هُ أَطْيَبُ مِنَ الْمِسْكِ، وَكِيزَانُهُ كَنُجُومِ السَّمَاءِ، مَنْ شَرِبَ مِنْهَا فَلا يَظْمَأُ أَبَدًا». (بخارى:6579)
ترجمه: عبدالله بن عمرو رضي الله عنهما مي گويد: نبي اکرم (ص) فرمود: «حوض من به اندازة مسافت يک ماه راه است. آبش، سفيدتر از شير، و بويش، خوشبوتر از مشک و   پارچ هايش به اندازة ستارگان آسمان است. هرکس از آن پارچ ها، آب بنوشد، هرگز تشنه نخواهد شد».
2109ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «أَمَامَكُمْ حَوْضٌ كَمَا بَيْنَ جَرْبَاءَ وَأَذْرُحَ». (بخارى:6577)
ترجمه: ابن عمر رضي الله عنهما مي گويد: نبي اکرم (ص) فرمود: «پيش روي شما حوضي وجود دارد که به اندازة مسافت ميان دو روستاي جَرباء و أذرُح است». (برخي گفته اند: جرباء و أذرح دو روستا در شام اند که فاصلة ميان آنها سه شبانه روز، راه است). 
2110ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: «إِنَّ قَدْرَ حَوْضِي كَمَا بَيْنَ أَيْلَةَ وَصَنْعَاءَ مِنَ الْيَمَنِ، وَإِنَّ فِيهِ مِنَ الأَبَارِيقِ كَعَدَدِ نُجُومِ السَّمَاءِ». (بخارى:6580)
ترجمه: انس بن مالک (رض) مي گويد: رسول الله (ص) فرمود: «بزرگي حوض من به اندازة مسافت ميان أيله و صنعاي يمن، و تعداد پارچ هاي آن، به اندازة ستارگان آسمان است». 
2111ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «بَيْنَا أَنَا قَائمٌ إِذَا زُمْرَةٌ، حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَيْنِي وَبَيْنِهِمْ، فَقَالَ: هَلُمَّ، فَقُلْتُ: أَيْنَ؟ قَالَ: إِلَى النَّارِ وَاللَّهِ، قُلْتُ: وَمَا شَأْنُهُمْ؟ قَالَ: إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ عَلَى أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَى، ثُمَّ إِذَا زُمْرَةٌ حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ، خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَيْنِي وَبَيْنِهِمْ، فَقَالَ: هَلُمَّ، قُلْتُ: أَيْنَ؟ قَالَ: إِلَى النَّارِ وَاللَّهِ، قُلْتُ: مَا شَأْنُهُمْ؟ قَالَ: إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ عَلَى أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَى، فَلا أُرَاهُ يَخْلُصُ مِنْهُمْ إِلاَّ مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ». (بخارى:6587)
ترجمه: ابوهريره (رض) روايت مي کندکه نبي اکرم (ص) فرمود: «در حالي که (کنار حوض) ايستاده ام، ناگهان چشم ام به گروهي مي افتد و آنها را مي شناسم. در اين هنگام، مردي از ميان من و آنان، بيرون مي آيد و (به آنان) مي گويد: بياييد. من مي گويم: کجا؟ مي گويد: به خدا سوگند كه بسوي آتش. مي گويم: آنان چكار كرده اند؟ مي گويد: آنها بعد از تو به پشت سرشان برگشتند و مرتد شدند. سپس ناگهان، گرو هي ديگر، آشکار مي شود و هنگامي که آنها را مي شناسم، مردي از ميان من و آنان بيرون مي آيد و (به آنان) مي گويد: بياييد. مي گويم: کجا؟ مي گويد: سو گند به خدا که بسوي آتش. مي گويم: چکار کرده اند؟ مي گويد: آنان بعد از تو به پشت سرشان برگشتند و مرتد شدند. فکر نمي کنم که از ميان آنان، جز افراد كمي که به اندازة  تعداد شتران سرگردان هستند، کسي نجات پيدا کند». 
2112ـ عَنْ حَارِثَةَ بْنِ وَهْبٍ (رض) قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ (ص) وَذَكَرَ الْحَوْضَ فَقَالَ: «كَمَا بَيْنَ الْمَدِينَةِ وَصَنْعَاءَ». (بخاري:6591)
ترجمه: حارثه بن و هب (رض) مي گويد: شنيدم که نبي اکرم (ص) سخن از حوض به ميان آورد و فرمود: «به اندازة مسافت ميان مدينه و صنعاء است».
  
