 بوده‌اند غالبا بنام مذهب مال مردم را ربوده و از اين راه نان مي‌خورند و هر چه بدعت است بنام دين به مردم تزريق مي‌کنند. يکي از آن بدعتها سهم امام است که اينان اطراف هر امامي را گرفته و براي چرچر و جلب قلوب عوام معجزه تراشي مي‌کنند و براي هر امامي صدها کرامت‌ تراشيده و براي قبول ايشان گنبدها و ضريحهاي زرين و سيمين بوجود آورده و زيارتنامه‌هايي که مطالب ضد قرآني دارد تراشيده و ائمه را همه کارة دنيا و آخرت قرار داده‌اند. اگر خواهي مطلع شوي به ابواب زيارات بحار و يا به کتاب «خرافات وفور در زيارات قبور» مراجعه نما. اصلاً بسياري از افراد که نمي‌توانستند از دولت وقت سوء استفاده کنند، مي‌آمدند خود را از خواص ائمه قرار مي‌دادند و از خلفاي وقت عيبجوئي و طعن و لعن مي‌کردند و خلافت اسلامي را تحقير کرده و ايجاد اختلاف نموده و در مقابل خلفاء امامي که بالاتر از رسول باشد مي‌تراشيدند و دولت اسلامي را تضعيف مي‌کردند وغوغاي امامت برپا مي‌کردند.

در اينجا مجلسي نقل کرده از محمد بن صالح الهمداني که مدعي نيابت امام بوده و از مردم بزور پول مي‌گرفته چنانکه در همين بحار و کافي ذکر شده است. مي‌گويد: نوشتم به صاحب الزمان که: خانوادة من مرا آزار و اذيت مي‌کنند و سرزنش نموده و به حديثي که از پدران شما روايت شده که فرموده‌اند: «خدامنا وقوامنها شرار خلق الله»، تمسک مي‌جويند؟ امام بقول او درجواب او جوابي داده و آيه‌اي آورده که فقط براي گول زدن عوام خوب است که خدا در سورة سبا آية 18 فرموده: ﴿وجَعَلْنا بَيْنَهُمْ وبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّاماً آمِنِينَ﴾ (سـبأ/18). اين آيه راجع به قوم سبا مي‌باشد که در زير سد مآرب بوده‌اند و از آنجا تا شام که زمين با برکت و داراي اشجار و انهاري است قريه‌هايي بوده آباد که از زير سد تا شام چهار هزار قريه بوده آباد که هر مسافري مي‌توانسته بي‌زاد و توشه و در حال امن و امان عبور کند، و خدا در اينجا فرموده: «بين قوم سبا و بين قراي با برکت شام ما قريه‌هاي آشکار قرار داديم و براي سير در آن اندازه گرفتيم و گفتيم در حال امن شبها و روزها در آنها سير کنيد». حال اين آيه چه ارتباطي به ائمه و اصحاب و خدام ائمه دارد؟!، آري، با سريشم و تفسير به رأي مي‌توان اين آيه را با خدام و قوام ائمه تطبيق کرد، در اينجا امام به او نوشته مقصود از قراي با برکت در اين آيه ما هستيم و مقصود از قراي ظاهره شما هستيد، و قسم خورده که مقصود از اين آيه همين است. شما را به خدا ملاحظه کنيد اينان چگونه با آيات قرآن بازي کرده‌اند. آري، خدام و قوام ائمه اکثرا غالي و خدانشناس بوده‌اند مانند مفضل و جابر بن يزيد جعفي. شما احوال ايشان را برويد مطالعه کنيد. مثلاً سه نفر از خدام و قوام موسي بن جعفر را در رجال شيعه احوال ايشان را آورده‌اند که هزارها اشرفي از مال امام دريافت کرده و بعنوان نيابت خورده و حتي براي اينکه اموال و کنيزهاي شيعه را تصرف کنند و به وارث امام ندهند منکر فوت موسي بن جعفر شده و مذهب واقفيه را ايجاد کرده و هفت امامي شده و منکر ائمة پس از او شدند و تمام اموال که نزد ايشان بود خوردند: يکي، علي بن ابي‌حمزة بطائني، دوم زياد قندي، سوم عثمان بن عيسي. خوانندة عزيز! مراجعه کن به رجال ممقاني و کتب رجال تا صدق سخن ما معلوم گردد. اکثر اصحاب ائمه يا مجهول الحال و يا معيوب و فاسد بوده‌اند. از باب نمونه شما در رجال شيعه بنامهاي ابراهيم بن اسحاق نهاوندي و ابن فضال و معلي بنحني و ابوهارون المکفوف و ابوالبختري وهب بن وهب و ابوالخطاب محمد بن مقلاص و احمد بن هلال عبرتائي و احمد بن زکريا و احمد بن محمد بن خالد برقي و اسحاق بن عمار فحطي و عبدالله بن عبدالرحمان الأصم و بکر بن صالح و بشار الشعيري وجعفر بن محمد بن مالک و جعفر بن مثني الخطيب و حسن بن علي بن ابي‌حمزه و حسن بن علي بن ابي‌عثمان و خيبري و داود بن کثير الرقي و زکريا بن محمد ابوعبدالله و زياد بن مروان و سليمان بن عمرو النخعي و سيف بن عميره و صالح بن ابي حماد و عبدالرحمان بن کثير و يونس بن ظبيان و هزاران نفر ديگر که رواياتشان ضد قرآن و ضد عقل بوده است مراجعه و تحقيق نمائيد.

