لسي در اينجا توجيه نکرده‌است. 

خبر سي و چهارم، ضد بسياري از آيات قرآن است، زيرا مي‌گويد: مهدي آنقدر مردم را مي‌کشد که ديگر کافري باقي نماند و همه به دين محمدند. و نيز در اين خبر مي‌گويد: مهدي به قانون سليمان و داود و سيرة ايشان يعني سيرة يهود عمل مي‌کند. بايد گفت: اين جعالان مي‌خواهند انبياي بزرگ إلهي را هم آدمکش معرفي کنند. با اينکه تمام انبياء در مقابل کفر و عناد مردم، وظيفه‌اي جز ابلاغ پيامهاي الهي نداشتند، و آدمکشي برخلاف سيرة تمام انبياء بوده‌است. معلوم نيست اين راويان براي چه اين همه علاقه به آدمکشي داشته‌اند؟!!.

خبر سي و پنجم و سي و ششم، مي‌گويد: مهدي هفت سال رياست مي‌کند ولي در سال وتر يعني طاق قيام مي‌کند. بايد از ايشان پرسيد: آيا مهدي براي هفت سال رياست اين همه آدم مي‌کشد؟!.

خبر سي و هفتم، همان خبر دهم وبازي با قرآن است که در اينجا مکرر شده.

خبر سي و هشتم، حضرت صادق طبق نقل غالياني ‌مانند محمد بن فضيل، فرمود: اگر قيام کند مردم گويند: اين کجا بود که در اين مدت طويل استخوانهايش پوسيده بود.

خبر سي و نهم، مکرر خبر هشتم است.

خبر چهلم، راويان مجهولي روايت کرده‌اند که مردي به حضرت صادق گفت: عموم مردم ما را سرزنش مي‌کنند و مي‌گويند شما چنين گمان مي‌کنيد که منادي از آسمان بنام صاحب الامر ندا مي‌کند. امام که تکيه کرده بود نشست و غضب کرد و گفت: از قول من نگوئيد بلکه از قول پدرم بگوئيد که درسورة شعراء آية 4 فرموده: ﴿إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آيَةً﴾ (الشعراء/4)، «اگر بخواهيم از آسمان آيه‌اي بر ايشان نازل مي‌کنيم».

که در خبر 13 بطلان اين خبر آشکار گرديد و قبلا نيز گفتيم که اين آيه بر رد مهدي مي‌باشد.

خبر چهل و يکم، مانند خبر قبل است.

خبر چهل و دوم، علي بن ابي‌حمزة بطائني واقفي منکر قائم روايت کرده از حضرت صادق که فرمود: هرگاه عباسي به منبر مروان برود، ملک بني العباس از بين مي‌رود. و پدرم حضرت باقر به من گفت که ناچار آذربايجان مال ما است، هرگاه چنين شد، پلاس خانه‌هايتان باشيد و در بيداء که بياباني است خسفي شود. پس هر گاه متحرکي حرکت کرد به سوي او بشتابيد و اگرچه با زانو و سينه‌خيز باشد، و قسم به خدا گويا من او را مي‌بينم بين رکن و مقام که مردم با او بيعت کنند بر کتاب جديد، بر عرب شديد است و فرمود: واي بر عرب از شري که نزديک شد. 

نويسنده گويد: اين پريشان‌گويي را بايد راوي بيايد معني کند. ملک بني‌العباس هفتصد سال است برچيده شده‌است، ولي روايات طمع داران هنوز در کتابها باقي مانده‌است. آنچه ناگواراست آنکه اين مهملات را به اسم دين نگهداري مي‌کنند.

خبر چهل و سوم، مي‌گويد، ندا شود به اسم قائم و او پشت مقام است، پس جبرئيل بيايد و با اکراه با او بيعت کند.

خبر چهل و چهارم، حضرت صادق طبق نقل کذابين فرموده: از چيزهاي حتمي قبل از قيام قائم، خروج سفياني و خسف بيداء و قتل نفس زکيه و منادي از آسمان است. نويسنده گويد: نفس زکيه محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن المجتبي تقريبا هزار و سيصد سال قبل در مدينه قيام کرد و کشته شد، ولي اينان هنوز منتظرند.

خبر چهل و پنجم و چهل و ششم، مکررِ همان خبرِ تفرقه‌انداز 27 مي‌باشد.

