رجمه: ابوهريره (رض) مي گويد: هر شخص، هنگام برداشت محصول خرما، زكات آن را نزد رسول الله (ص)مي آورد. بطوريكه نزد ايشان، خرمني از خرما  بوجود مي آمد. و حسن و حسين رضي الله عنهما با خرماها بازي مي كردند. روزي، يكي از آنها، خرمايي برداشت و در دهان خود نهاد. رسول الله (ص)متوجه شد. آن را  از دهانش بيرون آورد و فرمود: «مگر نميداني كه آل محمد، صدقه نمي خورند»؟

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:675.txt">باب (41): آيا شخص مي تواند زكات مال خود را دوباره بخرد؟  خريدن زكات ديگران، اشكالي ندارد</a><a class="text" href="w:text:676.txt">باب (42): صدقه دادن به بردگان آزاد شدة همسران پيامبر (ص)</a><a class="text" href="w:text:677.txt">باب (43): تغيير حالت زكات</a><a class="text" href="w:text:678.txt">باب (44): زكات, از اغنياء گرفته و به فقرا داده شود</a><a class="text" href="w:text:679.txt">باب (45): دعاي خير براي صدقه دهنده</a><a class="text" href="w:text:680.txt">باب (46): حكم آنچه از دريا استخراج ميشود</a><a class="text" href="w:text:681.txt">باب (47): زكات گنج، يك پنجم آن است</a><a class="text" href="w:text:682.txt">باب (48): حساب گرفتن از مأموران جمع آوري زكات</a><a class="text" href="w:text:683.txt">باب (49): داغ كردن شترهاي صدقه و بيت‏ المال</a></body></html>باب (41): آيا شخص مي تواند زكات مال خود را دوباره بخرد؟ 
خريدن زكات ديگران، اشكالي ندارد
751 ـ عَنْ عُمَرَ (رض) قَالَ: حَمَلْتُ عَلَى فَرَسٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، فَأَضَاعَهُ الَّذِي كَانَ عِنْدَهُ، فَأَرَدْتُ أَنْ أَشْتَرِيَهُ، وَظَنَنْتُ أَنَّهُ يَبِيعُهُ بِرُخْصٍ، فَسَأَلْتُ النَّبِيَّ(ص)  فَقَالَ: «لا تَشْتَرِهِ، وَلا تَعُدْ فِي صَدَقَتِكَ، وَإِنْ أَعْطَاكَهُ بِدِرْهَمٍ، فَإِنَّ الْعَائِدَ فِي صَدَقَتهِ كَالْعَائِدِ فِي قَيْئِهِ». (بخارى: 1490)
ترجمه: عمر(رض) ميگويد: اسبم را در راه خدا، به كسي صدقه دادم. او به وضع آن رسيدگي نمي كرد. گمان كردم كه مي خواهد آن را با قيمت ارزان بفروشد، خواستم آن را بخرم. در اين باره از رسول الله (ص) پرسيدم. آنحضرت (ص) فرمود: «آن را  خريداري مكن. و صدقه ات را پس مگير اگر چه آنرا به يك درهم به تو بفروشد. زيرا كسي كه صدقه اش را پس بگيرد، مانند كسي است كه استفراغ كند و دوباره آن را بخورد».

باب (42): صدقه دادن به بردگان آزاد شدة همسران پيامبر (ص)
752 ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا قَالَ: وَجَدَ النَّبِيُّ (ص) شَاةً مَيِّتَةً، أُعْطِيَتْهَا مَوْلاةٌ لِمَيْمُونَةَ مِنَ الصَّدَقَةِ، فَقَالَ النَّبِيُّ (ص): «هَلاَّ انْتَفَعْتُمْ بِجِلْدِهَا»؟ قَالُوا: إِنَّهَا مَيْتَةٌ. قَالَ: «إِنَّمَا حَرُمَ أَكْلُهَا». (بخارى:1492)
ترجمه: ابن عباس رضي الله عنهما مي گويد: رسول الله (ص) مُردار گوسفندي را ـ كه قبلا آن گوسفند، به كنيز آزاد شدة ميمونه رضي الله عنها (همسر رسول خدا (ص) ) صدقه شده بود ـ ديد و فرمود: «چرا از پوست آن، استفاده نكرديد»؟ گفتند: يا رسول الله! اين گوسفند، مرده و حرام شده است. رسول الله (ص)  فرمود: «گوشت آن، حرام است». (يعني استفاده از پوستش، اشكالي ندارد). 

باب (43): تغيير حالت زكات
753 ـ عَنْ أَنَسٍ (رض): أَنَّ النَّبِيَّ (ص) أُتِيَ بِلَحْمٍ، تُصُدِّقَ بِهِ عَلَى بَرِيرَةَ، فَقَالَ: «هُوَ عَلَيْهَا صَدَقَةٌ، وَهُوَ لَنَا هَدِيَّةٌ». (بخارى: 1495)
ترجمه: انس (رض) مي گويد: نزد رسول الله (ص)  گوشتي آوردند كه به بريره، صدقه داده شده بود. آنحضرت(ص) فرمود: «اين گوشت، براي او (بريره) صدقه است وبراي ما هديه است». (يعني از حالت صدقه خارج شده است).

