ه مداحان زياد و شب و روز به ثناخواني مشغولند. أما بايد دانست که دين اسلام از مداحي نهي و آن را از عمل جاهليت ناميده‌است چنانکه سنت پيغمبر (ص) به اين مطلب روشن و گويا مي‌باشد. 

حديث هشتم، علاوه بر ضعف بعضي از راويان آن، متن آن مجعول است، زيرا مي‌گويد: چون حسين -عليه السلام- کشته شد ملائکه ضجه زدند و گفتند: خدايا با برگزيدة تو چنين شده (آيا خبر نداري)، خدا قائم را به ايشان نشان داد. و اين مطلب را از حضرت صادق نقل نموده است!، بايد از ايشان پرسيد: مگر به حضرت صادق وحي شده که ملائکه چنين کردند، آيا اينان نمي‌دانند که پس از رسول خدا (ص) وحي قطع گرديد، و ثانيا مگر وقتي قائم بيايد هنوز قاتلان حسين زنده‌اند که در اين روايت م يگويد: خدا بوسيلة قائم از قاتلان حسين انتقام مي‌گيرد؟!. اين راويان چون عوام بوده‌اند نتوانسته‌اند چه چيز بسازند و ببافند. 

خبر نهم، روايت کرده احمد بن محمد بن بشار از مجاهد بن موسي از عباد بن عباد که همه مجهولند، آيا اخبار اين مردم مجهول از يکديگر چه چيزي را ثابت مي‌کند!. 

خبر دهم، علاوه بر ضعف راويان، متن آن مهمل است، زيرا مي‌گويد: پيغمبر (ص) به خدا قسم خورد که البته قائم، غايب گردد تا جائيکه اکثر مردم گويند: خدا را در آل محمد حاجتي نيست. بايد از اين راويان پرسيد: مگر خدا را به آل محمد احتياجي بوده است؟ و يا به غير آل محمد احتياجي دارد؟! شما ملاحظه کنيد سخني از اين مزخرف تر مي‌شود، ولي راويان و نويسندگان بي فکر خود ندانستند که چه آورد هاند، آيا علماي شيعه اين کتب و اين اخبار را مطالعه نکرد هاند؟! در اين روايت مي‌گويد: هرکس قائم را درک کند، ديگر شيطان به او راهي ندارد، بايد از اين پرسيد: چگونه به او راهي ندارد، مگر او از اصحاب انبياء بالاتر است، و مگر او از اصحاب محمد (ص) بالاتر است که شيطان را به ايشان راه بود؟! شيطان قسم خورده که همه را به گمراهي کشاند چنانکه در سورة ص آية 82 مي‌خوانيم: (قَال َفِبعِزَّتِكَ َلأغويَنَّهُمْ َأجْمَعِينَ﴾ (ص/82)، «شيطان به خداگفت: قسم بعزتت که تمام ايشان را گمراه مي‌کنم»، و حتي به وسوسة او حضرت آدم -عليه السلام- به عصيان افتاد، چنانکه در سورة طه آية 121 آمده که: (وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ َفغَوَي﴾ (طه/121)، و آدم از پروردگارش نافرماني كرد. پس گم كرد راه را». 

خبر يازدهم، روايت کرده از مجهولي بنام مبارک بن فضاله، او از قصه‌خواني بنام وهب بن منبه و او با اينکه سالها از زمان ابن عباس متأخر بوده بطور مرفوع از او روايت کرده که رسول خدا (ص) فرمود: شب معراج خدا از من پرسيد: نزاع ملائکه در چه بود؟ گفتم: خدايا نمي‌دانم تا آخر، مطالبي است که خدا کند از جعل راويان باشد وگرنه رسول خداي عليم حکيم چنين مطالبي نمي‌گويد. تعجب از مجلسي است که آنها را توجيه مي‌کند!. باضافه يکي از نشانه هاي قيام مهدي را قيام صاحب زنج شمرده که در سال 255 قيام کرد و بصره را خراب نمود با اينکه هزار سال بيشتر است که صاحب زنج قيام کرده و هنوز مهدي نيامده است!، معلوم مي‌شود اين خبر در همان سالها مجعول و ساخته شده است! 

خبر دوازدهم و سيزدهم، علاوه بر مجهوليت راويان مطلب متن ضد قرآن است. 