کيفيت ايجاد نواب و سفراء

در کتاب «رهنمود سنت» که ترجمة مختصر کتاب منهاج السنة ابن تيمية مي‌باشد در ص 113 مي‌نويسد: نصيريه پيروان محمد بن نصير شيعي امامي مي‌باشد و او از کساني است که در سامراء خانة امام حسن عسکري بود (و از جمله اصحاب او بود) در مدت نه سال. چون امام حسن عسکري در سال 260 فوت کرد و طبق اقرار بسياري از شيعياني که رفت و آمد داشتند فرزندي نداشت، لذا تمام اصحاب او به دنبال کار خود رفتند، و سيد جعفر برادر امام حسن عسکري به امر دفن و تقسيم ترکة او قيام کرد براساس اينکه امام فرزند ندارد و برادر وارث او است، و اين را فاميل و ساير علويين (و حتي تمام مورخين) مي‌دانستند و نقيب السادات که دفتر مولودين علويين نزد او بود و رئيس علويين، نيز چنين مي‌دانست که حسن عسکري اولادي ندارد، ولي غاليان و هواپرستان که امام تراش و به خانة امام حسن رفت و آمد داشتند، اين حقيقت بر آنان ناگوار شد و ديدند خود را که واقع شده‌اند جلو چيزي که ديگر نمي‌توانند استفاده کنند و براي اسلام و مسلمين حديثها و دروغها بنام امام و مخالف اسلام بسازند (و سيل وجوهات قطع مي‌شود) و نشستند و بين خود اختراع فکري کردند که ايشان را از اين پيش آمد نجات دهد و آن فکر اين بود که امام غائبي بسازند و بگويند: فرزندي براي حسن عسکري بوده و غايب شده (و کسي او را نديده است). سعد بن عبدالله اشعري که از بزرگان شيعه و يکي از اصحاب امام حسن عسکري است، در کتاب «المقالات و الفرق» خود ص 102 مي‌نويسد: پس از فوت حسن عسکري، اصحاب او پانزده فرقه شدند. و چهارده فرقه گفتند: حسن عسکري اولادي ندارد، ولي يک فرقه گفت: فرزندي داشته ولي ما نديده‌ايم). و اين محمدبن نصير يکي از جعالين و بوجودآورندة اين فکر بود، به طمع اينکه خود را نايب آن غايب بداند، و وجوهات شيعيات را أخذ کند و لذا خود را نايب امام و سفير او ناميد که واسطة بين امام و شيعيان او است. و براي اينکه کسي گوش به سخن برادر حسن عسکري ندهد و خبر عدم ولد را از او باور نکند، لذا براي سيد جعفر برادر حضرت حسن عسکري لقب کذاب گذاشتند. ولي چون محمد بن نصير مرد قوي با اراده و سخنور بود. رفقاي او ترسيدند که او باب شود و ديگران را از وجوهات محروم سازد، لذا گفتند: بايد مرد سادة ضعيفي را باب و سفير کنيم تا بتوانيم از او استفاده کرده و بهره بريم، و لذا مردي بود که جنب خانة حضرت حسن عسکري روغن‌فروشي داشته و خود و فرزندش در خانة حضرت عسکري خدمت مي‌کردند بنام عثمان بن سعيد، آمدند و اين دو نفر را ديدند و قرار گذاشتند که «عثمان بن سعيد» باب و سفير باشد (و هر چه وجوهات مي‌آيد بين همه تقسيم کن