کتابي هذا فامض حتى تنـزل نخلة بين مکة والطائف؛ فترصد بها عير قريش، و تعلم لنا من أخبارهم).

«آنگاه که در اين نامه من نگريستي، همچنان پيش برو تا به نخله فيمابين مکه و طائف برسي؛ در آنجا منتظر شو تا کاروان قريش از راه برسد، و درباره آنان و کاروانشان براي ما کسب خبر کن!»

گفت: سمعاً و طاعتاً! و همه‌چيز را براي همراهانش گفت، و عنوان کرد که اصراري بر همراه بردن آنان ندارد، هر که دوستدار شهادت است، از جاي برخيزد؛ و هر که از مرگ خوشايند نيست، بازگردد! امّا، من خود از جاي برمي‌خيزم! همه از جاي برخاستند و عازم شدند، جز آنکه در بين راه، سعدبن ابي‌وقّاص و عتبه‌بن غزوان شتري را که به نوبت سوار مي‌شدند گم کردند، و براي پيدا کردن آن از سريه عقب ماندند.

عبدالله‌بن جحش به راه خود ادامه داد تا به نخله رسيد. کارواني متعلق به قريش از آنجا مي‌گذشت که مويز و چرم و ديگر کالاهاي تجارتي با خود داشت، و عمروبن حضرمي و عثمان و نَوفِل پسران عبدالله‌بن مغيره، و حکم بن کيسان مولي‌بني مغيره با آن کاروان بودند. مسلمانان با يکديگر مشورت کردند و گفتند: ما در آخرين روز از ماه رجب هستيم که ماه حرام است؛ اگر با اينان به نبرد پردازيم، حرمت ماه حرام را شکسته‌ايم؛ و اگر امشب دست از آنان بداريم، وارد حَرَم خواهند شد. بالاخره، يک سخن شدند بر اينکه با کاروانيان برخورد کنند. يکي از مسلمانان عمروبن حضرمي را با تير زد و کُشت؛ عثمان و حکم را نيز اسير کردند؛ امّا، نَوفِل گريخت. کاروان را با آن دو اسير به سمت مدينه حرکت دادند، و خُمس آن را جدا کردند؛ اين اوّلين خُمسي بود که از غنيمت جدا مي‌شد، و اوّلين کشته در راه جهاد اسلامي بود، و آندو نخستين اسيران اسلام بودند.

رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- از کار آنان ابراز ناخشنودي فرمودند و گفتند: 

(ما أمرتکم بقتال في الشهر الحرام).

«من شما را به کارزار در ماه حرام دستور نداده بودم!»

و آنحضرت به آن کاروان و کالاهاي تجارتي و آن دو اسير دست نزدند.

اين رويداد، فرصت خوبي را به دست مشرکان داد تا بتوانند مسلمانان را متهم کنند به اينکه حرام خدا را حلال کرده‌اند! و در اين‌باره قيل و قال فراوان به‌پا شد؛ تا آنکه وحي الهي نازل شد و به آن ياوه‌سرايي‌ها خاتمه داد، و عنوان کرد که جنايت‌هاي مشرکان بزرگ‌تر و سهمگين‌تر از گناهي است که مسلمانان مرتکب شده‌اند:

﴿يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ اللّهِ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ﴾[1].

«از تو درباره ماه حرام مي‌پرسند، که کارزار در آن چگونه است؟! بگو: کارزار در ماه حرام گناهي است بزرگ و بستن راه خدا است و محروم گردانيدن مردمان از ورود به مسجدالحرام و کفر ورزيدن به خدا است؛ اما، اخراج اهل حرم از حرم امن الهي نزد خدا گناهي بس بزرگتر است؛ و فتنه‌انگيزي بس سهمگين‌تر از کشتن است!»

اين وحي صريح الهي خاطر نشان ساخته است که اين غوغايي که مشرکان به راه انداخته‌اند تا رفتار و کردار رزمندگان مسلمان را زير سؤال ببرند، هيچ پايه و بنيادي ندارد؛ زيرا، حرمت تمامي مقدّسات در اثناي محاربة مشرکان با اسلام و فشار و شکنجه‌اي که بر مسلمانان روا داشتند، شکسته شده است! مگر مسلمانان ساکن بَلَد حرام نبودند، که مشرکان به مصادرة اموال آنان و کشتن پيامبرشان دست زدند؟! حال، چه چيز موجب شده است که ناگهان قداست پيشين به اين مقدّسات بازگردد؟ و بار ديگر هتک حرمت آنان ننگ و عار شده است؟ بنابراين، تبليغاتي که مشرکان دامن زده‌اند، تبليغاتي مبتني بر وقاحت و بي‌شرمي و گستاخي است!

بعد از آن رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- آن دو اسير را آزاد فرمودند، و خونبهاي مقتول را به وارثانش پرداختند [2].

***
اين بود سريه‌ها و غزوه‌هاي پيش از غزوه بدر؛ در هيچيک از آنها به هيچ روي قتل و غارتي صورت نگرفت، مگر پس از آن يورش و غارتي که مشرکان به فرماندهي کرزبن جابر فهري ترتيب دادند. بنابراين، در اين ا