 تهاجم قرار نگرفته‌اند، مگر آن که خوار شده‌اند. اما شما تنبلی کردید تا اینکه یورش‌های متعددی علیه شما انجام شد و سرزمین‌هایتان را گرفتند»(3) .
چه گروهی هستند این گروه! و چه قهرمان است این رهبر! ولی آیا این به معنی آن است که امام همراهان و یاران بدی انتخاب کرده بود؟! یا اینکه او با خروج از مدینه و آمدن به کوفه و انتخاب آن به عنوان پایتخت خود، مرتکب اشتباه شده؟ و یا اینکه یارانش را ابتدا بد تربیت شده بودند و امام (رض) نتوانست آنان را تغییر دهد؟
4- سپس به سرزنش آنها ادامه می‌دهد و می‌فرماید: «فهذا أخو غامد، قد وردت خيله الأنبار، وقد قتل حسان بن حسان البكري، وأزال خيلكم عن مسالحها، ولقد بلغني أن الرجل منهم كان يدخل على المرأة المسلمة والأخرى المعاهدة، فينتزع حجلها وقُلُبها، وقلائدها ورعثها، ما تمتنع منه إلا بالاسترجاع والاسترحام، ثم انصرفوا وافرين، ما نال رجلًا منهم كُلم، ولا أريق لهم دم، فلو أن امرءًا مسلمًا مات من بعد هذا أسفًا ما كان به ملومًا، بل كان به عندي جديرًا!» 
«این شخص غامدی است که اسبان او وارد شهر انبار شده‌اند، و او حسان بن حسان البکری را به قتل رسانده است، و اسب‌هایتان را از سرحدها دور کرده است. و به من خبر رسیده که افراد لشکر آنها بر زنان مسلمان و ذمی وارد و خلخال و گردن‌بندها و گوشواره‌های آنان را در می‌آوردند و جز ناله و زاری و التماس، هیچ مقاومتی نبود که آنها را از این کار بازدارد. سپس با دستی پر از آن جا بازگشتند در حالی که هیچ کسی از آنها زخمی برنداشت و هیچ خونی از آنها ریخته نشد. اگر مسلمانی بعد از این واقعه، از تأسف و حسرت آن بمیرد نباید او را سرزنش کرد، بلکه به نظر من شایسته است که از تأسف بمیریم!»(4) .
چه خواری و ذلتی که این قوم بدان گرفتار شده‌اند!
آیا اینها دینی را یاری می‌کنند و لشکر و یا پادشاهی به کمک اینها قدرت می‌گیرد؟ در مقابل، به یاران معاویه نگاه کن که چگونه فتح می‌کردند و پیروز می‌شدند. و چگونه آنها اسلام را به هر جا رساندند.
5- امام (رض) به سرزنش آنها ادامه ‌داده، می‌فرماید: «فيا عجبًا! عجبًا والله يميت القلب ويجلب الهمّ، من اجتماع هؤلاء القوم على باطلهم، وتفرقكم عن حقّكم، فقبحًا لكم وترحًا حين صرتم غرضًا يرمى، يغار عليكم ولا تغيرون، وتُغزون ولا تَغزون، ويعصى الله وترضون!
فإِذا أمرتكم بالسير إِليهم في أيام الحرّ قلتم: هذه حمارّة القيظ، أمهلنا يسبخ عنا الحر، وإذا أمرتكم بالسير إليهم في الشتاء قلتم: هذه صبارّة القرّ، أمهلنا ينسلخ عنا البرد، كلّ هذا فرار من الحرّ والقرّ، فإذا كنتم من الحرّ والقرّ تفرون، فأنتم والله من السيف أفرّ!».
«جای تعجب است! سوگند به خدا! از این شگفتی، دل می‌میرد و انسان ناراحت می‌شود که این قوم بر باطل خود متحداند و شما بر حق خود گرد نمی‌آیید و متفرق هستید. زشت و نابود گردید که هدف قرار گرفته‌اید و به شما حمله می‌شود ولی شما حمله نمی‌کنید. با شما می‌جنگند ولی شما نمی‌جنگید. نافرمانی خدا می‌شود و شما می‌پسندید!
هرگاه در ایّام گرما وقتی شما را به حرکت به سوی آنان فرمان دادم، گفتید این وسط تابستان است، به ما فرصت بده تا گرما کم شود، و هر گاه در زمستان از شما خواستم که به سوی آنها بروید، گفتید: این وسط و شدّت زمستان و سرماست، به ما مهلت بده تا سردی برود. همه اینها برای فرار از گرما و سرما بود، پس وقتی شما از گرما و سرما فرار می‌کنید، سوگند به خدا! که شما از شمشیر بیشتر فرار خواهید کرد!»(5) .
