لند، فرياد زدم: يا صباحاه (كلمه اي كه هنگام خطر بكار مي بردند) طوريكه صدايم را به گوش آنچه ميان دو سنگلاخ مدينه وجود داشت، رساندم. سپس، با شتاب، حركت كردم تا اينكه به آنها كه داشتند شتران را مي بردند، رسيدم. شروع به تير اندازي كردم و مي گفتم: من، فرزند اكوع هستم و امروز، روز نابودي پست فطرتان است.
و اينگونه، شتران را قبل از اينكه شيرشان را بنوشند، نجات دادم و آنها را بسوي مدينه منوره مي بردم كه نبي اكرم (ص) مرا ديد. گفتم: اي رسول خدا! آنان، تشنه هستند زيرا من نگذاشتم كه سهمية شيرشان را بنوشند. لذا عده اي را به تعقيب آنها بفرست. رسول اكرم (ص) فرمود: «اي فرزند اكوع! تو بر آنان، غالب آمدي. پس عفو و گذشت كن. هم اكنون، آنها در ميان قومشان پذيرائي مي شوند». (از دسترسي ما خارج اند).

باب(76): آزاد كردن اسيران جنگي
1288ـ عَنْ أَبِي مُوسَى (رض) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «فُكُّوا الْعَانِيَ يَعْنِي الأَسِيرَ وَأَطْعِمُوا الْجَائِعَ وَعُودُوا الْمَرِيضَ». (بخارى:3046)
ترجمه: ابوموسي اشعري (رض) مي گويد: رسول الله (ص)  فرمود: «اسيران را آزاد كنيد، گرسنگان را طعام دهيد و بيماران را عيادت كنيد».
1289ـ عَنْ أَبِي جُحَيْفَةَ (رض) قَالَ: قُلْتُ لِعَلِيٍّ (رض): هَلْ عِنْدَكُمْ شَيْءٌ مِنَ الْوَحْيِ إِلا مَا فِي كِتَابِ اللَّهِ؟ قَالَ: «لا وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ مَا أَعْلَمُهُ إِلا فَهْمًا يُعْطِيهِ اللَّهُ رَجُلا فِي الْقُرْآنِ وَمَا فِي هَذِهِ الصَّحِيفَةِ». قُلْتُ: وَمَا فِي الصَّحِيفَةِ؟ قَالَ: الْعَقْلُ وَفَكَاكُ الأَسِيرِ وَأَنْ لا يُقْتَلَ مُسْلِمٌ بِكَافِرٍ.(بخارى:3047)
ترجمه: ابوجحيفه (رض) مي گويد: به علي گفتم: آيا غير از آنچه در كتاب الله هست، چيزي از وحي، نزد شما وجود دارد؟ گفت: نه، سوگند به ذاتي كه دانه را شكافت  و انسان را آفريد، بجز فهمي كه خداوند به انسان، در شناخت قرآن، عنايت مي كند و آنچه در اين صحيفه هست، چيز ديگري، وجود ندارد. پرسيدم: در اين صحيفه، چيست؟ گفت: احكام ديه، آزادي اسير و اين كه مسلمان نبايد در قبال كافر، كشته شود.

باب(77): فديه گرفتن از مشركين
1290ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رض): أَنَّ رِجَالاً مِنَ الأَنْصَارِ اسْتَأْذَنُوا رَسُولَ اللَّهِ (ص) فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، ائْذَنْ فَلْنَتْرُكْ لِابْنِ أُخْتِنَا عَبَّاسٍ فِدَاءَهُ، فَقَالَ: «لا تَدَعُونَ مِنْهَا دِرْهَمًا». (بخارى:3048)
ترجمه: انس بن مالك (رض) روايت مي كند كه چند مرد انصاري از رسول الله (ص)  اجازه خواستند و گفتند: اي رسول خدا! اجازه بده تا فدية خواهر زاده مان عباس را به او ببخشيم. آنحضرت (ص)  فرمود: «يك درهم از آنرا هم نبخشيد». (اين ماجرا مربوط به زماني است كه عباس؛ عموي پيامبر؛ هنوز مسلمان نشده بود و در جنگ بدر، اسير شد. انصار كه در اين حديث، به او خواهر زاده مي گفتند بخاطر اينست كه مادر عبد المطلب از انصار بود).

باب(78): اگر كافر حربي بدون امان خواستن، وارد سرزمين مسلمانان شود
1291ـ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْأَكْوَعِ (رض) قَالَ: أَتَى النَّبِيَّ (ص) عَيْنٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَهُوَ فِي سَفَرٍ، فَجَلَسَ عِنْدَ أَصْحَابِهِ يَتَحَدَّثُ، ثُمَّ انْفَتَلَ، فَقَالَ النَّبِيُّ (ص): «اطْلُبُوهُ وَاقْتُلُوهُ». فَقَتَلَهُ فَنَفَّلَهُ سَلَبَهُ. (بخارى:3051)
ترجمه: سلمه ‏بن اكوع (رض) مي گويد: رسول خدا (ص) در سفر بود كه جاسوسي از طرف مشركين آمد و با صحابه نشست و صحبت كرد. سپس، برگشت. نبي اكرم (ص) فرمود: «او را پيدا كنيد و بكشيد». سلمه او را كشت و رسول خدا (ص) اموال آن شخص را به او (سلمه) داد. 

