ما آفریده است، آنرا با این دستگاه‌ها آراسته است، و آنها را در پوست به کار گذاشته است، پوست سطحی است؛ که شبکه عظیمی از عصب‌ها را می‌پوشاند، و تراکم عصب‌ها در زیر سطح پوست چیز باشکوه و شگفت‌انگیز می‌باشد، و این عصب‌ها با ذره‌هایی خاص به انتها می‌رسند و هر کدام از آنها به رساندن حس و پیام معینی اختصاص دارند، و عصب و تارهایی وجود دارند که سرما و گرما را جابجا می‌نمایند، پس اینکه در تابستان دستانت را بشوئید، و آب بر صورت بزنی چیز مقبول و پسندیده‌ایست، اما اگر به جای صورت آب را به پشت خود بریزی این عمل را بیشتر مردم نمی‌پذیرند، چون تعداد عصب‌هایی که بر پشت انسان توزیع شده‌اند، بیش از تعداد عصب‌های موجود در دست و صورت می‌باشد، حکمت بزرگی در این جا نهفته است، لذا اندام‌هایی که هر روز پنج بار می‌بایست شسته شوند، عصب‌های احساس سرمایی ضعیف در آنها قرار داده شده ‌است، ولیکن اندام‌هایی که چون بر آنها آب ریخته شود دچار آسیب گردند، عصب‌های احساس سرمایی در آنها فراوان است، و در آن اندام‌ها، ذره‌ها و مولکول‌هایی هستند که احساس سختی و فشار می‌نمایند، و مسأله احساس فشار موضوع مفصل و طولانی می‌باشد، و چگونه انسان در یک شب پیش از چهل مرتبه [بر پهلو] می‌غلتد، زیرا جسم هرگاه بر سمت معینی احساس فشار نماید شریان‌ها تنگ گردیده، و مغز هم ضعیف گشته، لذا این مولکول‌ها احساس فشار را به مغز ارسال می‌نمایند، و فرد هم در حالت خواب می‌باشد، و مغز دستور تکان و حرکت صادر را می‌نماید، و این مطلب در قرآن کریم – که جزو اعجاز علمی قرآن می‌باشد – وارد شده است. و قرآن آنرا بیان فرموده است :
و نقلبهم ذاتَ الیمین و ذاتَ الشمالِ 	(کهف : 18)
«و آنها را به سمت راست و چپ می‌غلتانیم».
و چنانچه غلتیدن فقط بر طرف راست یا چپ می‌بود انسان از رختخواب فرو می‌افتاد، و حکمت خداوند چنین اقتضاء کرده است، که غلتیدن به دو طرف راست و چپ باشد، و این همان احساس فشار و حرج می‌باشد، برخی از دانشمندان می‌گویند : «پنج میلیون عصب، جهت پیام‌رسانی درد، و بیش از دویست هزار عصب جهت پیام‌رسانی سرما و گرما، و نیم میلیون هم برای پیام‌رسانی احساس فشار در انسان وجود دارد!!!»
این معلومات و پیام دقیق از سرما، گرما، درد، فشار و لمس را هفتاد و شش عصب مرکزی به مغز می‌رسانند، و فرد در حالت خواب بوده و از آن اطلاع ندارد، هرگاه دست با شیء گرمی تماس پیدا کند، پاسخگویی دست از طریق کشیدن [بر شیء] در کمتر از یک صدم ثانیه عمل می‌نماید، در شیء خطرناک نیاز نیست که احساس به مغز برسد، بلکه کافی است که به نخاع شوکی [حرام] برسد که در کمتر از یک صدم ثانیه خبر کشش دست [بر شیء] را صادر نموده و فرد نیز در حالت بیداری نمی‌باشد، و چنانچه در غیر حالت بیداری بوده باشد و دست با شیء گرمی تماس پیدا کند پاسخ به مثل می‌دهد.
احساس تعادل و توازن را – که از وظایف برخی عصبهاست - پنجاه مفصل، و دویست استخوان و دویست ماهیچه - که همه شرکت می‌نمایند که شما بدون اختلال در تعادل بر روی پاهایت بایستی به وجود می‌آورند.
و همواره با بیان مطالب فوق آیة 53 سوره فصلت یادآوری می‌شود که می‌فرماید :
سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فی الآفاقِ وَ فی انْفُسِهِمْ حتّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ انَّهُ الحَقُّ اَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ انَّهُ عَلی کلِّ شَیءٍ شهیدٌ	 (فصلت : 53)
«ما به آنان [که منکر دین و قرآنند] هر چه زودتر دلائل و نشانه‌های خود را در افطار و نواحی [آسمانها و زمین] و در داخل و درون خودشان به آنان نشان خواهیم داد تا برای آنان روشن و آشکار گردد که اسلام و قرآن حق است ... آیا [برای برگشت کافران از کفر و مشرکان از شرک] تنها این بسنده نیست که پروردگارت بر هر چیزی حاضر و گواه است».