نظرت درباره این قوم چیست؟ آنها کجا، و اصحاب پیامبر (ص) کجا! که پیامبر (ص) را تابستان و زمستان و در نهان و آشکارا و در همه اوقات یاری کردند. علی (رض)، اصحاب پیامبر (ص) را می‌ستاید و یاران خودش را مذمّت و نکوهش می‌کند. حق با چه کسی است: کسی که اصحاب پیامبر (ص) را مذمّت می‌کند و یاران علی (رض) را می‌ستاید؟ و یا کسی که اینها را مذمّت می‌کند و اصحاب پیامبر را می‌ستاید؟
6- سپس علی (رض) به شدت از دست یارانش خشمگین می‌شود و آنها را مورد عیب‌جویی قرار می‌دهد و آنان را مذمت می‌کند. به کلام او توجه کنید که می‌فرماید: «يا أشباه الرجال ولا رجال، حلوم الأطفال وعقول ربات الحجال، لوددت أني لم أركم ولم أعرفكم.. معرفة والله جرَّت ندمًا، وأعقبت سدمًا، قاتلكم الله! لقد ملأتم قلبي قيحًا، وشحنتم صدري غيظًا، وجرعتموني نغب التهمام أنفاسًا، وأفسدتم علي رأيي بالعصيان والخذلان، حتى لقد قالت قريش: إن ابن أبي طالب رجل شجاع ولكن لا علم له بالحرب، لله أبوهم! وهل أحد منهم أشد لها مراسًا، وأقدم فيها مقامًا مني! لقد نهضت فيها وما بلغت العشرين، وهأنذا قد ذرّفت على الستين! ولكن لا رأي لمن لا يطاع!» «يا أشباه الرجال ولا رجال، حلوم الأطفال وعقول ربات الحجال، لوددت أني لم أركم ولم أعرفكم.. معرفة والله جرَّت ندمًا، وأعقبت سدمًا، قاتلكم الله! لقد ملأتم قلبي قيحًا، وشحنتم صدري غيظًا، وجرعتموني نغب التهمام أنفاسًا، وأفسدتم علي رأيي بالعصيان والخذلان، حتى لقد قالت قريش: إن ابن أبي طالب رجل شجاع ولكن لا علم له بالحرب، لله أبوهم! وهل أحد منهم أشد لها مراسًا، وأقدم فيها مقامًا مني! لقد نهضت فيها وما بلغت العشرين، وهأنذا قد ذرّفت على الستين! ولكن لا رأي لمن لا يطاع!».
«ای کسانی که شبیه مردان هستید ولی در حقیقت مرد نیستید و خیال بچه‌گانه در سر می‌پرورانید و عقل و خردتان چون عقل و خرد زنان است. دوست داشتم شما را نمی‌دیدم و شما را نمی‌شناختم ... شناختی که باعث پشیمانی گردید و غم و اندوه به دنبال داشت، خداوند شما را نابود کند! دلم را آکنده از غم و اندوه کردید، بدگمانم کردید و با نافرمانی فکرم را تباه نمودید، تا اینکه قریش گفت: پسر ابی طالب مرد دلیری است ولی به فنون جنگ آشنایی ندارد، خدا پدرشان را بیامرزد. آیا هیچ کدامشان، در جنگ از من پیش‌قدم‌تر بوده است. هنوز به بیست سالگی نرسیده بودم که در جنگ مشارکت کردم و به آن پرداختم و با آن مشغول بوده‌ام و اکنون به شصت سالگی رسیده‌ام. ولی کسی که از او اطاعت نمی‌شود فکر و رأیش بی‌فایده است!»(6) .
سوز و گداز آن مرد بزرگ است که اینها را به یاری خود و یاری‌ حق فرا می‌خواند، انسان را به گریه می‌اندازد. ولی افسوس ... که پیشگامان نیک گذشته‌اند، و این بی‌فضیلت‌ها جای آن را گرفته‌اند؟ 
7- در نهج‌البلاغه تحت این عنوان که «و علی (رض) در مذمّت یارانش می‌گوید»، آمده است: «كم أداريكم كما تدارى البكار العمدة، والثياب المتداعية، كلما حيصت من جانب تهتكت من آخر، كلما أطلّ عليكم منسر من مناسر أهل الشام، أغلق كل رجل منكم بابه، وانجحر انجحار الضبّة في جحرها، والضبع في وجارها. 
الذليل والله من نصرتموه، ومن رمي بكم فقد رمي بأفوق ناصل.
إنكم والله لكثير في الباحات، قليل تحت الرايات، وإني لعالم بما يصلحكم، ويقيم أودكم، ولكني والله لا أرى إصلاحكم بإِفساد نفسي.
أضرع الله خدودكم، وأتعس جدودكم! لا تعرفون ال