كُ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَنْ فِيهِنَّ، وَلَكَ الْحَمْدُ، أَنْتَ نُورُ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَنْ فِيهِنَّ، وَلَكَ الْحَمْدُ، أَنْتَ مَلِكُ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ، وَلَكَ الْحَمْدُ، أَنْتَ الْحَقُّ، وَوَعْدُكَ الْحَقُّ، وَلِقَاؤُكَ حَقٌّ، وَقَوْلُكَ حَقٌّ، وَالْجَنَّةُ حَقٌّ، وَالنَّارُ حَقٌّ، وَالنَّبِيُّونَ حَقٌّ، وَمُحَمَّدٌ (ص) حَقٌّ، وَالسَّاعَةُ حَقٌّ، اللَّهُمَّ لَكَ أَسْلَمْتُ، وَبِكَ آمَنْتُ، وَعَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ، وَإِلَيْكَ أَنَبْتُ، وَبِكَ خَاصَمْتُ، وَإِلَيْكَ حَاكَمْتُ، فَاغْفِرْ لِي مَا قَدَّمْتُ وَمَا أَخَّرْتُ، وَمَا أَسْرَرْتُ وَمَا أَعْلَنْتُ، أَنْتَ الْمُقَدِّمُ، وَأَنْتَ الْمُؤَخِّرُ، لا إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَوْ لا إِلَهَ غَيْرُكَ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ».
«پروردگارا! تمام تعريف‏ها از آنِ توست.  محافظِ زمين و آسمان و آنچه كه در ميان آنها  وجود دارد، تو هستي. فقط تو شايسته حمد وثنايي.
حاكم زمين و آسمان و آنچه ميانشان وجود دارد، تو هستي. روشني آسمانها و زمين و آنچه ميانشان وجود دارد، تو هستي. حمد، شايسته توست. تو بر حقي و وعده ات نيز برحق است. ملاقات تو حق است. سخن تو حق، بهشت تو حق، دوزخ تو حق، پيامبرانت حق ، محمد حق، و قيامت نيز حق مي باشد. 
پروردگارا ! تسليم  تو شدم، به تو ايمان آوردم، به تو توكل نمودم و به تو روي آوردم. به كمك تو با دشمنان، مبارزه كردم. و تو را حَكَم قرار دادم. خدايا! گناهان اول و آخر و ظاهر و باطن مرا بيامرز. پروردگارا! تقديم و تاخير بدست توست. معبود برحقي، جز تو، وجود ندارد يا غير از تو، خدايي وجود ندارد. بار الها! هيچ قدرتي غير از تو كه بتواند توفيق (كار نيك) دهد واز معصيت دور نمايد، وجود ندارد». 
باب (2): فضيلت نمازشب
585 ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا قَالَ: كَانَ الرَّجُلُ فِي حَيَاةِ النَّبِيِّ (ص) إِذَا رَأَى رُؤْيَا قَصَّهَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَتَمَنَّيْتُ أَنْ أَرَى رُؤْيَا، فَأَقُصَّهَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَكُنْتُ غُلامًا شَابًّا، وَكُنْتُ أَنَامُ فِي الْمَسْجِدِ عَلَى عَهْدِ     رَسُولِ اللَّهِ (ص)، فَرَأَيْتُ فِي النَّوْمِ كَأَنَّ مَلَكَيْنِ أَخَذَانِي فَذَهَبَا بِي إِلَى النَّارِ، فَإِذَا هِيَ مَطْوِيَّةٌ كَطَيِّ الْبِئْرِ، وَإِذَا لَهَا قَرْنَانِ، وَإِذَا فِيهَا أُنَاسٌ قَدْ عَرَفْتُهُمْ، فَجَعَلْتُ أَقُولُ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ النَّارِ، قَالَ: فَلَقِيَنَا مَلَكٌ آخَرُ، فَقَالَ لِي: لَمْ تُرَعْ. فَقَصَصْتُهَا عَلَى حَفْصَةَ، فَقَصَّتْهَا حَفْصَةُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص)، فَقَالَ: «نِعْمَ الرَّجُلُ عَبْدُ اللَّهِ لَوْ كَانَ يُصَلِّي مِنَ اللَّيْلِ». فَكَانَ بَعْدُ لا يَنَامُ مِنَ اللَّيْلِ إِلاَّ قَلِيلاً. (بخارى:1121)
ترجمه: عبد الهَ بن عمر رضي الله عنهما مي‏گويد: اگر كسي، در زمان رسول الله (ص) خوابي مي‏ديد، آن را براي آنحضرت (ص) تعريف مي‏كرد. من هم كه در آن زمان، نوجوان بودم ودر مسجد نبوي مي‏خوابيدم، آرزو داشتم كه خوابي ببينم و آنرا براي پيامبر اكرم (ص) بازگو نمايم. سرانجام، خواب ديدم كه دو فرشته، مرا گرفتند و به طرف دوزخ بردند. دوزخ به صورت چاهي درست شده بود كه دو شاخ داشت. در آنجا، چند نفر از كساني را كه مي شناختم، ديدم. در آن لحظه، كه مي گفتم از دوزخ به خدا پناه مي‏برم، فرشته‏اي ديگر  به ما رسيد و گفت: نترس.
صبح آن روز، خوابم را براي خواهرم؛ حفصه رضي الله عنها؛ تعريف كردم. و او آن را براي پيامبر (ص) تعريف كرد. رسول الله (ص) فرمود: «عبدالهص بسيار انسان شايسته‏اي است. كاش! نماز شب مي‏خواند».  راوي مي گويد: بعد از آن، عبد الهر (رض) شب ها  را خيلي كم ميخوابيد.  (يعني: بيشتر به عبادت مي پرداخت).
 
