خ ايشان پيش‌بيني کرد.

پاسخ حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- به آخرين هيأت نمايندگي قريشيان که نزد ابوطالب آمده بودند نيز محتوايي نظير اين داشت؛ آنجا که فرمودند: من از اين قوم مي‌خواهم که تنها يک کلمه بر زبان بياورند تا در پرتو آن همة قوم عرب سر در خط فرمانشان نهند و فرمانرواي همة اقوام عجم گردند!

خَبّاب بن اَرَتّ گويد: نزد نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- رفتم. ايشان بُرد يماني خويش را زير سر نهاده بودند و در ساية کعبه آرميده بودند. در آن ايام، ما از مشرکان شکنجه‌هاي سخت مي‌ديديم. به ايشان گفتم: دعا نمي‌کنيد و از خدا نمي‌خواهيد؟! آن حضرت برخاستند و نشستند، در حالي که چهرة ايشان برافروخته شده بود، و گفتند:

(لقد کان من قبلکم ليمشط بمشاط الحديد ما دون عظامه من لحم و عصب؛ ما يصرفه ذلک عن دينه! وليتمن الله هذا الأمر حتى يسير الراکب من صنعاء إلى حضرموت، ما يخاف إلا الله).

«پيشينيان شما را با شانه‌هاي آهنين گوشت و رگ و پي ايشان را از روي استخوانهايشان مي‌تراشيدند امّا از دينشان برنمي‌گشتند! خداوند خود، اين امر را به تمام و کمال خواهد رسانيد، و به جايي خواهد رسيد که انساني سوار بر مرکب فاصله ميان صنعا تا حضرموت را طي کند، و در اثناي اين راه طولاني و مخوف، بجز از خدا از هيچ‌کس و هيچ‌چيز نترسد!»

راوي مي‌افزايد: و نيز از گرگ براي گوسفندانش! [22]. به روايت ديگر، آن حضرت در پايان اين کلام مبارکشان فرموده‌اند: (ولکنکم تستعجلون)! وليکن شما شتاب‌زدگي مي‌کنيد! [23]

اين مژده‌ها و بشارت‌ها، پنهان و مخفيانه و سري نيز نبوده است، آشکار و فاش و بي‌پرده بوده است؛ کافران نيز اين بشارتها را مي‌شنيده‌‌اند و در جريان آنها بوده‌اند؛ همانطور که مسلمانان از آنها خبردار مي‌شده‌اند حتي کار به جايي رسيده بود که اسودبن مطّلب و رفقايش، هرگاه ياران پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- را مي‌ديدند، با اشارات گوشة چشم به تمسخر و استهزا مي‌پرداختند و يا يکديگر مي‌گفتند: پادشاهان جهان که وارثان خسروان ايران و قيصران روم‌اند، از راه رسيدند!! آنگاه سوت مي‌کشيدند و دست مي‌زدند[24].

در پرتو اين بشارت‌ها و مژده‌هاي کارساز، در ارتباط با آينده‌اي درخشان و باشکوه در همين زندگاني دنيا، و در کنار آن، اميدواري راستين و عميق نسبت به پايان خوش زندگي در اين جهان و رسيدن به فوز ابدي و کاميابي و کامراني در بهشت؛ صحابه رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- براستي و به روشني مي‌ديدند و درمي‌يافتند که آن فشارها و شکنجه‌ها و آزارها که از هر سوي به آنان هجوم مي‌آورند، و آن مصائب و مصاعبي که زندگي آنان را از هر طرف دربرمي‌گرفت؛ لکّة ابري تابستانه بيش نيست که پس از دقايقي چند، پاره‌پاره و پراکنده مي‌گردد؛ چنانکه در ضرب‌المثل عربي آمده است: «سحابة صيف عن قليل تقشّع!»

