الَ: إِنِّي أَعْطَيْتُ ابْنِي مِنْ عَمْرَةَ بِنْتِ رَوَاحَةَ عَطِيَّةً، فَأَمَرَتْنِي أَنْ أُشْهِدَكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: «أَعْطَيْتَ سَائِرَ وَلَدِكَ مِثْلَ هَذَا»؟ قَالَ: لا قَالَ: «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْدِلُوا بَيْنَ أَوْلادِكُمْ» قَالَ: فَرَجَعَ فَرَدَّ عَطِيَّتَهُ. (بخارى:2587)
ترجمه: نعمان بن بشير رضي الله عنهما مي‏گويد: پدرم چيزي را به من هديه كرد. عَمره بنت رواحه (مادرم) گفت: تا رسول ‏الله (ص) را گواه نگيري، من راضي نخوام شد. پدرم نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: به پسرم كه از عَمره بنت رواحه است، چيزي اهدا كرده ام، ولي مادرش مي‏گويد كه شما را بايد گواه بگيرم.
رسول ‏الله (ص) فرمود: «آيا ساير فرزندانت را هم، چنين هديه اي داده‏اي»؟ گفت: خير. رسول‏الله (ص) فرمود: «از خدا بترسيد. و ميان فرزندانتان، با عدالت رفتار كنيد». نعمان مي‏گويد: آنگاه، پدرم برگشت و بخشش خود را پس گرفت.

باب (8): پس گرفتن بخشش
1150 ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِي اللَّه عَنْهمَا قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ (ص): «الْعَائِدُ فِي هِبَتِهِ كَالْكَلْبِ يَقِيءُ ثُمَّ يَعُودُ فِي قَيْئِهِ». (بخارى:2589)
ترجمه: ابن عباس رضي الله عنهما مي‏گويد: نبي اكرم (ص) فرمود: «كسي كه هبه اش را پس مي‏گيرد، مانند سگي است كه استفراغ مي كند، سپس دوباره استفراغش را مي خورد».

باب (9): بخشش زن به كسي غير از شوهر و آزاد كردن برده بدون اجازة او
1151 ـ عَنْ مَيْمُونَةَ بِنْتَ الْحَارِثِ رَضِي اللَّه عَنْهَا أَنَّهَا أَعْتَقَتْ وَلِيدَةً وَلَمْ تَسْتَأْذِنِ النَّبِيَّ (ص)، فَلَمَّا كَانَ يَوْمُهَا الَّذِي يَدُورُ عَلَيْهَا فِيهِ، قَالَتْ: أَشَعَرْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَنِّي أَعْتَقْتُ وَلِيدَتِي، قَالَ: «أَوَفَعَلْتِ؟» قَالَتْ: نَعَمْ. قَالَ: «أَمَا إِنَّكِ لَوْ أَعْطَيْتِهَا أَخْوَالَكِ كَانَ أَعْظَمَ لأَجْرِكِ».
ترجمه: از ام المومنين؛ ميمونه دختر حارث؛ رضي الله عنها روايت است كه ايشان، كنيزي را بدون اينكه از نبي اكرم (ص) اجازه بگيرد، آزاد نمود. و هنگامي كه نوبت او فرا رسيد و رسول ‏الله (ص) تشريف آورد، ميمونه رضي الله عنها عرض كرد: اي رسول خدا! خبرداري كه من كنيز خود را آزاد كرده ام. رسول ‏الله (ص) پرسيد: «واقعاً چنين كرده اي »؟ گفت: بلي. رسول ‏الله (ص) فرمود: «اگر او را به دايي هايت مي‏دادي، از اجر بيشتري، بهره مند مي شدي».
1152 ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِي اللَّه عَنْهَا قَالَتْ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِذَا أَرَادَ سَفَرًا أَقْرَعَ بَيْنَ نِسَائِهِ فَأَيَّتُهُنَّ خَرَجَ سَهْمُهَا خَرَجَ بِهَا مَعَهُ، وَكَانَ يَقْسِمُ لِكُلِّ امْرَأَةٍ مِنْهُنَّ يَوْمَهَا وَلَيْلَتَهَا غَيْرَ أَنَّ سَوْدَةَ بِنْتَ زَمْعَةَ وَهَبَتْ يَوْمَهَا وَلَيْلَتَهَا لِعَائِشَةَ زَوْجِ النَّبِيِّ (ص) تَبْتَغِي بِذَلِكَ رِضَا رَسُولِ اللَّهِ (ص).
ترجمه: از عايشه رضي ‏الله‏ عنها روايت است كه: هرگاه، رسول ‏الله (ص) مي خواست به سفر برود، ميان همسران خود، قرعه كشي مي‏كرد. و قرعه به نام هر كس مي افتاد، او را همراه خود مي‏برد. و (قابل ياد آوري است كه) آنحضرت (ص) نزد هر يك از همسران خود، يك شبانه روز مي‏ماند. اما سوده رضي ‏الله‏ عنها نوبت خود را براي خوشنودي رسول ‏الله (ص) به عايشه بخشيد.

