وَتُصَلِّي، فَقَالَتِ: اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتُ آمَنْتُ بِكَ وَبِرَسُولِكَ وَأَحْصَنْتُ فَرْجِي إِلاَّ عَلَى زَوْجِي فَلا تُسَلِّطْ عَلَيَّ الْكَافِرَ، فَغُطَّ حَتَّى رَكَضَ بِرِجْلِهِ ـ قَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ : قَالَتِ: اللَّهُمَّ إِنْ يَمُتْ يُقَالُ هِيَ قَتَلَتْهُ ـ فَأُرْسِلَ ثُمَّ قَامَ إِلَيْهَا، فَقَامَتْ تَوَضَّأُ تُصَلِّي وَتَقُولُ: اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتُ آمَنْتُ بِكَ وَبِرَسُولِكَ وَأَحْصَنْتُ فَرْجِي إِلاَّ عَلَى زَوْجِي فَلا تُسَلِّطْ عَلَيَّ هَذَا الْكَافِرَ، فَغُطَّ حَتَّى رَكَضَ بِرِجْلِهِ قَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ: فَقَالَتِ: اللَّهُمَّ إِنْ يَمُتْ فَيُقَالُ: هِيَ قَتَلَتْهُ فَأُرْسِلَ فِي الثَّانِيَةِ أَوْ فِي الثَّالِثَةِ فَقَالَ: وَاللَّهِ مَا أَرْسَلْتُمْ إِلَيَّ إِلاَّ شَيْطَانًا ارْجِعُوهَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَأَعْطُوهَا آجَرَ فَرَجَعَتْ إِلَى إِبْرَاهِيمَ (ع) فَقَالَتْ أَشَعَرْتَ أَنَّ اللَّهَ كَبَتَ الْكَافِرَ وَأَخْدَمَ وَلِيدَةً». (بخارى: 2217)
ترجمه: از ابوهريره (رض) روايت است كه نبي ‏اكرم (ص) فرمود: «ابراهيم با همسرش ؛سارا؛ هجرت كرد و وارد شهري ‏شد كه پادشاه ستمگري در آنجا، حكومت مي‏كرد. به پادشاه گفتند كه ابراهيم، با زني بسيار زيبا، وارد شهر شده است. پادشاه، كسي را نزد ابراهيم فرستاد و از او پرسيد: اين زن كه همراه تو است، چه كسي است؟ ابراهيم گفت: خواهر من است. سپس، به سوي سارا برگشت و گفت: سخن مرا تكذيب نكن زيرا من تو را به آنها خواهر خود معرفي كرده ام. بخدا سوگند كه روي زمين، مؤمني بجز من و تو وجود ندارد. سپس، او را نزد پادشاه فرستاد. پادشاه برخاست تا به سارا نزديك شود. سارا نيز برخاست و وضو گرفت و نماز خواند و چنين گفت: پروردگارا! اگر من به تو و پيامبرت ايمان آورده‏ام و شرمگاهم را جز براي شوهرم، حفاظت كرده‏ام، پس اين كافر را بر من، مسلط نگردان.  پادشاه (كه قصد سارا را كرده بود) خرخر كرد و به زمين افتاد و پايش را حركت مي داد. ‍ـ راوي مي‏گويد: در اينجا، سارا گفت: پروردگارا! اگر او بميرد، مرگش را به من نسبت مي دهند. ـ سپس آن حالت، برطرف گرديد. پادشاه، دوباره قصد او نمود. سارا بار ديگر وضو گرفت، نماز خواند و دعا كرد و گفت: پروردگارا! اگر من به شما و رسولت ايمان آورده ام و شرمگاهم را جز براي شوهرم، حفاظت كرده ام، اين كافر را بر من، مسلط نگردان. پادشاه، دوباره گرفتار حالت قبلي شد».
ـ راوي مي‏گويد: سارا اين بار نيز فرمود: پروردگارا! اگر او بميرد، مردم مرا متهم به قتل او خواهند كرد. ـ  بار ديگر، پادشاه سالم شد. اين جريان، دو يا سه بار، اتفاق افتاد. آنگاه، پادشاه گفت: بخدا سوگند! شما شيطاني را نزد من آورده ايد. او را نزد ابراهيم برگردانيد و هاجر را (كه كنيزش بود) به سارا بدهيد. سارا نزد  ابراهيم برگشت و گفت: ديدي كه خداوند، آن كافر را ذليل كرد و علاوه بر آن، كنيزي به ما عنايت فرمود!

باب (53): كشتن خوك 
1036 ـ وَعَنهُ (رض) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَيُوشِكَنَّ أَنْ يَنْزِلَ فِيكُمُ ابْنُ مَرْيَمَ حَكَمًا مُقْسِطًا فَيَكْسِرَ الصَّلِيبَ، وَيَقْتُلَ الْخِنْزِيرَ، وَيَضَعَ الْجِزْيَةَ، وَيَفِيضَ الْمَالُ حَتَّى لا يَقْبَلَهُ أَحَدٌ». (بخارى: 2222)
ترجمه: همچنين از ابوهريره (رض)  روايت است كه رسول الله (ص) فرمود: «سوگند به ذاتي كه جان من در دست اوست،  بزودي عيسي ‏بن مريم نزول خواهد كرد.  او حاكم عادلي خواهد بود، صليب را خواهد شكست و خوك را از بين خواهد برد و  بر كفار، ماليات وضع خواهد نمود و (در زمان ايشان ) ثروت و دارايي بحدي زياد مي شود كه كسي حاضر به پذيرفتن مال، نخواهد شد».