باب (3): مريض ميتواند تهجد را ترك نمايد 
586 ـ عَنْ جُنْدَبِ بْنِ عَبْدِاللهِ (رض) يَقُولُ: اشْتَكَى النَّبِيُّ (ص)، فَلَمْ يَقُمْ لَيْلَةً أَوْ لَيْلَتَيْنِ. (بخارى:1124)
ترجمه: جندب بن عبدالهي (رض) مي‏گويد: رسول الله (ص) بيمار شد و  يك يا دوشب، تهجد را ترك نمود.

باب (4): تشويق پيامبر (ص) به خواندن نماز شب و نوافل، بدون واجب كردن آن.
587 ـ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) طَرَقَهُ وَفَاطِمَةَ بِنْتَ النَّبِيِّ (ع) لَيْلَةً، فَقَالَ: «أَلا تُصَلِّيَانِ»؟ فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَنْفُسُنَا بِيَدِ اللَّهِ، فَإِذَا شَاءَ أَنْ يَبْعَثَنَا بَعَثَنَا، فَانْصَرَفَ حِينَ قُلْنَا ذَلِكَ وَلَمْ يَرْجِعْ إِلَيَّ شَيْئًا، ثُمَّ سَمِعْتُهُ وَهُوَ مُوَلٍّ يَضْرِبُ فَخِذَهُ وَهُوَ يَقُولُ: (وَكَانَ الإِنْسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلاً). (بخارى:1127)
ترجمه: علي بن ابي طالب (رض) مي‏گويد: شبي، رسول الله (ص)  به خانة ما آمد و خطاب به من و فاطمه، فرمود: «آيا نماز شب نمي خوانيد»؟ گفتم: يا رسول الله! ارواح ما در اختيار خداوند است. هر وقت، بخواهد، ما را بيدار نمايد، بيدار مي شويم. آنحضرت (ص) با شنيدن سخنان من، بدون اينكه  پاسخي بدهد، برگشت. و در حين بازگشت، شنيدم كه (با تأسف) با دست،‏ به ران خود مي زند و اين آيه را مي خواند:(وَكَانَ الإِنْسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلاً) (حقا كه انسان، بيش از هر چيز ديگر، به بحث ومجادله، مي پردازد).
588 ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّه عَنْهَا قَالَتْ: إِنْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لَيَدَعُ الْعَمَلَ، وَهُوَ يُحِبُّ أَنْ يَعْمَلَ بِهِ، خَشْيَةَ أَنْ يَعْمَلَ بِهِ النَّاسُ فَيُفْرَضَ عَلَيْهِمْ، وَمَا سَبَّحَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) سُبْحَةَ الضُّحَى قَطُّ، وَإِنِّي لأُسَبِّحُهَا. (بخارى:1128)
ترجمه: عايشه رضي الله عنها مي‏گويد: چه بسا، رسول الله (ص) عملي را دوست داشت كه انجام دهد، ولي از ترس اينكه مبادا مردم به آن عمل كنند و بر آنان، فرض گردد، آنرا ترك مي كرد. بهمين دليل، آنحضرت (ص) به خواندن نماز چاشت مواظبت نمي كرد. ولي من، همواره، آنرا مي خوانم.

باب (5): پيامبر (ص) در شب، آنقدر نماز مي خواند كه پاهايش ورم مي كرد.
589 ـ عَنْ الْمُغِيرَةِ بْنِ شُعْبَةَ (رض) قَالَ: إِنْ كَانَ النَّبِيُّ (ص) لَيَقُومُ لِيُصَلِّيَ حَتَّى تَرِمُ قَدَمَاهُ، أَوْ سَاقَاهُ. فَيُقَالُ لَهُ، فَيَقُولُ: «أَفَلا أَكُونُ عَبْدًا شَكُورًا». 
(بخارى:1130)
ترجمه: مغيره بن شعبه (رض) مي‏گويد: رسول الله (ص)  شبها بقدري به نماز مي ايستاد كه پاها و ساقهاي مباركش، ورم مي‏كردند. به آنحضرت (ص)  مي گفتند: چرا خودت را اينهمه به زحمت مي اندازي؟(در حالي كه خداوند گناهان اول و آخرت را بخشيده است) در جواب مي فرمود: «آيا بنده اي شكر گزار نباشم».
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:55.txt">باب (21): نشانه‏هاي منافق</a><a class="text" href="w:text:56.txt">باب (22): شب بيداري در شب قدر از ايمان است</a><a class="text" href="w:text:57.txt">