ُ إِلَى تَيْمَاءَ وَأَرِيحَاءَ. (بخارى:2338)
ترجمه: عبد الله بن عمر  رضي الله عنهما مي‏گويد: عمر بن خطاب(رض) يهود و نصاري را از سرزمين حجاز، جلاي وطن كرد. البته زماني كه رسول الله (ص) خيبر را فتح نمود و خواست كه يهود را از آنجا (خيبر)، كه زمينهاي آن، متعلق به خدا و رسول و مسلمين شد، اخراج نمايد، يهوديان از رسول خدا (ص) در خواست نمودند تا آنها را در خيبر بگذارد كه كار كنند و نصف محصول را براي خود، بردارند. (و نصف ديگر را به مسلمانان دهند). رسول الله (ص) به آنها گفت: «شما را تا زماني كه بخواهيم، در خيبر مي گذاريم». راوي مي گويد: يهوديان، در خيبر ماندند تا اينكه عمر(رض) آنان را به تيما و اريحا، جلاي وطن كرد.

باب (9): همكاري اصحاب رسول الله (ص) با بكديگر در كشت و زراعت
1073 ـ عَنْ رَافِعِ بْنِ خَدِيجٍ (رض) قال: قال عمي ظُهَيْرُ بْنُ رَافِعٍ (رض): لَقَدْ نَهَانَا رَسُولُ اللَّهِ (ص) عَنْ أَمْرٍ كَانَ بِنَا رَافِقًا، قُلْتُ: مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَهُوَ حَقٌّ، قَالَ: دَعَانِي رَسُولُ اللَّهِ (ص) قَالَ: «مَا تَصْنَعُونَ بِمَحَاقِلِكُمْ»؟ قُلْتُ: نُؤَاجِرُهَا عَلَى الرُّبُعِ، وَعَلَى الأَوْسُقِ مِنَ التَّمْرِ وَالشَّعِيرِ. قَالَ: «لا تَفْعَلُوا، ازْرَعُوهَا، أَوْ أَزْرِعُوهَا، أَوْ أَمْسِكُوهَا» قَالَ رَافِعٌ: قُلْتُ: سَمْعًا وَطَاعَةً.(بخارى:2339)
ترجمه: رافع بن خديج (رض) مي گويد: عمويم ؛ظهير بن رافع(رض)؛ گفت: رسول ‏الله (ص) ما را از كاري كه به آن عادت كرده بوديم، منع كرد. گفتم: آنچه رسول الله (ص) فرموده است، حق است. ظهير گفت: رسول الله (ص) مرا خواست و فرمود: «شما با زمين هاي كشاورزي تان چه ميكنيد»؟ عرض كردم: يا رسول ‏الله! زمين‏ها را در برابر يك چهارم محصول يا در برابر چند وسق جو و خرما، به اجاره مي‏دهيم. رسول ‏الله (ص) فرمود: «چنين نكنيد، يا خودتان آنها را بكاريد يا به ديگران، بدهيد تا آن را بكارند و يا  آنها را بحال خود بگذاريد». رافع بن خديج مي‏گويد: گفتم: شنيدم و اطاعت كردم.
1074 ـ عَنْ ابْنِ عُمَرَ رَضِي اللَّه عَنْهمَا: كَانَ يُكْرِي مَزَارِعَهُ عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ (ص)  وَأَبِي بَكْرٍ وَعُمَرَ وَعُثْمَانَ وَصَدْرًا مِنْ إِمَارَةِ مُعَاوِيَةَ، ثُمَّ حُدِّثَ عَنْ رَافِعِ بْنِ خَدِيجٍ: أَنَّ النَّبِيَّ (ص) نَهَى عَنْ كِرَاءِ الْمَزَارِعِ، فَذَهَبَ ابْنُ عُمَرَ إِلَى رَافِعٍ فَسَأَلَهُ فَقَالَ: نَهَى النَّبِيُّ (ص) عَنْ كِرَاءِ الْمَزَارِعِ، فَقَالَ ابْنُ عُمَرَ: قَدْ عَلِمْتَ أَنَّا كُنَّا نُكْرِي مَزَارِعَنَا عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) بِمَا عَلَى الأَرْبِعَاءِ وَبِشَيْءٍ مِنَ التِّبْنِ. (بخارى:2343)
ترجمه: از ابن ‏عمر رضي الله عنهما روايت است كه: وي زمين هاي كشاورزي اش را در زمان رسول الله (ص)، ابوبكر، عمر، عثمان و در ابتداي امارت معاويه، اجاره مي داد. سپس، به ايشان، گفتند: رافع بن خديج مي گويد: رسول الله (ص)  از اجاره دادن زمين هاي كشاورزي، منع نموده است. آنگاه، ابن عمر رضي الله عنهما نزد رافع بن خديج رفت و از وي، در اين باره، پرسيد. رافع گفت: نبي اكرم (ص) از اجاره دادن زمين هاي كشاورزي، منع فرموده است. ابن عمر رضي الله عنهما گفت: تو ميداني كه ما زمين هايمان را در زمان رسول خدا (ص)، در برابر محصولاتي كه بر جدول هاست و مقداري از كاه آن، به اجاره مي داديم.
1075 ـ وَعَنْهُ (رض) أَنَّهُ قَالَ: كُنْتُ أَعْلَمُ فِي عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) أَنَّ الأَرْضَ تُكْرَى ثُمَّ خَشِيَ عَبْدُاللَّهِ أَنْ يَكُونَ النَّبِيُّ (ص) قَدْ أَحْدَثَ فِي ذَلِكَ شَيْئًا لَمْ يَكُنْ يَعْلَمُهُ فَتَرَكَ كِرَاءَ الأَرْضِ. (بخارى:2345)
ترجمه: همچنين، از عبد الله بن عمر رضي الله عنهما روايت است كه فرمود: مي‏دانستم كه در عهد مبارك رسول ‏الله (ص)، زمين‏ها را اجاره مي دادند. راوي مي گويد: سپس، عبد الله بن عمر ترسيد كه مبادا رسول اكرم (ص) فرمان جديدي صادر كرده كه او نمي داند. بدين جهت، اجاره دادن زمين را رها كرد. 