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1658.txt">باب (1): پس از نوشته شدن علم خداوند، قلم ها خشك شده اند</a><a class="text" href="w:text:1659.txt">باب (2): امر خداوند، مقدّر و شدني است</a><a class="text" href="w:text:1660.txt">باب (3): نذر، بنده را بسوي قضا و قدر، سوق مي دهد</a><a class="text" href="w:text:1661.txt">باب (4): معصوم، كسي است كه خداوند او را حفظ نمايد</a><a class="text" href="w:text:1662.txt">باب (5): خداوند، ميان انسان و قلب اش (آرزوهايش) فاصله مي اندازد</a></body></html>باب (1): پس از نوشته شدن علم خداوند، قلم ها خشك شده اند
2113ـ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ حُصَيْنٍ (رض) قَالَ: قَالَ رَجُلٌ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَيُعْرَفُ أَهْلُ الْجَنَّةِ مِنْ أَهْلِ النَّارِ؟ قَالَ: «نَعَمْ». قَالَ: فَلِمَ يَعْمَلُ الْعَامِلُونَ؟ قَالَ: «كُلٌّ يَعْمَلُ لِمَا خُلِقَ لَهُ أَوْ لِمَا يُسِّرَ لَهُ». (بخارى:6596)
ترجمه: از عمران بن حُصين (رض) روايت است که مردي گفت: اي رسول خدا! آيا بهشتيان و دوزخيان، مشخص شده اند؟ فرمود: «بلي». آن مرد گفت: پس چه نيازي به اعمال است؟ فرمود: «هرکس، عملي را انجام مي دهد که براي آن، آفريده شده است. و يا هرکس، همان کاري را انجام مي دهد که برايش ميسر است».
(همچنين هيچ کس بهشتي و يا دوزخي بودن خود را نمي داند. لذا همه ي افراد، مکلف اند كه عمل کنند).
باب (2): امر خداوند، مقدّر و شدني است
2114ـ عَنْ حُذَيْفَةَ (رض) قَالَ: لَقَدْ خَطَبَنَا النَّبِيُّ (ص) خُطْبَةً، مَا تَرَكَ فِيهَا شَيْئا إِلَى قِيَامِ السَّاعَةِ إِلاَّ ذَكَرَهُ، عَلِمَهُ مَنْ عَلِمَهُ، وَجَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ، إِنْ كُنْتُ لأَرَى الشَّيْءَ قَدْ نَسِيتُ، فَأَعْرِفُ مَا يَعْرِفُ الرَّجُلُ إِذَا غَابَ عَنْهُ فَرَآهُ فَعَرَفَهُ.  (بخارى:6604)
ترجمه: حذيفه (رض) مي گويد: رسول الله (ص) براي ما خطبه اي ايراد کردند و در آن، تمام اموري (فتنه هايي) را که تا روز قيامت، اتفاق مي افتد، بيان نمودند. بعضي، سخنان آنحضرت (ص)  را فهميدند و برخي ديگر نفهميدند. من هرگاه، چيزي را ببينم كه فراموش کرده ام، بياد مي آورم. چنانكه اگر فردي چيزي را ببيند و با فاصله گرفتن از آن، آنرا فراموش کند، هنگامي كه آنرا  مي بيند، بيادش مي آيد.

باب(41): وضو گرفتن با وجود وضو داشتن 
161ـ عَنْ أَنَسٍ (رض) قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ (ص) يَتَوَضَّأُ عِنْدَ كُلِّ صَلاةٍ، وكان يُجْزِئُ أَحَدَنَا الْوُضُوءُ مَا لَمْ يُحْدِثْ. (بخارى:214)
ترجمه: انس (رض) مي ‏گويد: نبي اكرم (ص) براي هر نماز، وضو مي گرفت. ولي ما تا وقتي كه وضو داشتيم، همان وضو براي ما كافي بود.

باب (3): نذر، بنده را بسوي قضا و قدر، سوق مي دهد
2115ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «لا يَأْتِ ابْنَ آدَمَ النَّذْرُ بِشَيْءٍ لَمْ يَكُنْ قَدْ قَدَّرْتُهُ، وَلَكِنْ يُلْقِيهِ الْقَدَرُ وَقَدْ قَدَّرْتُهُ لَهُ، أَسْتَخْرِجُ بِهِ مِنَ الْبَخِيلِ».  (بخارى:6609)
ترجمه: ابوهريره(رض) مي گويد: نبي اکرم (ص) فرمود: (خداوند متعال مي فرمايد): «نذر براي بني آدم، چيزي را که مقدر کرده ام، تغيير نمي دهد. ولي تقدير است که انسان را به سوي نذري سوق مي دهد که من برايش مقدر نموده ام و بوسيلة آن، چيزي از دست بخيل، بيرون  مي آورم».

باب (4): معصوم، كسي است كه خداوند او را حفظ نمايد
2116ـ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «مَا اسْتُخْلِفَ خَلِيفَةٌ إِلاَّ لَهُ بِطَانَتَانِ: بِطَانَةٌ تَأْمُرُهُ بِالْخَيْرِ وَتَحُضُّهُ عَلَيْهِ. وَبِطَانَةٌ تَأْمُرُهُ بِالشَّرِّ وَتَحُضُّهُ عَلَيْهِ، وَالْمَعْصُومُ م