ش آنحضرت را ملاقات کرد. خبر مرگ برادرش عبدالله بن جحش را به او دادند؛ «انا لله و انا اليه راجعون» گفت، و براي او طلب مغفرت کرد. آنگاه خبر مرگ دايي‌اش حمزه بن عبدالمطلب را به او دادند؛ باز هم استرجاع کرد، و براي او طلب مغفرت کرد. سپس خبر مرگ همسرش مُصعَب بن عَمير را به او دادند، شيون و غوغا راه انداخت؛ رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند:

(إن زوج المرأة منها بمکان).

«شوهر زن براي او جايگاه بخصوصي دارد!» [1]

حضرت رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- در اثناي راه، بر زني از بني‌دينار گذشتند که شوهر و برادر و پدرش هر سه در جنگ احد کشته شده بودند. وقتي خبر مرگ آنان را به او دادند، گفت: ايشان را به من نشان دهيد تا ايشان را نظاره کنم! اشاره کردند؛ وقتي آنحضرت را ديد، گفت: هر مصيبتي گذشته از شما کوچک است! [2]

مادر سعدبن معاذ دوان دوان به سوي آنحضرت آمد. سعد لگام اسب آنحضرت را گرفته بود. گفت: اي رسول‌خدا، مادرم است! گفتند: «مرحبا بها» خوش آمد! و به احترام آن زن ايستادند. وقتي به ايشان نزديک شد، کشته شدن پسرش عمرو بن معاذ را به او تسليت گفتند. گفت: اما، حالا که من شما را ديدم، تحمل اين مصيبت برايم آسان است! آنگاه، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- براي خانواده‌هاي کساني که در احد کشته شده بودند دعا کردند و گفتند:

(يا أم سعد، أبشري وبشري أهلهم إن قتلاهم ترافقوا في الجنة جميعا، وقد شفعوا في أهلهم جميعا).

«اي امّ‌سعد، مژده بده، و خانواده اين کشته‌شدگان را بشارت ده که کشته‌شدگانشان با هم دربهشت همگي همراه‌اند، و خداوند شفاعت همگي آنان را درباره خانواده‌هاي ايشان پذيرفته است!»

امّ‌سعد گفت: راضي شديم، اي رسول خدا، با اين ترتيب، ديگر چه کسي براي آنان گريه خواهد کرد؟! آنگاه، گفت: اي رسول‌خدا، براي بازماندگان شهداي احد دعا بفرماييد! پيغمبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- دست به دعا برداشتند و گفتند:

(اللهم اذهب حزن قلوبهم، واجبر مصيبتهم، وأحسن الخلف على من خلفوا).

«خداوندا، اندوه دل آنان را بزداي، و مصيبتشان را برايشان جبران کن، و سرپرستاني نيکو براي کساني که اينان از خود برجاي نهاده‌اند مقرر فرماي!»[3]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سيرة ابن هشام،  ج 2، ص 98.
[2]- سيره ابن هشام، ج 2، ص 99.
[3]- السيرة الحلبية، ج 2، ص 47.ورود پيامبر به مدينه
رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- شامگاه همان روز- روز شنبه هفتم ماه شوال سال سوم هجرت- به مدينه رسيدند. وقتي نزد خانوادة خود بازگشتند، شمشيرشان را به فاطمه دخترشان دادند و گفتند:

(اغسلي عن هذا دمه يا بنية، فوالله لقد صدقني اليوم).

«اين را خون‌هايش را بشوي، که بخدا امروز براي من شمشير خوبي بود!»

علي بن ابيطالب نيز شمشيرش را به وي داد و گفت: اين را هم، خون‌هايش را بشوي، که بخدا امروز براي من شمشير خوبي بود! رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: اگر امروز تو نيک کارزار کردي، سهل بن حنيف و ابودجانه نيز همراه تو نيک کارزار کردند! [1]
-------------------------------------------------------------------------------
[1]- سيرةابن‌هشام، ج 2، ص 100.شمار کشته شدگان طرفين
بيشتر روايات يک سخن‌اند بر اينکه کشته‌شدگان سپاه اسلام در جنگ احد هفتاد تن، و بيشتر آنان از انصار، بوده‌اند؛ زيرا، از انصار، در اين جنگ شصت و پنج نفر کشته شدند، چهل و يک تن از خزرج، و بيست و چهار تن از اوس؛ يک نفر نيز از يهوديان کشته شد؛ و شهداي مهاجرين فقط چهار تن بودند.