باب (10)
1076 ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض): أَنَّ النَّبِيَّ (ص) كَانَ يَوْمًا يُحَدِّثُ وَعِنْدَهُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْبَادِيَةِ: «أَنَّ رَجُلاً مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ اسْتَأْذَنَ رَبَّهُ فِي الزَّرْعِ فَقَالَ لَهُ: أَلَسْتَ فِيمَا شِئْتَ؟ قَالَ: بَلَى، وَلَكِنِّي أُحِبُّ أَنْ أَزْرَعَ، قَالَ: فَبَذَرَ فَبَادَرَ الطَّرْفَ نَبَاتُهُ وَاسْتِوَاؤُهُ وَاسْتِحْصَادُهُ، فَكَانَ أَمْثَالَ الْجِبَالِ، فَيَقُولُ اللَّهُ: دُونَكَ يَا ابْنَ آدَمَ فَإِنَّهُ لا يُشْبِعُكَ شَيْءٌ»، فَقَالَ الأَعْرَابِيُّ: وَاللَّهِ لا تَجِدُهُ إِلاَّ قُرَشِيًّا أَوْ أَنْصَارِيًّا، فَإِنَّهُمْ أَصْحَابُ زَرْعٍ، وَأَمَّا نَحْنُ فَلَسْنَا بِأَصْحَابِ زَرْعٍ، فَضَحِكَ النَّبِيُّ (ص) . (بخارى:2348)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي گويد: روزي، رسول الله (ص) در حالي كه يك مرد باديه نشين نزدش نشسته بود، فرمود: «مردي از بهشتيان، از پرودگارش اجازه مي خواهد تا كشت و زرع نمايد. خداوند به او مي فرمايد: آيا خواسته ات برآورده نشده است؟ مي گويد: بلي، ولي دوست دارم كشاورزي نمايم». پيامبر(ص) مي فرمايد: «او، بذر مي افشاند. آنگاه، روييدن، رشد كردن و برداشت آن، كمتر از يك چشم بهم زدن، پايان مي يابد و خرمني مانند كوه، فراهم مي گردد. خداوند مي فرمايد: اينها را بردار و هيچ چيزي تو را سير نخواهد كرد». آن مرد باديه نشين، گفت: بخدا سوگند، آن مرد، غير از قريش يا انصار، كسي ديگر نخواهد بود. زيرا آنها كشاورزند، ولي ما كشاورز نيستيم. نبي اكرم (ص) از شنيدن اين سخن، تبسم نمودند.

 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:980.txt">باب (1): كسي كه صدقه و هبة آب را جايز مي داند</a><a class="text" href="w:text:981.txt">باب (2): صاحب آب تا زماني كه سير شود، از ديگران مستحق تر است</a><a class="text" href="w:text:982.txt">باب (3): حل اختلاف در بارة چاهها</a><a class="text" href="w:text:983.txt">باب (4): آب ندادن به مسافران، موجب گناه است</a><a class="text" href="w:text:984.txt">باب (5): فضيلت آب دادن </a><a class="text" href="w:text:985.txt">باب (6): كسي كه صاحب حوض و مشك را به آبش مستحق تر مي داند</a><a class="text" href="w:text:986.txt">باب (7): تعيين چراگاه فقط حق خدا و رسول خدا (ص) است</a><a class="text" href="w:text:987.txt">باب (8): نوشيدن انسانها و چارپان از آب رود خانه ها</a><a class="text" href="w:text:988.txt">باب (9): فروختن هيزم و علف </a><a class="text" href="w:text:989.txt">باب (10): اختصاص دادن زمين به اشخاص</a><a class="text" href="w:text:990.txt">باب (11): كسي كه گذرگاه و راه او از باغ و  يا نخلستان كسي ديگر، مي گذرد</a></body></html>باب (21): تعليم زن و فرزندان و زيردستان
83 ـ عَنْ أَبِي موسى (رض) قَالَ: قَالَ رَسُولُ (ص): «ثَلاثَةٌ لَهُمْ أَجْرَانِ: رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمَنَ بِنَبِيِّهِ وَآمَنَ بِمُحَمَّدٍ (ص)، وَالْعَبْدُ الْمَمْلُوكُ إِذَا أَدَّى حَقَّ اللَّهِ وَحَقَّ مَوَالِيهِ، وَرَجُلٌ كَانَ