باب (54): فروختن تصويرِ موجوداتِ بي‏جان
1037 ـ عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِي اللَّه عَنْهمَا: أنَّهُ أَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ: يَا أَبَا عَبَّاسٍ إِنِّي إِنْسَانٌ إِنَّمَا مَعِيشَتِي مِنْ صَنْعَةِ يَدِي وَإِنِّي أَصْنَعُ هَذِهِ التَّصَاوِيرَ، فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: لا أُحَدِّثُكَ إِلاَّ مَا سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) سَمِعْتُهُ يَقُولُ: «مَنْ صَوَّرَ صُورَةً فَإِنَّ اللَّهَ مُعَذِّبُهُ حَتَّى يَنْفُخَ فِيهَا الرُّوحَ، وَلَيْسَ بِنَافِخٍ فِيهَا أَبَدًا» فَرَبَا الرَّجُلُ رَبْوَةً شَدِيدَةً وَاصْفَرَّ وَجْهُهُ فَقَالَ: وَيْحَكَ إِنْ أَبَيْتَ إِلاَّ أَنْ تَصْنَعَ فَعَلَيْكَ بِهَذَا الشَّجَرِ كُلِّ شَيْءٍ لَيْسَ فِيهِ رُوحٌ. (بخارى: 2225)
ترجمه: ابن عباس رضي الله عنهما مي‏گويد: شخصي، نزد من آمد و گفت:  اي ابوعباس! من با دسترنج خود، زندگي مي كنم. يعني: اين تصاوير را ترسيم نموده و مي فروشم. ابن عباس گفت: آنچه را كه در اين باره از رسول‏ الله (ص) شنيده ام، براي شما بيان خواهم كرد. رسول ‏الله (ص) فرمود: «هركس، تصويري بسازد، تا زماني كه در آن، روح ندمد، خداوند او را عذاب خواهد داد. و هرگز روح دميدن، از او ساخته نيست». آن شخص، آه عميقي كشيد و رنگ از رويش پريد. ابن عباس رضي الله عنهما گفت: واي بر تو! اگر چاره اي جز اين كار، نداري، پس تصوير درخت و موجودات بي جان را ترسيم كن.

باب (55): گناهِ فروختنِ انسانهاي آزاد
1038 ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «قَالَ اللَّهُ: ثَلاثَةٌ أَنَا خَصْمُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: رَجُلٌ أَعْطَى بِي ثُمَّ غَدَرَ، وَرَجُلٌ بَاعَ حُرًّا فَأَكَلَ ثَمَنَهُ، وَرَجُلٌ اسْتَأْجَرَ أَجِيرًا فَاسْتَوْفَى مِنْهُ وَلَمْ يُعْطِ أَجْرَهُ».(بخارى:2227)
ترجمه: از ابوهريره (رض) روايت است كه نبي اكرم (ص) گفت: «خداوند مي فرمايد: سه نفراند كه من روز قيامت، دشمن آنها خواهم بود. اول: كسي كه به اسم من، پيمان ببندد، سپس، آنرا نقض كند. دوم: كسي كه شخصِ آزادي را بفروشد و قيمتش را بخورد. سوم: كسي كه از شخصي كار بگيرد و مزدش را ندهد».

باب (56): فروختن حيوانِ مرده و بت 
1039 ـ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ رَضِي اللَّه عَنْهمَا: أَنَّهُ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ (ص) يَقُولُ عَامَ الْفَتْحِ وَهُوَ بِمَكَّةَ: «إِنَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ حَرَّمَ بَيْعَ الْخَمْرِ وَالْمَيْتَةِ وَالْخِنْزِيرِ وَالأَصْنَامِ» فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ أَرَأَيْتَ شُحُومَ الْمَيْتَةِ؟ فَإِنَّهَا يُطْلَى بِهَا السُّفُنُ، وَيُدْهَنُ بِهَا الْجُلُودُ، وَيَسْتَصْبِحُ بِهَا النَّاسُ، فَقَالَ: «لا، هُوَ حَرَامٌ» ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) عِنْدَ ذَلِكَ: «قَاتَلَ اللَّهُ الْيَهُودَ إِنَّ اللَّهَ لَمَّا حَرَّمَ شُحُومَهَا جَمَلُوهُ ثُمَّ بَاعُوهُ فَأَكَلُوا ثَمَنَهُ». (بخارى: 2236)
ترجمه: جابر بن عبد الله (رض) مي گويد: از رسول‏ الله (ص) شنيدم كه در سال فتح مكه فرمود: «خدا و رسولش، خريد و فروش شراب، بت، مردار، و خوك را حرام كرده اند» مردم پرسيدند: اي رسول خدا! پي و چربي حيوانِ مرده، حل