ي، راويان زمان ائمه که خود را شيعه مي‌دانستند رياست علويان را آرزو مي‌کردند و خيال مي‌کردند که اينان مجسمة عدالت بلکه معصومند، ديگر خبر نداشتند که هيچ بشري معصوم نيست. الان زمان ما کسيکه خود را نايب بر حق امام مي‌داند به دولت رسيده و مي‌گويند علوي است، آن قدر اختناق و انحصارطلبي و کشتار و غارت بوجود آمده که هيچ زماني حتي در دولت بني‌اميه چنين نشده، اين کثرت زندانها و گراني و قحطي اجناس و انحصار اجناس بدست متصديان در هيچ زماني نبوده‌است. و خدا نکند آن کسيکه شيعه به انتظار اوست بيايد، او انقدر مي‌کشد که تا زير شکم اسبش خون مي‌رسد، تازه براي پنج سال يا هفت سال چنانکه روايات شيعه به آن ناطق است. پس آن فرج و گشايشي که شيعه به انتظار او است در حقيقت فرج و گشايش نيست بلکه بلا و گرفتاري و ضيق و فشار و اختناق است منتهي چون اکثر شيعه عوام است نمي‌توان به آنان فهمانيد.

باب من ادعي الرؤية في الغيبة الکبري

مجلسي اين باب را نوشته در ذکر کساني که در غيبت کبري مهدي را ديده‌اند. حال بايد ديد کتب شيعه مملو از ضد و نقيض است. در اول همين باب در خبر اول، مجلسي و ساير علماي شيعه نوشته‌اند که توقيع به سوي ابي‌الحسن السمري صادر شد که: «اي علي بن محمد السمري بشنو، خدا اجر برادرانت را دربارة تو بزرگ گرداند زيرا که تو تا شش روز ديگر مي‌ميري، پس امر خود را جمع کن و به احدي وصيت مکن که قائم مقام تو پس از وفات تو گردد زيرا غيبت تامه واقع شد (و ديگر نايبي ندارم) پس ظهوري نيست مگر پس از اذان خداي تعالي، و اين بعد از طول مدتي است که دلها قسي گردد و زمين پر از ستم شود، و خواهد شد که بعضي از شيعه مدعي مشاهده گردد، آگاه باش که هر کس قبل از خروج سفياني و صيحه، مدعي مشاهدة ما گردد، او کذاب و افتراء زده‌است. «ولاحول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم».

بايد توجه کرد بااين توقيع که همة علماي شيعه قبول دارند ديگر اين باب در ذکر کساني که در غيبت کبري مدعي رؤيت شده‌اند معني ندارد. طبق اين توقيع هر کس مدعي رؤيت صاحب الزمان باشد کذاب و افتراء زده‌است.

خود مجلسي گويا متوجه شده که توقيع علي بن محمد السمري با ذکر کسانيکه مهدي را ديده منافات دارد و لذا در اين باب کسي را ذکر نکرده بلکه فقط اخباري را ذکر کرده که مهدي ميان مردم مي‌آيد و مردم را مي‌بيند، ولي مردم او را نمي‌بيند. و در اينجا بيست و يک خبر ذکر کرده از راوياني خبيث و کذاب وجعال و يا غالي و يا واقفي. گويا يک راوي صحيح پيدا نکرده‌است. 

مثلا خبر دوم را نقل کرده از يحيي بن المثني که مهمل و مجهول است. 

و خبر سوم را نقل کرده از ابن فضال که واقفي و از سگان باران ديده‌است بقول خودشان. در خبر دوم مي‌گويد: مهدي در موسم حج حاضر مي‌شود و مردم را مي‌بيند ولي مردم او را نمي‌بينند، اينجا جاي سؤال است که خوب خود مهدي بدنش جسميت ندارد آيا لباسهاي او هم جسميت ندارد چگونه مردم او را نمي‌بينند، رسول خدا (ص) را مي‌ديدند تا اينکه مجبور شد در غاري خود را مخفي نمايد. در خبر سوم آمده مهدي را تشبيه کرده به خضر که او از آب حيات آشاميد و حي لايموت شد مانند خدا و اين تشبيه نيز غلط است زيرا مدعيان ملاقات خضر چه از شيعه و چه از صوفيه و چه ديگران همه مي‌گويند: ما او را ديديم، پس او ديده مي‌شود و شناخته نيز مي‌شود و شما مي‌خواهيد بگوئيد مهدي ديده نمي‌شود و تشبيه ديده شده به ديده نمي‌شود غلط است. و بعلاوه قبلا ذکر کرديم که حيات خضر مخالف است با آيه 34 سورة انبياء، و حديث مخالف قرآن مردود است و نبايد قبول نمود.

