دا، پناه ببريد. زيرا او شيطاني را ديده است».
1382ـ عَنْ أَبِيْ هُرَيْرَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «فُقِدَتْ أُمَّةٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ لا يُدْرَى مَا فَعَلَتْ وَإِنِّي لا أُرَاهَا إِلا الْفَارَ، إِذَا وُضِعَ لَهَا أَلْبَانُ الإِبِلِ لَمْ تَشْرَبْ وَإِذَا وُضِعَ لَهَا أَلْبَانُ الشَّاءِ شَرِبَتْ». فَحَدَّثْتُ كَعْبًا، فَقَالَ: أَنْتَ سَمِعْتَ النَّبِيَّ (ص) يَقُولُهُ؟ قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ لِي مِرَارًا. فَقُلْتُ: أَفَأَقْرَأُ التَّوْرَاةَ. (بخارى:3305)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي گويد: نبي اكرم (ص)  فرمود: «گروهي از بني اسرائيل، مفقود شدند و مردم ندانستند كه چه بر سرشان آمد. ولي من فكر مي كنم كه همين موشها باشند. (يعني مسخ شده و تبديل به موش شده اند). بخاطر اينكه اگر براي آنان، شير شتر گذاشته شود،      نمي نوشند. واگر شير گوسفند، گذاشته شود، مي نوشند».
ابوهريره (رض) مي گويد: اين حديث را براي كعب (كه يهودي الاصل بود) بيان كردم. گفت: تو شنيدي كه رسول خدا (ص) چنين فرمود؟ گفتم: بلي. او چند بار اين سؤال را تكرار كرد. آنگاه به او گفتم: مگر من تورات را مي خوانم؟! (كه بدانم در آنجا هم، چنين مطلبي آمده است.)

باب(11): اگر مگسي در ظرف آب شما افتاد، آنرا غوطه دهيد زيرا در يكي از بالهايش، مرض ودر بال ديگرش، شفا وجود دارد
1383ـ وَعَنْهُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «إِذَا وَقَعَ الذُّبَابُ فِي شَرَابِ أَحَدِكُمْ فَلْيَغْمِسْهُ ثُمَّ لِيَنْزِعْهُ فَإِنَّ فِي إِحْدَى جَنَاحَيْهِ دَاءً وَالْأُخْرَى شِفَاءً». (بخاري:3320)
ترجمه: همچنين از ابوهريره (رض) روايت است كه نبي اكرم (ص) فرمود: «هرگاه مگسي، در ظرف آب يكي از شما افتاد، آنرا در آب، غوطه دهد. سپس بيرون بيندازد. زيرا در يكي از بالهايش، مرض، و در بال ديگرش، شفا وجود دارد».

1384ـ وَعَنْهُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) قَالَ: «غُفِرَ لِامْرَأَةٍ مُومِسَةٍ مَرَّتْ بِكَلْبٍ عَلَى رَأْسِ رَكِيٍّ يَلْهَثُ، كَادَ يَقْتُلُهُ الْعَطَشُ، فَنَزَعَتْ خُفَّهَا، فَأَوْثَقَتْهُ بِخِمَارِهَا، فَنَزَعَتْ لَهُ مِنَ الْمَاءِ، فَغُفِرَ لَهَا بِذَلِكَ».(بخاري:3321)
ترجمه: از ابوهريره (رض) روايت است كه رسول الله (ص) فرمود: «زن فاحشه اي بخشيده شد. آن زن، سگي را ديد كه كنار چاه آبي، قرار دارد و زبانش از شدت تشنگي، بيرون آمده و ميخواهد بميرد. او كفش اش را در آورد و به چادرش بست و اينگونه از چاه، آب كشيد. (و آن سگ را نجات داد). بخاطر اين كار، مورد مغفرت قرار گرفت».