خبر چهل و هفتم، باز سخن مکرر نداي آسماني است، ولي يک خرافتي در اينجا زياد شده که نداي آسماني را مانند نداي کفار براي رسول خدا (ص) دانسته‌اند در روز عقبه که مردم مدينه با او بيعت کردند. يعني نداي آسماني با نداي کفار فرقي ندارد. نعوذ بالله من أهل الخرافات. و همچنين است خبرهاي چهل و هشتم و چهل و نهم که تکرار همان نداي آسماني است و ذکر گرديد.خبر پنجاهم، عبدالرحمن بن مسلمه که مرد مجهولي است گويد: به امام صادق گفتم: مردم ما را سرزنش مي‌کنند و مي‌گويند: شما محق را از مبطل تشخيص نمي‌دهيد؟ امام فرمود: چه جوابي داديد؟ او گفت: جوابي نداريم، امام جوابي داده که هيچ مناسبتي ندارد فرموده: به ايشان بگو: هر کس مؤمن است به او ايمان دارد پيش از وجودش و آية: ﴿أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ﴾ (يونس/35) «پس آيا كسي كه به حقّ هدايت مي‏كند سزاوارتر است كه پيروي شود». را خواند که مربوط به سؤال و جواب نيست. اينان گويا مي‌گويند: امام نامربوط‌گو است.

خبر پنجاه و يکم و پنجاه و دوم، مکرر همان نداي آسماني است که ذکر شد و چيزي اضافه ندارد.

خبر پنجاه و سوم، حضرت صادق فرموده: آنقدر موت و قتل مردم را فرا گيرد تا مردم به حرمت پناه برند. پس منادي راستگويي از شدت قتال ندا کند در چه چيز است اين قتل و قتال صاحب شما فلان است؟!. نويسنده گويد: اکثرا اخبار مانند اين خبر مجمل و يا مهمل‌گوئي است.

خبر پنجاه و چهارم، يونس بن ظبيان که علماي رجال او را غالي و جعال و از کذابين مشهور خوانده، و حضرت رضا او را هزار مرتبه لعن کرده‌است، از حضرت صادق نقل کرده يک خبر مزخرفي را که چون شب جمعه شود خدايتعالي ملکي را به آسمان دنيا فرستد و براي محمد و علي و حسن و حسين منبرهايي از نور نزد بيت المعمور نصب کنند، و اين چهار نفر بر آنها بالا روند و ملائکه و پيغمبران و مؤمنين جمع شوند و درهاي آسمان باز شود و رسول خدا (ص) گويد: پروردگارا وعده‌گاهي که در کتابت در آية 55 سورة نور وعده فرمودي مي‌باشد، و ملائکه و پيامبران نيز چنين گويند و محمد و علي و حسنين به سجده افتند و سپس گويند: پروردگارا غصب کن که حريم تو هتک شد و اصفياء تو کشته شدند و بندگان صالحت ذليل شدند، آن وقت خدا آنچه بخواهد بجا آورد. اين راويان مي‌خواهند بگويند همانطور که طفلي را با هاي و هوي و غوغا گول مي‌زنند، اين انبيا و ملائکه نيز غوغا مي‌کنند تا خدا را وادار کنند به کاري. حال آه کار چه باشد باز معلوم نيست و در خبر ذکر نشده. شما در اين خبر دقت نمائيد که خدا و ملائکه و قرآن و پيامبران همه را به مسخره گرفته‌است. يکي از راويان ديگر اين روايت محمد بن سنان است که او نيز از غلاة و از کذابان مشهور بوده‌است. بايد در جواب اين غاليان گفت: از رسول خدا (ص) نقل شده که فرمود: «صنفان من أمتي لا نصيب لهما في الإسلام: الغلاة والقدرية». يعني، دو دسته از امتم در اسلام بهره‌اي بر ايشان نيست: غاليان و قدريان. و از حضرت صادق نيز نقل شده که فرمود: «أدنى ما يخرج به الرجل عن الإيمان أن يجلس إلى غال فيستمع إلى حديثه ويصدقه على قوله». يعني، کمترين چيزي که مرد را از ايمان خارج مي‌کند اين است که بنشيند نزد کسيکه غلو مي‌کند و به گفتار او گوش فرا دهد و او را بر گفتارش تصديق کند.

خبر پنجاه و پنجم و پنجاه و ششم، راويان مجهول گفته‌اند که امام صادق گفته: به اسم قائم ندا شود: «يا فلان بن فلان»، و قيام روز عاشوراء است. بايد گفت: با اين مکررات باز هم معما حل نشد.

خبر پنجاه و هفتم، راويان مجهول از حضرت باقر نقل کرده‌اند که فرمود: قائم ظاهر نمي‌شود مگر وقتيکه شام را فتنه شامل شود که از فتنه نتوانند خارج شوند و کشتار بين کوفه و حيره بوجو