بروئي براي مهدي باقي نمي‌ماند. از اخبار معلوم مي‌شود از اين قبيل نواب صدها بوده‌اند که کارشان همين بوده‌است!!.

خبر شانزدهم، روايت کرده مرد مجهولي بنام حسن بن عيسي العريضي که پس از وفات امام حسن عسکري مالي از مصر براي صاحب امر به مکه آمد، و اختلاف شد که آن مال را به که بدهند، بالأخره اصحاب و شيعياني بنام سفارت مال را از او گرفتند. خيلي خوب ين چه مربوط است به معجزات مهدي که در باب معجزات آورده‌است. ازاين مالها بسيار بوده که به سفارت و نيابت و نواب اربعه و نواب ديگر گرفته و خورده‌اند. کتاب کافي و ساير کتب شيعه مملو است از مالهائي که براي امام و يا نواب او مي‌آورند.

خبر هفدهم، از مرد مجهولي روايت شده که مردي از اهل آبه چيزي آورد براي رساندن ناحيه. و شمشيري خواسته بود، بياورد فراموش کرده بود، به او نوشتند شمشير چه شد؟!!. بايد گفت: خيلي خوب، از همه جا براي ناحيه اموال مي‌آمد چيز تازه‌اي نيست حال يکي از معجزات اين است که به او گفته‌اند شمشير چه شد؟!!!، آيا مي‌توان اين معجزه باشد؟!.

خبر هيجدهم، روايت کرده حسن بن محمد الاشعري مجهول الحال که نامة ابي‌محمد مي‌آمد که مستمري جنيد را بدهيد (جنيد قاتل فارس بن حاتم بدعتگزار بوده به امر حضرت عسکري) و همچنين مستمري دو نفر ديگر را، و چون ابي‌محمد يعني حضرت عسکري وفات کرد، نامه آمد که مستمري آن دو نفر را بدهيد ولي ذکري از جنيد در نامه نبود، من محزون شدم، بعد معلوم شد جنيد وفات کرده‌است. خيلي خوب اين چه ربطي به معجزات دارد که مجلسي در باب معجزات آورده‌است. باضافه نامه از کجا آمده معلوم نيست، ممکن است کسي از وفات جنيد مطلع بوده‌است.

خبر نوزدهم، خبر مرفوع است مي‌رسد به احمد دينوري سراج که معلوم نيست چه کاره بوده، گويد: از اردبيل برگشتم به دينور و ارادة حج کردم، پس از يکسال و دو سال از وفات امام حسن عسکري شيعه نزد ما جمع شدند و شانزده هزار اشرفي دادند که من حمل کنم با خود به سوي ناحيه. گويد: اين اموال‌ها را بنام هريک هر يک بود حمل کردم، چون به کرمانشاه رسيدم احمد بن الحسن بن الحسن مقيم آنجا بود (و اين احمد نيز مجهول الحال است)، او خوشحال شد سپس هزار اشرفي در چند کيسه و چند جعبه لباسهاي خوب به من داد و گفت: اين را برسان و از دست خود بيرون مده مگر با دليل، گويد: مالها را گرفتم و وارد بغداد شدم و نزد چند نفر بنام باقطاني وديگري بنام اسحق احمر و ديگري بنام ابي‌جعفرعمري رفتم و دليل و حجتي نديدم تا اينکه ابوجعفر عمري گفت: ببر به سر من رأي منزل ابن الرضا، به فلان وکيل بده، گويد، خانة ابن الرضا پر بود از جمعيت، و از وکيل جويا شدم، دربان نشان داد تا آنکه مي‌گويد: ماندم تا مقداري از شب گذشت و او نوشته‌هايي آورد که نام صاحبان پولها و مقدار آن ذکر شده بود. پس اموال را تحويل دادم. 

در اينجا مجلسي اين خبر را رسانيده تا آنجا که گويد: ابوالحسين بن ابي البغل گويد: در مقابر قريش نيمة شب بالاي قبر موسي بن جعفر جواني را ديدم، زيارت نامه مي‌خواند و دعاي فرج را به من ياد داد و گفت: در سجده مي‌روي و صد مرتبه مي‌گوئي: «يا محمد ويا علي يا علي ويا محمد اکفياني فانکما کافياي وانصراني فإنکما ناصراي»، يعني بر ضد آيات قرآن که فرموده: غير خدا را در حوائج نخوانيد و مدعو غيبي حاضر جز خدا نيست، تو برضد آن عمل کن و مشرک شو و بگو اي علي و اي محمد شما دو نفر مرا کفايت کنيد (يعني، خداکه در سورة زمر آية 36 فرموده: ﴿أَلَيْسَ اللهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ﴾ (الزمر/36): «آيا خداوند براي (نجات و دفاع از) بنده‏اش كافي نيست؟!» نبايد گوش داد. و يا محمد و يا علي مرا ياري کنيد. يعني خدا که فرموده: ﴿وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلا نَصِيرٍ﴾ (البقره/107): «شما جز خدا سرپرستي و ياوري نداريد»، نبايد گوش داد، و بر ضد قرآن دعاي فرج را بخوان. 