در وجود ما آیات و نشانه‌های بی‌پایانی است، چنانچه انسان تمام عمرش را در توجه و دقت در دستگاه‌ها، اندام‌ها، عضلات و عصب‌های خود سپری نماید، عمر وی به پایان رسد و آیات بیانگر عظمت خداوند همچنان باقی است.
هر دانه‌ای از زمین روید
		وحده لا شریک له گویداز جمله آیات بیانگر اعجاز الهی در آفرینش، اینکه خداوند قلب انسان را آفریده و توان دگرگونی را در وی ایجاد نموده است، با این وجود، تا اکنون در میان موتورهایی که انسان ساخته و یا در آینده خواهد ساخت، همچون آن وجود نداشته و نخواهد داشت، موتور دارای توان یک حرکت واحد می‌باشد، اما قلب بشری برحسب ظروف و شرایط توانایی‌اش دگرگون می‌شود، در پایین‌ترین حد ثابت آن شصت الی هشتاد بار در دقیقه می‌تپد، اما هرگاه با شرایط سختی مانند صعود از کوه‌ها و یا از نردبان و یا هنگامی که با مشکل درونی مواجه شده و با صحنه‌ای مخوف روبرو گردد، تعداد نبض‌های آن به صد و هشتاد نبض می‌رسد.
چشم؛ هر چیزی را که بیش از شش متر فاصله داشته باشد با وضوح تمام می‌بیند، اما در فاصله کمتر از شش متر نیاز به فعالیتی دارد – عمل مطابقت – که در اوج اعجاز می‌باشد، هر گاه بخواهید که به توپی بنگرید، گویی که در میان چشم و توپ جهت سومی هست که مسافت میان چشم و توپ را اندازه‌گیری می‌نماید، و به اندازه یک هزارم میلی‌متر بر عدسی چشم فشار می‌آورد، به گونه‌ای که تصویر جسم بر شبکه چشم می‌ماند، و تفسیراتی که درباره این تطابق تاکنون به انجام رسیده است، قانع‌کننده نیست، بی‌گمان از عنایت خداوند است، فرد با دیدن راه شلوغ و پر از عابر و تا اینکه تصویر آن بر روی شبکه [چشم] واقع شود، با دیدن هر کدام از عابرین و صحنه‌های موجود و محدب‌های عدس چشم تغییر می‌کند، و این عمل با عضلاتی مژگانی، بسیار دقیق و باریک انجام می‌گیرد که بر عدسی چشم فشار وارد می‌آورد تا حالت محدبی آن به اندازه دوری جسم از چشم افزایش و یا کاهش یابد، و این عمل را تطابق گویند.
نکته‌ای دیگر؛ انسان از جمله موجوداتی با دمای ثابت می‌باشد، ولی انسان چگونه با فضا و جوی گرم مواجه می‌گردد؟ با میلیون‌ها غدد عرق‌ریز با آن مواجه می‌شود، و غدد عرق‌ریز دستگاه بسیار دقیق در خنک‌سازی بدن می‌باشد، زمانی که این غدد مایع را تراوش می‌کنند، تبادل دما میان پوست و این مایع – که حرارت را از پوست می‌گیرد، و حرارت پوست با آن کم می‌گردد – انجام می‌گیرد، پس غده عرق‌ریزی وسیله‌ای بسیار دقیق و پیچیده می‌باشد، که بدن با آن بالا رفتن دما را جبران می‌نماید، و هر گاه دما از حد معقول پایین بیاید، لرزش با تحرک عضلات حرارت را تولید می‌نماید، و موی انسان نیز سیخ کرده تا مقداری هوای گرم را بر تلافی و جبران جوّی سرد ذخیره نماید، با این وجود جسم انسان با عرق ریختن لرز و در هم رفتن [در سرما] با سرما و گرما مقابله می‌نماید.
اما مغز؛ هرگاه یک مؤثر خارجی مانند گرما یا سرما یا درد یا اثر شیمیایی بر عصب‌های حسی اصابت نماید، انسان احساس درد می‌نماید، ولیکن اگر درد به حد طاقت‌فرسایی رسید، مغز ماده‌ای تراوش می‌نماید، تا آنرا بی‌ح