ن از بیت المال استفاده غلط كنند.آخر كسی كه این اتهام عظیم را متوجه مهاجر و انصار می كند باید انگیزه ای هم برایش بتراشد اما عملكرد صحابه و شهادت آنها در راه اسلام و زندگانی زاهدانه و ساده آنها ساختن انگیزه را برای اتهام سازان بسی مشكل میكند.و بلاخره میپرسیم (صحابه كبار حالا بهر علت مجهولی دست به این كار زدند عوام ا لناس كه در غدیرهم حاضر بودند چرا در شورای سقیفه سكوت كردند؟ علت این سكوت عجیب چیست؟ آیا فراموش كرده بودند؟ ) فاصله بین غدیر خم ادعایی شیعیان تا تاریخ وفات پیامبر فقط .7 روز است چطور .7 هزارنفر حاضر در جلسه این واقعه را فراموش كردند؟بگفته آنها وقتی علی رسما جانشین پیغمبر شد مردم حرف رسول خدا را خوب درك كردند حتی آمدند و به علی تبریك گفتند پس چرا یك نفر در روز وفات پیامبر از عوام الناس بلند نشد كه بگوید؟ ( آقایان مگر پیامبر علی را تعین نفرموده بود؟) آیا باور كنیم این ادعا را كه همه عوام الناس یكباره برضد دستور رسول خدا همدست شدند؟ باور نمیكنیم چون همان عوام الناس بعدأ و بتشویق عمر و ابوبكر رضی الله عنهم رفتند و در راه اسلام شهید شدند ایران را فتح كردند یمن را مصر را روم را.فرض كنید امام مسجدی مردم را امر به تقوا و دین داری می كند بعد همین امام شب هنگام، با همان مردم میرود دزدی آیا فردایش اگر باز مردم را امر به امانت داری كند متاثر می شوند؟ مردمی كه میدانستند عمر و ابوبكر غاصب حق اند دیگر چطور زیرا پرچم آنها برای گسترش حق در جهان جهاد میكردند؟ این غیر ممكن است.  شاید این سوال از توریسین های مذهب تشیع شده باشد كه آنها در كتاب های خود انگیزه بر كناری علی را این دانستند كه (علی قاتل پدران كافر مسلمانان هم عصر خود بود و بستگان مسلمان شده جدید شان چشم دیدن علی را نداشتند ) اما این دروغ است دلیل سست است زیرا:
1ـ اصحاب این مسئله بر ایشان حل بود در بین آنها كسی بود كه پدر كافر خود را بخاطر اسلام كشت و دیگری از پیامبر اجازه خواست تا پدر منافق خود را بكشد. 
2ـ اگر قرار بر تنفر بود باید از محمد (صلی الله علیه واله وسلم) كه سرچشمه اصلی انگیزه قتل كافران محارب بودند متنفر می شدند.
3ـ دیگران بیش از علی كفار را كشتند مثلا عمر در هر موضوعی مشورت به كشتن كفار میداد.
4ـ این جاهلیت در بین مسلمانها نبود ـوحشی ـ حمزه سید شهدأ را كشت اما وقتی مسلمان شد كسى به او نگفت بالای چشمت ابروست یا خالد بن ولید قاتل چند صحابه وقتی مسلمان شد حتی به ریاست لشكر رسید و كسی هم اعتراض نكرد كه یعنی چه، چرا باید قاتل برادر و پدر ما حالا رئیس ما باشد؟ 
5ـ وتازه آنهاییكه پدران یا برادران شان بدست علی كشته شده بودند بیشتر در مكه بودند و چندان صاحب رای شمار نمیرفتند و اگر كسی مثل ابو سفیان در مدینه بود بنا به گفته منابع شیعه از علی طرفداری كرد و نگاه نكرد به اینكه علی یارانش را كشته است وحضرت علی نظر او را فتنه گری دانسته و رد فرمود. پس این چه دلیلی است كه میاورند آیا فقط دنبال دست آویزی می گردند تا نظریه غلط خود را تفسیر كنند؟ 
گاهی نیز می گویند آنها از عدالت علی می ترسیدند. ولى مگر عدالت علی چی بود كه از آن بترسند؟ ابوبكر وعمر نیزعادل بودند و علی بگفته بعضی ها وقتی عدالت عمر و ابوبكر را دید سكوت كرد و انگهی كسانیكه عدالت محمدی را دیده بودند و در مقابل آن سرفرود آوردند چرا باید از حكومت عدل علی می ترسیدند؟ آیا علی از محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) عادل تربود؟ صحابه كه این چیزها برایشان تازگی نداشت آنها مردانی آب دیده بودند آنها داو طلبانه عدالت محمد راپذیرفتند و انصار آن حضرت را به سرزمین خود دعوت كردند تا آنها حكومت كند.