علاوه بر اين، حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- پيوسته روح و روان ياران خويش را با نوادر نفيس ايمان تغذيه مي‌کردند، و جان اهل ايمان را با تعليم حکمت و قرآن تزکيه مي‌فرمودند، و با دقت و عمق هرچه تمامتر به تربيت آنان مي‌پرداختند. جانهاي ايشان را، منزل به منزل، در راستاي اعتلال روح، و پاکي قلب، و خوشخويي، و آزادگي، و رهايي از سيطرة ماديات، و مقاومت در برابر شهوات، و پيوستگي به خداي زمين و آسمان، پيش مي‌بردند؛ و آتش درون سينة آنان را همواره شعله‌ور نگاه مي‌داشتند؛ و به اين ترتيب، آنان را از تاريکي‌ها به روشنايي منتقل مي‌ساختند؛ و آنان را وامي‌داشتند تا در برابر آزار و شکنجة مشرکان شکيبايي بورزند، و به زيبايي از خطا و اشتباه آنان درگذرند، و هواهاي نفساني خويش را مقهور گردانند. اين بودکه ياران آن حضرت، همواره در دين راسخ‌تر، و از شهوات دورتر، و درجهت کسب خشنودي خداوند فعال‌تر، و در هواي بهشت مشتاق‌تر، و در تحصيل علم و دانش حريص‌تر، و در امر دين فقيه‌تر، و در سلوک نفساني عارف‌تر و وارسته‌تر، و بر عواطف و انگيزه‌هاي دروني خويش چيره‌تر و غالب‌تر، و بر احساسات و هيجانات خويش مسلط‌تر، و به شکيبايي و آرامش و وقار مقيدتر مي‌گرديدند.
------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره رعد، آيه 17.
[2]- سيرةابن هشام، ج 1، ص 316.
[3]- سوره انعام، آيه 33.
[4]- ترمذي اين حديث را در تفسير اين آيه شريفه در سوره انعام آورده است: ج 5، ص 243، ح 3064.
[5]  در اينجا پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- قريشيان ظالم و ستمگر را تهديد کرده، بدانها گوشزد مي کند که روزي سزاي اين ستمها و آزارهايي که در حق مؤمنان روا مي دارند را خواهند ديد... مترجم محترم گويا متوجه اين موضوع نشده فرمودة آنحضرت -صلي الله عليه وسلم- را بدينصورت ترجمه کرده اند که: «اي جماعت قريش! من به آهنگ قرباني شدن بسوي شما آمده ام!».
[6]- سيرة‌ابن‌هشام، ج 1، ص 84.
[7]- نکـ: صحيح البخاري، ج 2، ص 563.
[8]- البداية و النهاية، ج 3، ص 30.
[9]- سوره مؤمنون، آيه 60.
[10]- سوره بقره، آيه 214.
[11]- سوره عنکبوت، آيات 1-3.
[12]- سوره توبه، آيه 21.
[13]- سوره قمر، آيه 48.
[14]- سوره صافّات، آيات 171، 177.
[15]- سوره قمر، آيه 45.
[16]- سوره صاد، آيه 11.
[17]- سوره نحل، آيه 41.
[18]- سوره يوسف، آيه 7.
[19]- سوره ابراهيم، آيات 13-14.
[20]- سوره روم، ايات 4-5.
[21]- طبقات ابن سعد، ج 1، ص 261.
[22]- صحيح البخاري،‌ ج 1، ص 543.
[23]- همان، ج 1، 510.
[24]- السيرة الحلبية، ج 1، ص 511-512.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:112.txt">رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- در طائف</a><a class="text" href="w:text:113.txt">عرضهء اسلام بر قبائل و افراد</a><a class="text" href="w:text:114.txt">قبائلي که اسلام بر آنها عرضه شد</a><a class="text" href="w:text:115.txt">مسلمانان غيراهل مکّه</a><a class="text" href="w:text:116.txt">شش مرد يثربي پاک سيرت</a><a class="text" href="w:text:117.txt">ازدواج رسول خدا با عايشه</a></body></html>رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- در طائف
در ماه شوّال سال دهم بعثت (مطابق با اواخر ماه يا اوائل ژوئن سال 619 ميلادي) پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- به طائف عزيمت کردند. فاصلة شهر طائف از شهر مکّه حدود 60 ميل است. آن حضرت اين مسافت طولاني را، رفت و برگشت، با پاي پياده طي کردند. در اين سفر، بردة آزاد شدة ايشان زيدبن حارثه همراه ايشان بود. در تمامي مسير، در ميان راه، بر هر قبيله‌اي که مي‌گذشتند، آنان را به اسلام دعوت مي‌کردند؛ اما، حتّي يکي از آن قبائل نيز دعوت آن حضرت را اجابت نکرد.

وقتي به شهر طائف رسيدند، نزد سه برادر که همگي از سران ثقيف بودند، رفتند: عبدياليل؛ مسعود؛ و حبيب، پسران عمروبن عُمَير ثقفي. با آنان نشستند و آنان را بسوي خدا دعوت کردند، و به ياري اسلام فراخواندند. يکي از آنان گفت: اگر خدا تو را فرستاده باشد، پردة خانة کعبه را پاره کرده است! ديگري گفت: خدا کسي را غير از تو پيدا نکرد؟! سومي گفت: بخدا، من هرگز با تو سخن نمي‌گويم. اگر فرستادة خدا باشي، شأن تو اجلّ از آن است که من بخواهم با تو هم سخن بشوم؛ و اگر دروغ بر خدا بسته باشي، سزاوار نيست که با تو سخن بگويم! رسول خ