 را براي حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- نازل فرمود؛ چنانکه در صحيحين از سعد روايت شده است که گفت: در روز احد رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- را ديدم که دو مرد جنگي از او دفاع مي‌کنند، و جامه‌هاي سفيد بر تن دارند، و سخت به پيکار مشغول‌اند؛ نه پيش از آن روز آندو مرد را ديده بودم، و نه از پس آنروز، ديگر آندو را ديدم. به روايت ديگر، منظور وي اين بود که آن دو مرد جنگي يکي جبرئيل بود و ديگري ميکائيل [16].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحيح البخاري، ج 1، ص 527؛ ج 2، ص 581.
[2]- خداوند نيز دعاي رسول خدا را اجابت فرمود. از ابن عائذ روايت شده است که ابن قمئه نزد خانواده‌اش بازگشت؛ آنگاه بسوي گوسفندانش رفت، و آنها را بر سر قله کوهي يافت. در ميان گوسفندان قرار گرفت؛ ناگهان قوچي بر او حمله‌ور شد و آنچنان شاخي به او زد که او را از فراز کوه به زير افکند و پاره پاره شد (فتح الباري، ج 7، ص 373)؛ طبراني چنين آورده است: خداوند يک قوچ وحشي را بر او مسلط گردانيد که آنقدر بر او شاخ زد تا او را تکه تکه کرد. (فتح الباري، ج 7، ص 366).
[3]- سوره آل عمران، آيه 128.
[4]- صحيح البخاري، ج 2، ص 582؛ صحيح مسلم، ج 2، ص 108.
[5]- فتح الباري، ج 7، ص 373.
[6]- صحيح مسلم، «باب غزوه احد»، ج 2، ص 108.
[7]- کتاب الشفا بتعريف حقوق المصطفي، ج 1، ص 81.
[8]- صحيح البخاري، ج 1، ص 407، ج 2، ص 580-581.
[9]- همان.
[10]- فتح الباري، ج7، ص 361؛ سنن النّسائي، ج 2، ص 52.
[11]- فتح الباري، ج 7، ص 361.
[12]- صحيح البخاري، ج 1، ص 527، 581.
[13]- ترمذي: مناقب، ح 3740؛ ابن ماجه: المقدمة، ح 125.
[14]- فتح الباري، ج 7، ص 361.
[15]- مختصر تاريخ دمشق، ج 7، ص 82.
[16]- صحيح البخاري، ج 2، ص 580؛ قريب به همين مضمون را مسلم در کتاب الفضائل، ج 4، ص 1082، ح 46، 47 آورده است.جمع شدن صحابه پيرامون پيامبر
تمامي اين ماجراها با سرعتي هولناک در لحظات گذرا اتفاق افتاد؛ وگرنه، نيکان برگزيده از صحابة پيامبر بزرگ اسلام- که به هنگام کارزار در خط مقدم سپاه اسلام مي‌جنگيدند- به مجرد آنکه تغيير وضعيت را مشاهده کردند، يا صداي آنحضرت را شنيدند، فوراً بسوي ايشان شتافتند، تا آسيبي به حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- نرسد که تاب آن را نداشته باشند! در عين حال، موقعي سر رسيدند که آنحضرت آن زخم‌ها را برداشته بود، و شش تن از زرمندگان انصار کشته شده بودند، و هفتمين آنان از شدت جراحات از پيکار درمانده بود، و سعد و طلحه سخت مشغول دفاع و کارزار بودند. همينکه از راه رسيدند، با پيکرها و سلاح‌هايشان گرداگرد رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- ديواري کشيدند، و آنچنان که بايد و شايد ضربات دشمن را بازداشتند، و تهاجمات دشمن را پاسخ دادند. نخستين کسي که نزد آنحضرت بازگشت، ثاني ايشان در غار، ابوبکر صديق بود که مي‌گفت: در آن روز جنگ احد، همة لشکريان از پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- به دور افتادند. من نخستين کسي بودم که نزد نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- بازگشتم. از دور ديدم که مردي رزمنده در حضور ايشان مي‌جنگد و از آنحضرت دفاع مي‌کند. گفتم:» طلحه باش؛ پدرم و مادرم فدايت باد! طلحه باش؛ پدرم و مادرم فدايت باد! [با آن همه موقعيت که از دستم رفته بود، گفتم: دوست‌تر دارم که مردي از قوم و قبيلة من باشد!؟][1] ديري نپاييد که ابوعبيده بن جرّاح به من رسيد. ابوعبيده مانند پرنده مي‌تاخت تا به من رسيد. شتابان بسوي نبي اکرم -صلى الله عليه وسلم- رفتيم؛ ديديم طلحه در برابر آنحضرت بر زمين افتاده است. نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- فرمودند:

(دونکم أخاکُم فقد أوجَب).