باب(79): جايزه دادن به سفير و نماينده
باب(80) آيا ميتوان براي اهل ذمه، شفاعت نمود؟ و چگونگي رفتار با آنان
1292ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا: أَنَّهُ قَالَ: يَوْمُ الْخَمِيسِ وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ؟ ثُمَّ بَكَى حَتَّى خَضَبَ دَمْعُهُ الْحَصْبَاءَ، فَقَالَ: اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ (ص) وَجَعُهُ يَوْمَ الْخَمِيسِ فَقَالَ: «ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا». فَتَنَازَعُوا وَلا يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ، فَقَالُوا: هَجَرَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)، قَالَ: «دَعُونِي فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونِي إِلَيْهِ». وَأَوْصَى عِنْدَ مَوْتِهِ بِثَلاثٍ: «أَخْرِجُوا الْمُشْرِكِينَ مِنْ جَزِيرَةِ الْعَرَبِ وَأَجِيزُوا الْوَفْدَ بِنَحْوِ مَا كُنْتُ أُجِيزُهُمْ». وَنَسِيتُ الثَّالِثَةَ. (بخارى:3053)
ترجمه: از ابن‏ عباس  رضي الله عنهما روايت است كه گفت: روز پنج شنبه و روز پنج شنبه، چه روزي است؟ آنگاه، آنقدر گريه كرد كه اشكهايش، سنگريزه ها را تَر كرد. سپس گفت: بيماري رسول خدا (ص) در روز پنج شنبه، شدت يافت و آنحضرت (ص)  فرمود: «دفتري بياوريد تا براي شما مطالبي بنويسم كه بعد از آن، هرگز گمراه نشويد». مردم، دچار اختلاف شدند حالانكه در حضور هيچ پيامبري، اختلاف، شايسته نيست. بعضي گفتند: مگر رسول خدا (ص) هذيان مي گويد؟! (هرگز هذيان نمي گويد. دستورش را اطاعت كنيد). رسول خدا (ص) فرمود: «مرا به حال خود، رها كنيد زيرا آنچه را كه من مي خواهم از آنچه كه شما ميخواهيد، بهتر است». و آنحضرت (ص)  هنگام رحلت، به سه چيز وصيت كرد: مشركين را از جزيرة العرب، بيرون كنيد، به پيك ها و قاصدان، جايزه دهيد، همانگونه كه من جايزه مي دادم». راوي مي گويد: وصيت سوم را فراموش كردم.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1176.txt">باب(81): چگونه اسلام بر كودك، عرضه شود؟</a><a class="text" href="w:text:1177.txt">باب (82): شمارش مردم، توسط امام</a><a class="text" href="w:text:1178.txt">باب (83): سه شب توقف در ميدان جنگ پس از پيروزي بر دشمن</a><a class="text" href="w:text:1179.txt">باب (84): اگر اموال مسلمانان، بعد از غلبة دشمن، دوباره به دست مسلمانان افتد؟</a><a class="text" href="w:text:1180.txt">باب(85): كسي كه به زبان فارسي و غير عربي، سخن بگويد</a><a class="text" href="w:text:1181.txt">باب (86): خيانت در مال غنيمت</a><a class="text" href="w:text:1182.txt">باب(87): خيانت اندك در امانت</a><a class="text" href="w:text:1183.txt">باب(88): استقبال از مجاهدين</a><a class="text" href="w:text:1184.txt">باب(89): دعاي برگشتن از جهاد</a><a class="text" href="w:text:1185.txt">باب(90): نماز خواندن، هنگام بازگشت از سفر</a></body></html>باب(81): چگونه اسلام بر كودك، عرضه شود؟
1293ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ: قَامَ النَّبِيُّ (ص) فِي النَّاسِ، فَأَثْنَى عَلَى اللَّهِ بِمَا هُوَ أَهْلُهُ، ثُمَّ ذَكَرَ الدَّجَّالَ فَقَالَ: «إِنِّي أُنْذِرُكُمُوهُ وَمَا مِنْ نَبِيٍّ إِلا قَدْ أَنْذَرَهُ قَوْمَهُ، لَقَدْ أَنْذَرَهُ نُوحٌ قَوْمَهُ وَلَكِنْ سَأَقُولُ لَكُمْ فِيهِ قَوْلاً لَمْ يَقُلْهُ نَبِيٌّ لِقَوْمِهِ: تَعْلَمُونَ أَنَّهُ أَعْوَرُ وَأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِأَعْوَرَ». (بخارى:3057)
ترجمه: ابن‏ عمر رضي الله عنهما م