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:1215.xml">ابواب 1 تا 10</a><a class="folder" href="w:html:1226.xml">ابواب 11 تا 20</a><a class="folder" href="w:html:1237.xml">ابواب 21 تا 30</a><a class="folder" href="w:html:1248.xml">ابواب 31 تا 37</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1216.txt">باب (1): آفرينش آدم و فرزندانش</a><a class="text" href="w:text:1217.txt">باب (2): اين سخن خداوند متعال كه مي‌فرمايد: از تو دربارة ذو القرنين‌ مي‌پرسند. بگو: گوشه اي از سرگذشت او را برايتان بازگو خواهم كرد. ما به او در زمين، قدرت وحكومت داديم و وسايل هر چيزي را دراختيارش گذاشتيم</a><a class="text" href="w:text:1218.txt">باب (3): اين سخن حق تعالي كه مي‌فرمايد:   خداوند ابراهيم را بعنوان دوست، انتخاب كرد</a><a class="text" href="w:text:1219.txt">باب (4): اين گفتة خداوند متعال كه مي‌فرمايد:  از مهمانان ابراهيم براي آنان بگو</a><a class="text" href="w:text:1220.txt">باب (5): اين گفتة خداوند متعال كه مي‌فرمايد: و در كتاب (قرآن) از اسماعيل ياد كن. آن كسي كه در وعده‌هايش، صادق بود</a><a class="text" href="w:text:1221.txt">باب (6): اين گفتة خداوند متعال كه مي‌فرمايد: و به سوي قوم ثمود، برادرشان صالح را فرستاديم</a><a class="text" href="w:text:1222.txt">باب (7): اين گفتة خداوند متعال كه مي‌فرمايد: آيا هنگامي كه وفات يعقوب فرا رسيد، شما حاضر بوديد آنگاه كه به فرزندانش گفت: ...آيه</a><a class="text" href="w:text:1223.txt">باب (8): داستان خضر با موسي عليهما السلام</a><a class="text" href="w:text:1224.txt">باب (9)</a><a class="text" href="w:text:1225.txt">باب (10): اين گفتة خداوند كه مي‌فرمايد: و خداوند از مؤمنان، همسر فرعون را مثال زده است ... و او از زمرة فرمانبرداران بود</a></body></html>باب (1): آفرينش آدم و فرزندانش
1385ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ وَطُولُهُ سِتُّونَ ذِرَاعًا، ثُمَّ قَالَ: اذْهَبْ فَسَلِّمْ عَلَى أُولَئكَ مِنَ الْمَلائكَةِ فَاسْتَمِعْ مَا يُحَيُّونَكَ، تَحِيَّتُكَ وَتَحِيَّةُ ذُرِّيَّتِكَ، فَقَالَ: السَّلامُ عَلَيْكُمْ، فَقَالُوا: السَّلامُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ، فَزَادُوهُ: وَرَحْمَةُ اللَّهِ، فَكُلُّ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ عَلَى صُورَةِ آدَمَ، فَلَمْ يَزَلِ الْخَلْقُ يَنْقُصُ حَتَّى الانَ». (بخاري:3326)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي گويد: نبي اكرم (ص) فرمود: «خداوند، آدم را آفريد كه قامتش، شصت ذراع بود. سپس به او گفت: برو و به آن جمع از فرشتگان، سلام بده و بشنو كه چه جوابي به تو مي دهند. اين، سلام تو و سلام فرزندان تو خواهد بود. آدم (نزد آنها رفت و) گفت: السلام عليكم. فرشتگان گفتند: السلام عليك و رحمة الله. و جملة «و رحمة الله» را به آن، افزودند. پس تمام كساني كه وارد بهشت مي شوند، به شكل آدم خواهند بود. (خصوصيات آدم را خواهند داشت) و مردم از آن زمان تا كنون، در حال كوتاه شدن هستند». 
1386ـ عَنْ أَنَسٍ (رض) قَالَ: بَلَغَ عَبْدَاللَّهِ بْنَ سَلامٍ مَقْدَمُ رسول الله (ص) الْمَدِينَةَ فَأَتَاهُ، فَقَالَ: إِنِّي سَائلُكَ عَنْ ثَلاثٍ لا يَعْلَمُهُنَّ إِلا نَبِيٌّ، قَالَ: مَا أَوَّلُ أَشْرَاطِ السَّاعَةِ؟ وَمَا أَوَّلُ طَعَامٍ يَأْكُلُهُ أَهْلُ الْجَنَّةِ؟ وَمِنْ أَيِّ شَيْءٍ يَنْزِعُ الْوَلَدُ إِلَى أَبِيهِ؟ وَمِنْ أَيِّ شَيْءٍ يَنْزِعُ إِلَى أَخْوَالِهِ؟ فَقَالَ رسول الله (ص): «خَبَّرنِي بِهِنَّ آنِفًا جِبْرِيلُ». قَالَ: فَقَالَ عَبْدُاللَّهِ: ذَاكَ عَدُوُّ الْيَهُودِ مِنَ الْمَلائكَةِ. فَقَالَ رسول الله (ص): «أَمَّا أَوَّلُ أَشْرَاطِ السَّاعَةِ: فَنَارٌ تَحْشُرُ النَّاسَ مِنَ الْمَشْرِقِ إِلَى الْمَغْرِبِ، وَأَمَّا أَوَّلُ طَعَامٍ يَأْكُلُهُ أَهْلُ الْجَنَّةِ: فَزِيَادَةُ كَبِدِ حُوتٍ، وَأَمَّا الشَّبَهُ فِي الْوَلَدِ: فَإِنَّ الرَّجُلَ إِذَا غَشِيَ الْمَرْأَةَ فَسَبَقَهَا مَاؤُهُ؛ كَانَ الشَّبَهُ لَهُ، وَإِذَا سَبَقَ مَاؤُهَا؛كَانَ الشَّبَهُ لَهَا». قَالَ: أَشْهَدُ أَنَّكَ رَسُوْلُ الله، ثُمَّ قَالَ: يَا رَسُوْلَ الله، إِنَّ الْيَهُودَ قَوْمٌ بُهُتٌ؛ إِنْ عَلِمُوا بِإِسْلامِي قَبْلَ أَنْ تَسْأَلَهُمْ بَهَتُونِي عِنْدَكَ، فَجَاءَتِ الْيَهُودُ، وَدَخَلَ عَبْدُاللَّهِ الْبَيْتَ، فَقَالَ رسول الله (ص): «أَيُّ رَجُلٍ فِيكُمْ عَبْدُاللَّهِ بْنُ سَلا