باب (44): زكات, از اغنياء گرفته و به فقرا داده شود
754 ـ حَدِيثُ مُعَاذِ بْنِ جَبَلٍ (رض) وبَعَثِهِ إِلَى الْيَمَنِ تَقَدَّمَ وفي هَذِهِ الرِّوَايَةِ: «وَاتَّقِ دَعْوَةَ الْمَظْلُومِ فَإِنَّهُ لَيْسَ بَيْنَهُ وَبَيْنَ اللَّهِ حِجَابٌ». (بخارى: 1496)
ترجمه: حديث معاذ(رض) دربارة اعزام وي به يمن، قبلا بيان گرديد. در اين روايت، علاوه بر آن, آمده است كه رسول الله (ص)فرمود: « از دعاي مظلوم بترس. زيرا بين او و خدا، حجابي وجود ندارد».
باب (45): دعاي خير براي صدقه دهنده
755 ـ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ أَبِي أَوْفَى (رض) قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ (ص) إِذَا أَتَاهُ قَوْمٌ بِصَدَقَتِهِمْ قَالَ: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى آلِ فُلانٍ». فَأَتَاهُ أَبِي بِصَدَقَتِهِ، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى آلِ أَبِي أَوْفَى». (بخارى: 1497)
ترجمه: عبد الله بن ابي اوفي (رض) مي گويد: هرگاه، گروهي از مردم، صدقاتشان را نزد آنحضرت (ص) مي آوردند, در حق آنها دعاي خير مي كرد و مي فرمود: «خداوندا! بر آل فلان، رحمت نازل فرما». راوي مي گويد: همچنين، هنگامي كه پدرم صدقاتش را خدمت رسول خدا (ص) تقديم نمود، آنحضرت (ص) دعاي خير نمود و فرمود:«پروردگارا! رحمتت را شامل حال آل ابي اوفي بفرما».

باب (33): ترس مؤمن از اينكه عملش نابود شود بدون اينكه خودش بداند
45 ـ عن عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسَعُوْدٍ (رض) :أَنَّ النَّبِيَّ (ص) قَالَ: «سِبَابُ الْمُسْلِمِ فُسُوقٌ وَقِتَالُهُ كُفْرٌ». (بخارى:48) 
ترجمه: عبدالله بن مسعود(رض) روايت مي كند كه نبي اكرم (ص) فرمود: «فحش وناسزا گفتن به مسلمان، فسق است و جنگيدن با او،  كفر مي باشد».
46 ـ عَنْ عُبَادَةَ بْنِ الصَّامِتِ (رض)ِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) خَرَجَ يُخْبِرُ بِلَيْلَةِ الْقَدْرِ، فَتَلاحَى رَجُلانِ مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَقَالَ: «إِنِّي خَرَجْتُ لأُخْبِرَكُمْ بِلَيْلَةِ الْقَدْرِ، وَإِنَّهُ تَلاحَى فُلانٌ وَفُلانٌ، فَرُفِعَتْ، وَعَسَى أَنْ يَكُونَ خَيْرًا لَكُمْ، الْتَمِسُوهَا فِي السَّبْعِ وَالتِّسْعِ وَالْخَمْسِ». (بخارى:49)
ترجمه: از عباده بن صامت (رض) روايت است كه: روزي، رسول الله (ص) تشريف آورد كه شب قدر را براي ما مشخص نمايد. دراين اثنا، دو تن از مسلمانان سرگرم منازعه بايكديگر بودند. آنحضرت(ص) فرمود: «بيرون آمدم تا شما را از شب قدر با خبر سازم. با ديدن دعواي اين دو نفر، مطلب را  فراموش كردم. شايد اين براي شما بهتر باشد. با وجود اين، شب قدر را در هفتم، نهم و پنجم جستجوكنيد». (البته اينجا منظور در دهة پاياني رمضان است) مترجم.

باب (46): حكم آنچه از دريا استخراج ميشود
756 ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) : «أَنَّ رَجُلاً مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ سَأَلَ بَعْضَ بَنِي إِسْرَائِيلَ بِأَنْ يُسْلِفَهُ أَلْفَ دِينَارٍ، فَدَفَعَهَا إِلَيْهِ، فَخَرَجَ فِي الْبَحْرِ فَلَمْ يَجِدْ مَرْكَبًا، فَأَخَذَ خَشَبَةً فَنَقَرَهَا، فَأَدْخَلَ فِيهَا أَلْفَ دِينَارٍ، فَرَمَى بِهَا فِي الْبَحْرِ، فَخَرَجَ الرَّجُلُ الَّذِي كَانَ أَسْلَفَهُ فَإِذَا بِالْخَشَبَةِ، فَأَخَذَهَا لأَهْلِهِ حَطَبًا ـ فَذَكَرَ الْحَدِيثَ ـ فَلَمَّا نَشَرَهَا وَجَدَ الْمَالَ». (بخارى:1498) 
ترجمه: ابوهريره (رض) از رسول الله (ص) نقل مي كند كه: «شخصي از بني اسرائيل از شخصي ديگر، مبلغ هزار دينار، قرض خواست. او نيز به او داد. مقروض وقتي كه مي