اما، درمورد کشته شدگان سپاه مشرکين، ابن اسحاق آورده است که بيست و دو تن بوده‌اند. ولي، شمارش دقيق، با تأمل و دقت در تمامي تفاصيل جنگ احد که اهل مغازي و سِير نوشته‌اند، و باتوجه به کشته‌شدگاني که از مشرکان در مراحل مختلف جنگ نام برده شده‌اند، نشان مي‌‌دهد که کشتگان مشرکين سي‌وهفت تن بوده‌اند، نه بيست و دو تن؛ والله اعلم! [1]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- نکـ: همان، ج 2، ص 122-129؛ فتح الباري، ج 7، ص 351؛ غزوة احد، محمد احمد باشميل، ص 278-280.حالت آماده باش در مدينه
مسلمانان رزمنده، آن شب- شب يکشنبه هشتم ماه شوال سال سوم هجرت- را پس از بازگشت از جنگ احد، به حالت آماده‌باش گذرانيدند. در تمامي طول شب، با وجود آنکه خستگي آنان را از پاي درآورده بود، و بسيار آنان را درهم فشرده بود، نقب‌هاي زيرزميني منتهي به مدينه و دروازه‌هاي مدينه را کاملاً زيرنظر داشتند و حراست مي‌کردند، و به ويژه، از جان فرمانده بزرگشان رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- حفاظت به عمل مي‌آوردند؛ زيرا، از هر سوي شبهه و احتمال پيش‌آمدهاي ناخواسته به اذهانشان راه مي‌يافت.
غزوهء حمراء الأسد
تمام شب را رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- دربارة آن وضعيت موجود مي‌انديشيدند. آنحضرت خوف آن را که مبادا مشرکان چنين بيانديشند که از اين فتح و پيروزي که در ميدان جنگ به دست آورده‌اند، نتوانسته‌اند بهرة قابل توجهي ببرند، و دچار پشيماني بشوند، و از نيمة راه بازگردند تا دو مرتبه بر مدينه يورش برند؟! اين بود که تصميم گرفتند عمليات تعقيب لشکر مکه را فوراً به مرحلة اجرا درآورند.

حاصل مطلب صاحبان مغازي چنين است:

نبي اکرم -صلى الله عليه وسلم- در ميان مردم ندا دردادند، و آنان را براي عزيمت بسوي برخورد مجدد بادشمن فراخواندند. اين فراخوان، بامداد روز بعد از جنگ احد يعني روز يکشنبه هشتم ماه شوال سال سوم هجرت بود. پيامبر بزرگ اسلام فرمودند:

(لا يخرج معنا إلا من شهد القتال).

«بجز کساني که در عرصه نبرد حاضر بوده‌اند، کسي نبايد همراه ما بيايد!»

عبدالله بي ابي گفت: من همراه شما سوار شوم و بيايم؟ فرمودند: نه! مسلمانان رزمنده با آن جراحت‌هاي شديد که برداشته بودند، و آن بيم و هراس فراوان که داشتند، دعوت پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- را اجابت کردند و گفتند: سمعاً و طاعتاً! جابربن عبدالله از ايشان اجازه خواست و گفت: اي رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- من دوست مي‌داشتم که شما در هيچ عرصه‌اي حاضر نشويد مگر آنکه من همراه شما باشم؛ اما پدرم مرا سرپرست دخترانش قرار داده بود؛ اينک به من اجازه دهيد که همراه شما بيايم! پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- به او اجازه دادند.

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- و مسلمانان رزمندة همراه ايشان، شتابان حرکت کردند و طي مسافت کردند تا به حمراءالاسد، واقع در هشت ميلي مدينه رسيدند، و در آنجا اردو زدند.

در آنجا، مَعبد بن ابي‌مَعبَد خزاعي به نزد رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- آمد و اسلام آورد.. بعضي نيز گفته‌اند که همچنان بر شرک خويش باقي بود، اما خيرخواه رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بود، زيرا خزاعه هم‌پيمانان بني‌هاشم بودند. به هر حال، گفت: اي محمد، هان بخدا، مصيبت‌هايي که به ياران شما رسيد بر ما سخت گران آمد! و بسيار خرسند شديم که خداوند شما را به سلامت نگاه داشت! رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به او دستور دادند که خود را به ابوسفيان برساند، و او را از اجراي نقشه‌اي که 