شنیده می شود كه میگویند: ( از ترس شدت عمل عمر عوام ناس چیزی نگفتند.) این دلیل هم مردود است زیرا اولا عمر لشكری نداشت ثانیأ عمر كه هیچ بطور كلی مهاجران در سرزمین مدینه قوی نبودند و انصار دست برتر را داشتند ثالثأ بعضی از انصار مثل سعد بن معاذ تا آخر عمر نه با ابوبكر بیعت كردند نه با عمر و كسی جرات نكرد به آنها چیزی بگوید. آزادی بیان از بدیهات حكومت اسلامی بود وكسی از سخن گفتن واهمه نداشت.
داسـتان 
روزی عمر (رضی الله عنه) در مسجد سخنرانی میكردند مردی برخاست و گفت :
(نه حرفت را می شنویم و نه اطاعت می كنیم ) فرمود چرا؟ مرد گفت تومردی بلند قامتی و با این وجود لباسی كه از پارچه غنیمتی دوختی كاملأ به اندازه ات است درحالیكه سهم ما برای دوختن لباس كفاف نمی دهد.
عمر (رضی الله عنه) مجبور شد هم پسر خود را بخواهد تا شهادت دهد كه سهم خود را به پدر داده و هم نشانه درز روی لباس را شاهد بیاورد.آنوقت ها مردم از چماق نمی ترسیدند عامه مردم می توانستند بلند شوند و بگویند شما دورغ میگویید حق از آن علی است ولی كسی در شورای سقیفه بلند نشد.هركاری انگیزه ای می خواهد عالمان شیعه باید به این سوال جواب بدهند.
صحابه و زمان انحراف

عالمان شیعه اكثرأ معتقدند كه پیش از رحلت رسول خدا صحابه منافق بودند مثلأ می گویند: ( به این خاطر نماز با دست باز فرض شد تا آنها كه درآستین خود بتی داشتند رسوا گردند ) می گویند در بستر مرگ حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) می خواستند چیزی بنویسند تا مردم پس از ایشان گمراه نشوند اما صحابه به مشاجره پرداختند و توطئه چینی كردند تاحضرت آن حرفی مهم را ننویسند ) بحث را دراز نمی كنیم مسئله از دو حال خارج نیست یا معتقدند كه قبل از وفات پیامبر نفاق داشتند یا می گویند پس از رحلت رسول الله منافق شدند و ما هر دو نظریه را بررسی می كنیم.اگر بگویند آن بزرگوران قبل از وفات پیامبر منافق بودند می گویم راست نیست به این دلایل:
1ـ نام نشان منافقان به آنحضرت معلوم بود دستور داشت كه برسر قبر آنها نماز نخواند و با آنها بجنگد و با آنها بشدت رفتار كند و بنابراین اگر نام صحابه درلیست آن حضرت بود دیگر معنی نداشت كه  رسول خدا آنها را ازجمله نزدیكان و مقربان خودگرداند ودرامور با آنها مشورت نماید.
2ـ منافقین به جنگ نمی رفتند خداوند(جل جلاله) درباره آنها میفرماید)
وَإِذَا أُنْزِلَتْ سورةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَجَاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَكَ أُولُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُوا ذَرْنَا نَكُنْ مَعَ الْقَاعِدِينَ) (رضوا بان يكونوا مع الخوالف وطبع على قلوبهم فهم لايفقهون ) سورة التوبة آية  86 و87 ( و اگر سوره ای فرود آید به این مضمون كه به خدا ایمان آرید و در ركاب رسولش جهاد كنید كسانی از آنها كه توانای و قدرت دارند میایند و از تو اجازه معافی از جنگ را می گیرند ومی گویند بگذار ما را تا با نشسته گان بنیشینم راضی شدند تا همراه یان عقب ماند گان باشند و بر قلب های آنها مهر نهاده شد پس آنها نمی فهمند.) و باز درباره آنها میفرماید. (فَإِنْ رَجَعَكَ اللَّهُ إِلَى طَائِفَهٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَداً وَلَنْ تُقَاتِلُوا مَعِيَ عَدُوّاً إِنَّكُمْ رَض