باب (28): گناه كسي كه به دروغ، چيزي به پيامبر(ص) نسبت دهد
90 ـ عن عَلِيٍّ (رض) قال: قَالَ النَّبِيُّ (ص): «لا تَكْذِبُوا عَلَيَّ فَإِنَّهُ مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ فَلْيَلِجِ النَّارَ». (بخارى:106)
ترجمه: علي (رض) ميگويد: نبي اكرم (ص) فرمود: «سخني را به دروغ به من نسبت ندهيد. زيرا كسي كه به دروغ، سخني را به من نسبت دهد، وارد آتش  مي شود».
91 ـ عَنْ سَلَمَةَ (رض) قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ (ص) يَقُولُ: «مَنْ يَقُلْ عَلَيَّ مَا لَمْ أَقُلْ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ». (بخارى: 109)
ترجمه: سلمه بن اكوع (رض) ميگويد: از رسول الله (ص)  شنيدم كه فرمود: «كسي كه به من سخني را نسبت دهد و من آنرا نگفته باشم، بايد جاي خود را در آتش، آماده كند».
92 ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «تَسَمَّوْا بِاسْمِي وَلا تَكْتَنُوا بِكُنْيَتِي وَمَنْ رَآنِي فِي الْمَنَامِ فَقَدْ رَآنِي، فَإِنَّ الشَّيْطَانَ لا يَتَمَثَّلُ فِي صُورَتِي، وَمَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّدًا فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ». (بخارى: 110)
ترجمه: ابوهريره روايت مي كند كه نبي اكرم (ص) فرمود: «اسم مرا بعنوان اسم، انتخاب كنيد ولي از كنيه من (ابو القاسم) استفاده  نكنيد. هركس مرا در خواب ببيند، حقيقتا مرا  خواب ديده است. زيرا شيطان نمي تواند خود را به صورت من در آوَرَد. و هركس به دروغ، چيزي را به من نسبت دهد، پس بايد جايگاهش را در جهنم، آماده كند».

باب (10): غلام و متاع بخشيده شده، چگونه وصول مي شود
1153 ـ عَنِ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ رَضِي اللَّه عَنْهمَا قَالَ: قَسَمَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) أَقْبِيَةً وَلَمْ يُعْطِ مَخْرَمَةَ مِنْهَا شَيْئًا، فَقَالَ مَخْرَمَةُ: يَا بُنَيِّ انْطَلِقْ بِنَا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَانْطَلَقْتُ مَعَهُ، فَقَالَ: ادْخُلْ فَادْعُهُ لِي، قَالَ: فَدَعَوْتُهُ لَهُ فَخَرَجَ إِلَيْهِ وَعَلَيْهِ قَبَاءٌ مِنْهَا، فَقَالَ: «خَبَأْنَا هَذَا لَكَ». قَالَ: فَنَظَرَ إِلَيْهِ فَقَالَ: «رَضِيَ مَخْرَمَةُ». (بخارى:2599)
ترجمه: مِسور بن مخرمه (رض) مي‏گويد: رسول ‏الله (ص) تعدادي قباء تقسيم نمود. اما به مخرمه، چيزي از آنها نرسيد. مخرمه به من گفت: پسرم! مرا نزد رسول ‏الله (ص) ببر. مِسور مي‏گويد: با پدرم براه افتادم. (وقتي به منزل رسول ‏الله (ص) رسيديم)، پدرم گفت: برو داخل و رسول ‏الله (ص) را بگو نزد من بيايد. من نيز رفتم و رسول الله (ص) را صدا كردم. آنحضرت (ص) در حالي كه يكي از همان قباها را پوشيده بود، بيرون تشريف آورد و به پدرم گفت: «اين را براي شما گذاشته بودم». مخرمه به آن، نگاه كرد. رسول الله (ص) فرمود: «مخرمه، راضي شد».

باب (11): بخشيدن چيزي كه پوشيدن آن، مكروه است
1154 ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِي اللَّه عَنْهمَا قَالَ: أَتَى النَّبِيُّ (ص) بَيْتَ فَاطِمَةَ فَلَمْ يَدْخُلْ عَلَيْهَا وَجَاءَ عَلِيٌّ فَذَكَرَتْ لَهُ ذَلِكَ، فَذَكَرَهُ لِلنَّبِيِّ (ص) قَالَ: «إِنِّي رَأَيْتُ عَلَى بَابِهَا سِتْرًا مَوْشِيًّا». فَقَالَ: «مَا لِي وَلِلدُّنْيَا» فَأَتَاهَا عَلِيٌّ فَذَكَرَ ذَلِكَ لَهَا، فَقَالَتْ: لِيَأْمُرْنِي فِيهِ بِمَا شَاءَ، قَالَ: «تُرْسِلُ بِهِ إِلَى فُلانٍ أَهْلِ بَيْتٍ بِهِمْ حَاجَةٌ». (بخارى:2613)
ترجمه: عبدالله بن عمر رضي الله عنهما مي‏گويد: (روزي،) نبي اكرم (ص) به منزل فاطمه رضي الله عنها تشريف برد ولي به داخل خانه نرفت. (و برگشت). پس از آنكه علي (رض) آمد، فاطمه رضي ‏الله‏ عنها او را در جريان امر، قرار داد. علي(رض) از رسول ‏الل