خبر چهاردهم و پانزدهم، روايت شده از محمد بن جمهور و سهل بن زياد که هر دو از کذابان معروف و بدنام و از بي دينان مي‌باشند. و متن آن مي‌گويد: هر کس قبل از آنکه قائم ظهور و قيام نمايد، به او اقتداء کند، او رفيق پيامبر و از تمام امت گرامي‌تر است. بايد به ايشان گفت: اولاً، قبل از ظهور او چگونه به او اقتداء کنند. ثانياً، چگونه کسيکه او را نديده و رفتار او را ندانسته به او اقتدا کرده بهترين امت است. آيا هذياني بالاتر ازاين دو خبر مي‌شود؟!!. ﴿إِنْ هَذَا إِلَّا إِفْكٌ افْتَرَاهُ﴾ (الفرقان/4). «اين فقط دروغي است كه او ساخته». و بعلاوه خدا فرموده: الگو و اسوة شما رسول خدا (ص) است: ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ﴾ (الأحزاب/21). «يقيناً براي شما در [روش و رفتار] پيامبر خدا الگوي نيكويي است».

خبر شانزدهم و هفدهم، علاوه بر ضعف راويان، متن آنها صحيح نيست زيرا مي‌گويند: غيبت مهدي باعث گمراهي مي‌شود از دين خودشان. بايد گفت: مگر مهدي از اصول و يا فروع دين است که بفقدان او دين لطمه بخورد. معلوم شد تمام اين اخبار هم مجعول است و هم مکرر. خبر هيجدهم تا بيست و دوم، علاوه بر ضعف و مجهوليت راويان مطلب غير صحيح و بلکه قول زور است، زيرا مي‌گويند: هر کس در امر مهدي شک کند، کافر است، و هر کس منکر او شود، منکر رسول خدا (ص) شده‌است. کسي نبوده بپرسد: چرا کافر شده مگر وجود مهدي از اصول دين و يا ارکان دين است؟ بگوئيد: آيا مهدي اگر راست باشد تابع دين اسلام است يا خود دين؟ اگر تابع اسلام است بايد مانند ساير اتباع اسلام باشد، اگر کسي منکر يکي از علما و يا مصلحين اسلامي باشد آيا کافر است بچه دليل؟ خداي تعالي در سورة نساء آية 136 فرموده: ﴿وَمَنْ يَكْفُرْ باللهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا﴾ (النساء/136) «هرکس به خدا و ملائکة او و کتب و رسولان او و به روز قيامت کافر شود او گمراه است بگمراهي دور از حق حق تعالي». در اين آيه حدود کفر را معين کرده که انکار چه چيز موجب کفر است ديگر يادي از امامي نکرده و نفرموده: «و من يکفر بالأئمّة»!، و نيز در سورة بقره آية 177 فرموده: ﴿وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آَمَنَ باللهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ وَالمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ﴾ «بلكه نيكوكار كسي است كه به خدا و روز قيامت و فرشتگان و كتاب و پيامبران ايمان آورد»، و يادي از امام ننموده‌است، و لذا تمام اهل سنت که ائمة شيعه را قبول ندارند مسلمانند. حال آيا اين راويان عوام بي خبر از قرآن حق دارند حد و حدود کفر و ايمان را کم و يا زياد کنند؟!! معلوم مي‌شود راويان اين اخبار اعتنائي به قرآن بلکه اعتقادي به آن نداشته و هر چه توانسته‌اند از خود به دين خدا افزود هاند. بايد گفت: ﴿وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآَيَاتِهِ﴾ (الأنعام/21). «و كيست ستمكارتر از كسي كه بر خداوند دروغ بندد تا مردم را از روي ناداني گمراه كند؟».

خبر بيست و سوم تا بيست و ششم، همان راويان مجهولي مانند راويان گذشته بلکه بدتر مانند محمد بن هاشم القيسي و سهل بن تمام البصري و عمران القطان و مانند اينان که اصلاً معلوم نيست وجود داشته‌اند يا خير و اين نامها همه جعلي است. و أما متن اين اخبار تکرار همان اخبار گذشته‌است. و باضافه در اين روايات مي‌گويد، چون مهدي مبعوث شود ساکنين آسمان و زمين از او راضي شوند و در قلبهاي بندگان، عبادت داخل شود و چون او بيايد براي او قطرات باران نازل و براي او از زمين بذر خارج شود. بايد از ايشان پرسيد: ساکنين آسمان چطور از او راضي مي‌شوند مگر اکنون از او راضي نيستند و مگر آنها را نيز مسلمان مي‌کند!. و در 