نويسنده گويد: مقصود از خبر نوزدهم با اين طول و تفصيل همين بوده که مردم را مشرک کنند. حال مشرک شدن و امام پرستي چه بهره‌اي براي اين نويسندگان دارد بايد گفت: همان بهره که هزاران اشرفي بنام وجوهات ديني مي‌آورند باز هم تا دنيا هست خواهند آورد. خداي تعالي در سورة غافر آية 12 فرموده: ﴿ذَلِكُمْ بِأَنَّهُ إِذَا دُعِيَ اللهُ وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ وَإِنْ يُشْرَكْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالحُكْمُ لِـلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ﴾ (غافر/12) يعني: «اين [كيفر] بسبب آن است كه چون وقتي خداوند به تنهايي ياد مي‏شد، انكار مي‏كرديد. و اگر به او شرك آورده مي‏شد، ايمان مي‏آورديد. پس [اينك‏] داوري با خداوند بلند مرتبه بزرگ است‏». اين آيه دربارة همين مشرکين است.

خبر بيستم، در اينجا دو خبر مرفوع آمده که نواب مهدي از غيب خبر داده‌اند، پس قرآن که در سورة نمل فرموده: ﴿لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللهُ﴾ (النمل/65): «در آسمانها و زمين کسي غيب نمي‌داند جز خدا». برخلاف اين اخبار است، حال يا بايد قرآن را با خبر سنجيد يا خبر را عرضه به قرآن و با قرآن سنجيد.

خبر بيست و يکم و بيست و دوم، راوي آن مدعيان نيابت و سفارتند، و هر چه بگويند چون به نفع خودشان است نزد عقلا پذيرفته نيست. اگرچه چيزي در اين دو خبر ذکر نشده‌است. 

خبر بيست و سوم، روايت کرده احمد بن محمد العلوي که در قرن ششم بوده از محمد بن علي العلوي الحسيني مجهول الحالي که در قرن سوم بوده بدون ذکر واسطه، پس خبر مرفوع و بدون اعتبار است. بهرحال در اين اخبار معجزه‌اي نيست چگونه مجلسي اين اخبار را در باب «ما ظهر من معجزاته» ذکر کرده‌است. 

در اين خبر راوي مي‌گويد: بين خواب و بيداري مهدي را ديدم که دعائي به من آموخت که مؤثر بود، مسلم است آنکه را او بين خواب و بيداري ديده مهدي نبوده‌است، زيرا کسي که در بيداري مهدي را نديده چگونه در خواب فهميده و شناخته که او مهدي است. اينان به خواب و خيال دل خود را خوش کرده‌اند.

خبر بيست و چهارم، روايت کرده علي بن محمد از بعضي از اصحاب که نه نام او را ذکر کرده و نه عقيدة او را، و اين سند موجب ضعف اين خبر است، و تازه چيز مهم و يا معجزه‌اي در اين خبر ذکر نشده‌است.

خبر بيست و پنجم، راوي آن يکي از وکلا و نواب است بنام حسن بن نضر چون خبر به نفع خود او است قبول آن صحيح نيست. و در اين خبر مي‌گويد: آنقدر لباسها و اشرفيها براي ناحيه مي‌آوردند که خانه پر مي‌شد: البته ترويج امام زاده با خدام است، و بي‌جهت نيست که مدعيان نيابت زياد بوده‌اند.

خبر بيست و ششم، روايت شده از فضل الخزار المدائني که مجهول الحال و ضعيف است. و أما متن، علاوه بر اينکه چيزي را ثابت نمي‌کند، بلکه چيزي را باطل مي‌کند، زيرا مي‌گويد: در مدينه عده‌اي گفتند، حضرت حسن عسکري فرزند ندارد، پس مواجب آنان قطع شد. پس معلوم مي‌شود براي ترويج اين دکان پولي هم در کار بوده‌است. و در زمان ما نيز اگر کسي حقايق اسلام را بيان کند نه تنها مواجبي نخواهد داشت بلکه هزاران تهمت به او مي‌ز