«برادرتان را دريابيد که دارد از دست مي‌رود!»

به صورت حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- ضربتي سخت وارد شده بود که دو حلقه از حلقه‌هاي کلاه خود ايشان در صورتشان فرو رفته بود. من رفتم تا آن حلقه‌هاي کلاه خود را از صورت ايشان بيرون بکشم؛ ابوعبيده گفت: تو را به خدا سوگند مي‌دهم اي ابوبکر که بگذاري که من اين کار را بکنم!؟ گويد: با دهانش آن حلقه‌ها را گرفت و آرام آرام تکان مي‌داد که مبادا رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- آزار بيشتر ببينند. سرانجام يکي از آنها را درآورد؛ اما دندان پيشين وي افتاده بود! ابوبکر گويد: آنگاه رفتم تا دومي را دربياورم. باز هم ابوعبيده گفت: تو را به خدا سوگند مي‌دهم که بگذاري من اين کار را انجام بدهم!؟ گويد: ابوعبيده حلقة دومي را نيز با دهانش گرفت و آرام آرام تکان داد تا درآمد؛ ولي دندان پيشين ديگر وي نيز افتاده بود. آنگاه، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: دونکم اخاکم فقد اوجب! گويد: هر دو جلو رفتيم تا او را مداوا کنيم. وي ده و چند ضربت خورده بود[2]. در کتاب تهذيب تاريخ دمشق آمده است: در گودالي در آن حوالي او را بر زمين افتاده يافتيم و ديديم که شصت و چند ضربت- کم و بيش- از نيزه و تير و شمشير خورده است، و ديديم که انگشت وي قطع شده است؛ از او مراقبت کرديم[3].

در اثناي اين لحظات دشوار، پيرمون نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- گروهي از قهرمانان مسلمان گرد آمده بودند؛ از جمله: ابودجانه، مصعب بن عمير، علي بن ابيطالب[4]، سهل بن حُنيف، مالک بن سنان پدر ابوسعيد خُدري، اُمّ عماره نُسَيبَه بنت کعب مازنيه، قتاده بن نعمان، عمربن خطاب، حاطب بن ابي بلتعه و ابوطلحه.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- عبارت داخل [ ] از کتاب تهذيب تاريخ دمشق، ج 7، ص 77 نقل شده است.
[2]- زاد المعاد، ج 2، ص 95.
[3]- تهذيب تاريخ دمشق، ج 7، ص 78.
[4]- علي بن ابيطالب گويد: در جنگ احد، هنگامي که مسلمانان از دور و بر پيغمبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- پراکنده شدند، کشتگان را وارسي کردم، آنحضرت را در ميانشان نيافتم؛ گفتم: بخدا، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- اهل فرار کردن نبودند!؟ در ميان کشتگان هم ايشان را نمي‌يابم! ليکن، فکر مي‌کنم که خداوند نيز بخاطر کردار ما بر ما خشم گرفته، و پيامبرش را از ميان ما برده است! اينک، هيچ خبري در وجود من نخواهد بود مگر آنکه پيکار کنم تا کشته شوم! غلاف شمشيرم را شکستم، و يکسره بر صفوف دشمن تاختم. در برابر من راه باز کردند؛ رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- را در ميان آنان ديدم؛ مسند ابي يعلم، ج 1، ص 416، ح 546.فصل سوّم

اديان و آيين هاي قوم عرب
تمهيد
بيشتر قوم عرب به دين ابراهيم -عليه السلام- پايبند بودند، و از آن زمان که دودمان ابراهيم در مکه نشو و نما يافتند، و در سراسر جزيره‌العرب پراکنده شدند، و در اطراف و اکناف عربستان رحل اقامت افکندند، خداي يکتا را مي‌پرستيدند و به شعائر دين حنيف ابراهيمي ملتزم بودند. دوران‌هاي ديرين بر آنان گذشت، و اندک اندک، نسوا حظا ما ذکروا به؛ دين و آيين‌هاي پيشين را که به آنها پايبند و از آثار و برکات آنها برخوردار بودند، کنار گذاشتند و فراموش کردند. مع‌الوصف، اصل توحيد و تعدادي از شعائر دين حنيف ابراهيمي، همچنان در ميان آنان متداول باقي مانده بود، تا آنکه نوبت به حکومت عمروبن لحي، رئيس قبيلة خزاعه رسيد. وي از آغاز، به دستگيري از بينوايان و کارسازي ام