 شاهد آن صحنه بودم، نتوانستم كاري انجام دهم. اگر پشتيباني مي‏داشتم، دفاع مي‏كردم. عبدالله بن‏مسعود (رض) مي‏گويد: بعد از آن، همه قهقهه سر دادند  و يكديگر را تنه مي زدند. رسول الله (ص) كه در سجده بود سر خود را از سجده بر نداشت، تا اينكه فاطمه رضي ‏الله‏ عنها آمد و آن را از پشت آنحضرت (ص) برداشت و دور انداخت. پيامبر اكرم (ص) سر از سجده برداشت، (آنها را نفرين كرد) و سه بار فرمود: «پروردگارا! قريش را نابود كن». آنها از نفرين پيامبر (ص) ، خيلي ناراحت شدند. زيرا معتقد بودند كه دعا، در شهر مكه پذيرفته مي‏شود. سپس، رسول الله (ص) با ذكر نام هر يك از آنها، فرمود: «پروردگارا! ابو جهل، عتبه بن ربيعه، شيبه بن ربيعه، وليد بن عتبه، اميه بن خلف وعقبه بن ابي معيط را نابود كن». راوي مي‏گويد: رسول الله (ص)نفر هفتم را نيز نام برد كه من آنرا فراموش كرده ام. سوگند به ذاتي كه جانم در دست اوست، من لاشه هاي مردار همة كساني را كه رسول الله (ص) در آنروز، نفرين كرده بود، در چاهاي بدر ديدم.

گوشه هایی از فضایل اخلاقی امام بخاری
امام بخاری رحمه الله در عین حال که عالم و دانشمندی بی نظیر بود، از اخلاق و صفات اخلاقی برجسته ای برخوردار بود.
وی فردی خوش اخلاق، جوانمرد، سخاوتمند و خوش زبان بود.
زهد، پرهیزگاری و اخلاص در زندگی اش کاملاً آشکار بود.
بخش عمده ای از وقتش را صرف عبادت می کرد.
علاوه بر اینها، وی با بسیاری از آلات ووسایل جنگی آنروز آشنایی داشت و تیرانداز ماهری بود.
اکنون به ذکر نمونه هایی از صفات وی به نقل از مقدمه «فتح الباری» می پردازیم: امام بخاری ثروت هنگفتی از پدر به ارث برده بود. او مالش را به مضاربه می داد و خود مشغول فراگیری دانش و خدمت به حدیث نبوی بود. نقل است که یکی از بدهکارانش، از پرداخت بیست و پنج هزار درهم از مالهای امام، خودداری نمود. مردم به امام گفتند که از حاکم وقت برای وصول مال خود، کمک بگیرد. امام فرمود: آنگاه حاکم به من چشم طمع می دوزد و من حاضر نیستم دینم را در مقابل دنیا بفروشم. و سرانجام با بدهکارش مصالحه کرد که هر ماه، ده درهم بپردازد ولی او همان مقدار را نیز پرداخت نکرد.
راوی می گوید: روزی، ابوحفص مقداری کالا نزد امام بخاری فرستاد. شب هنگام، گروهی تاجر آمدند و آن کالا را در مقابل پنج هزار درهم سود از او خواستند. امام به آنها قول داد و فرمود: فردا بیایید. صبح روز بعد، قبل از آمدن آنها، گروهی دیگر آمد و همان کالا را در مقابل ده هزار درهم سود خواستند. امام فرمود: من دیشب، قول آنها را به کسانی دیگر داده ام و نمی خواهم وعده خلافی نمایم.
امام بخاری می فرمود: دوست دارم در حالی با خدا روبرو شوم که غیبت کسی را نکرده باشم و در این باره بسیار احتیاط می کرد.
حتی در جرح و تعدیل راویان حدیث، می بینیم که می گوید: علما در مورد این راوی سکوت کرده اند یا او را ترک کرده اند...
و بسیار کم اتفاق افتاده که امام بخاری رحمه الله در مورد کسی بگوید: دروغگو است یا حدیث ساختگی نقل می کند؛ بلکه می گوید: علما او را دروغگو دانسته اند یا این شخص، به دروغگویی متهم است و ...
امام بخاری رحمه الله از مال تجارتش به دیگران کمک می کرد. بطوریکه ماهانه پانصد درهم از درآمدش را بین فقراء و مساکین و بویژه طالبان علم، تقسیم می کرد.
وی در کنار مشغله های علمی ای که داشت، فردی بسیار عابد بود؛ چنانکه می گویند در ماه مبارک رمضان در نماز تراویح تا پایان رمضان، قرآن را ختم می کرد و نیز در نمازهای شب خود (تهجد)، حدود یک سوم قرآن را می خواند. یعنی در هر سه شب، یک بار، قرآن را ختم می کرد.
امام و حکّام
امام بخاری رحمه الله از مجالست و همنشینی با حکام و تملق و چاپلوسی نزد آنها بسیار پرهیز می کرد و معتقد بود که استقامت در دین در صورت همراهی با حکام، بسیار مشکل است و می گفت: بسیاری از کسانی که با حکام، مرافقت دارند، حق و باطل را رعایت نمی کنند و چه بسا انسانهای نیکوکاری که بر اثر همراهی با حکام، به انحراف کشیده شده و باطل را حق، جلوه می دهند.
همچنین در این زمینه می فرمود: «مصاحبت و همراهی حکام، خوار کردن دین است و نزدیکی با حکام، ضرر رسانیدن به دین است». نقل است هنگامی که امیر شهر بخارا، خالد بن احمد ذهلی، از وی خواست تا به قصرش برود و کتاب صحیح بخاری و تاریخ کبیر را به فرزندانش بیاموزد، امام بخاری رحمه الله نپذیرفت و در پاسخ، فرمود: «من علم را خوار و ذلیل نمی کنم و به ابواب سلاطین نمی روم». و از آنها خواست که در صورت تمایل، به مسجد بیایند و همراه سایر مسلمانها در درس حاضر شوند که بعداً به تفصیل، پیرامون این موضوع، صحبت خواهیم کرد.
باب(54): حكم آب دهان و  بيني در لباس
177ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رض) قَالَ: بَزَقَ النَّبِيُّ (ص) فِي ثَوْبِهِ.(بخارى:241)
ترجمه:  انس بن مالك (رض) ميگويد: نبي اكرم (ص) آب دهانش را با لباس خود گرفت.