خبر چهارم، همان خرافاتي است که در خبر دوم ذکر شد. و اين نويسندگان غالبا اين خرافات را به امام صادق نسبت داده‌اند. تأسف است که امام را هم بد معرفي نموده‌اند.

خبر پنجم، مي‌گويد: فرزندان صاحب نيز او را نمي‌بينند، بايد گفت: کسي که فرزند دارد لابد زن هم دارد و آيا زن او نيز او را نديده‌است، پس اگر نديده چگونه آبستن شده و فرزند آورده است؟!، اين است آن علومي که مي‌خواهند به آل محمد نسبت بدهند. 

خبر ششم، مي‌گويد: مهدي عزلت گزيده ولي سي نفر با او ملازمند که وحشت نکند و منزل او در مدينه‌است. ملاحظه فرمائيد در اخبار ديگر از قول پدرش نقل کرده که امام عسکري به او فرموده: درشهرها مسکن مکن در بيابانها مسکن کن، ولي اينجا آن اخبار فراموش شده مي‌گويد: منزل او مدينه‌است. جاي سؤال است با اينکه او مردم را مي‌بيند چرا از تنهائي وحشت مي‌کند تا سي نفر ملازم او باشند.

خبر هفتم، ضد خبر ششم است زيرا مي‌گويد: مأوي و منزل مهدي در کوهستان رضوي مي‌باشد. و اين هم خرافتي است از مريدان محمد حنفيه که گفته‌اند: محمد حنفيه در کوه رضوي غايب شده‌است. خرافت ديگر اينکه مي‌گويد: کوه رضوي از جبال فارس بوده، چون ما ائمه را دوست مي‌داشته، خدا او را نقل مکان داده و به سوي ما بين مکه و مدينه آورده‌است.

خبر هشتم، را روايت کرده از کسي که به دنيا نيامده و وجود نداشته بنام حازم بن حبيب. در اين خبر مي‌گويد: حضرت صادق به حازم فرموده: اگر کسي گفت دست او به خاک قبر صاحب اين امر رسيده او را تصديق مکن (بايد گفت: صاحب کدام امر؟ مگر در زمان حضرت صادق صاحب امري بوده که او به حازم چنين فرموده است).

خبر نهم، روايت شده از احمد بن هلال حقه‌باز رياکاري که مورد لعن امام شده و او روايت کرده از حضرت صادق که فرموده: مهدي ديده نمي‌شود مانند يوسف که برادرهاي او او را ديدند و نشناختند بايد گفت: اين تشبيه غلط و سخن بالي است زيرا يوسف ديده مي‌شد منتهي چون سالها از طفوليت او گذشته بود و بر تخت سلطنت با لباسهاي مخصوص تکيه داده بود، برادرها احتمال نمي‌دادند چنين کسي يوسف باشد، ولي او را ديدند و مکرر با او سخن گفتند و يا عزيز به او خطاب کردند و شما مي‌خواهيد بگوئيد مهدي ديده نمي‌شود و تشبيه او به کسي که همة مردم او را مي‌ديدند غلط است، به بينيد اين راويان کذاب مي‌خواهند اين اوهام خود را نسبت به امام صادق دهند و او را هم مانند خود نادان معرفي کنند.

خبر دهم تا خبر بيستم، همان مهملات اخبار سابقه مي‌باشدکه تکرار شده و راويان آنها يا حازم حبيب است که وجود نداشته و مهمل است و يا اسحاق بن عمار فطحي است و يا بدتر از اينان.

خبر بيست و يکم، راوي آن علي بن ابي‌حمزة بطائي واقفي است که اموال موسي بن جعفر را اختلاس کرد و مذهب واقفيه را اختراع نمود و گفت: موسي بن جعفر نمرده وغايب شده و آخرالزمان ظاهر مي‌شود و دنيا را چنين و چنان مي‌کند. آري، اين شخص در اين حديث مي‌گويد: حضرت صادق فرموده: صاحب الأمر خانه‌اي دارد بنام بيت‌الحمد که در آن چراغي روشن است از آن روزي که متولد شده تا روز قيامش آن چراغ خاموش نشود. حال جاي سؤال است که آيا آن چراغ نفتي است و يا روغن ديگري دارد چگونه هزاران سال روغن آن تمام نمي‌شود اين چه فضيلتي است آيا اين امام و خانة او مانند جاي آتش‌پرستان است که سالها خاموش نمي‌شود. چطور رسولان الهي چراغ شان 