باب(55): زني كه خون را از صورت پدرش شست
178ـ عَنْ سَهْلِ بْنِ سَعْدٍ السَّاعِدِيَّ (رض): أنَّهُ سَأَلَهُ النَّاسُ: بِأَيِّ شَيْءٍ دُووِيَ جُرْحُ النَّبِيِّ (ص)؟ فَقَالَ: مَا بَقِيَ أَحَدٌ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي، كَانَ عَلِيٌّ يَجِيءُ بِتُرْسِهِ فِيهِ مَاءٌ، وَفَاطِمَةُ تَغْسِلُ عَنْ وَجْهِهِ الدَّمَ، فَأُخِذَ حَصِيرٌ فَأُحْرِقَ، فَحُشِيَ بِهِ جُرْحُهُ. (بخارى:243)
ترجمه: سهل بن سعد ساعدي (رض) مي‏گويد: از من سؤال كردندكه زخم رسول الله (ص) با چه چيزي مداوا شد؟  گفتم: كسي كه در اين مورد از من آگاه تر  باشد، وجود ندارد. (ديدم كه) علي (رض) در سپرش آب مي‏آورد و فاطمه رضي ‏الله‏ عنها خون‏ها را از چهرة (مبارك) رسول الله (ص) مي‏شست. و بعد، حصيري را سوختند و خاكستر آن را روي زخم رسول الله (ص) نهادند.

باب(56): مسواك زدن 
179ـ عَنْ أَبِي مُوسَى (رض) قَالَ: أَتَيْتُ النَّبِيَّ (ص) فَوَجَدْتُهُ يَسْتَنُّ بِسِوَاكٍ بِيَدِهِ يَقُولُ: أُعْ أُعْ، وَالسِّوَاكُ فِي فِيهِ، كَأَنَّه يَتَهَوَّعُ. (بخارى:244)
ترجمه: ابوموسي اشعري (رض) مي‏گويد: خدمت نبي اكرم (ص) رسيدم. ايشان مسواكي در دست داشت و با صداي اُع، اُع مسواك مي زد. يعني چنان صدايي درمي آورد كه گويا استفراغ مي‏كند.
180ـ عَنْ حُذَيْفَةَ (رض) قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ (ص) إِذَا قَامَ مِنَ اللَّيْلِ يَشُوصُ فَاهُ بِالسِّوَاك. (بخارى:245)
ترجمه: حذيفه (رض) مي‏گويد: شبها كه نبي اكرم (ص) از خواب بيدار مي‏شد، دهان (مباركش) را با مسواك مي شست و تميز مي كرد.




باب(57): دادن مسواك به بزرگترها
181ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِىَ الله عَنْهُمَا: أَنَّ النَّبِيَّ  قَالَ: «أَرَانِي أَتَسَوَّكُ بِسِوَاكٍ، فَجَاءَنِي رَجُلانِ، أَحَدُهُمَا أَكْبَرُ مِنَ الآخَرِ، فَنَاوَلْتُ السِّوَاكَ الأَصْغَرَ مِنْهُمَا، فَقِيلَ لِي: كَبِّرْ، فَدَفَعْتُهُ إِلَى الأَكْبَرِ مِنْهُمَا».
ترجمه: ابن عمر رضي الله عنهما مي گويد: نبي اكرم (ص) فرمود: «در خواب ديدم كه مسواك مي‏زنم. دو نفر نزد من آمدند. يكي بزرگتر بود و ديگري