 مرد را خارج مي‌کند (حال چگونه خارج مي‌کند آيا زنده مي‌کند که قائم يحيي الموتي مي‌شود؟!) بيست و پنج مرد از قوم موسي آنانکه قاضي به حق بودند وهفت نفر اصحاب کهف و يوشع وصي موسي و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسي و ابادجانة انصاري و مالک اشتر را. (نويسنده گويد: اين راويان عوام بيست و هفت را از سي و هفت تشخيص نداده‌اند زيرا آنچه شمرده سي و هفت مي‌شود نه بيست وهفت. و أما براي چه آنها را زنده مي‌کند معلوم نيست بايد علت آن را از جعالان پرسيد).

خبر نود و سوم و نود و چهارم، باز مکرر کرده که قائم چون قيام مي‌کند يک کافر و مشرک روي زمين نمي‌ماند.

خبر نود و پنجم، مردي در حضور حضرت صادق گفت: خدا خانه‌هاي عباسيين را خراب و بدست ما خراب کند، حضرت صادق به او فرمود: چنين مگو، که آنها مساکن قائم و اصحاب اوست. و اين خبر دروغ درآمد.

خبر نود وششم، نود و هفتم و نود و هشتم، تکرار اخبار سابق در اين باب و بابهاي ديگر است.

خبر نود و نهم، راوي آن علي بن ابي‌حمزة بطائني واقفي از سگان باران ديده، از حضرت باقر نقل کرده که فرمود: قائم شأن او نيست جز کشتن، و اول کسي که متابعت او کند محمد است، و دوم علي، و توبه از کسي قبول نمي‌کند. بايد گفت: لعنة الله على الکاذبين. آيا پيغمبر تابع يک نفر امت خود مي‌شود آنهم کسيکه شأن او کشتن و بستن است. قطعا امام باقر چنين چيزي نفرموده‌است.

خبر صدم، مي‌گويد: امام حسين فرموده: قائم پانصد نفر، پانصد نفر مي‌کشد.

خبر صد و يکم، صد و دوم، صد و سوم، صد و چهارم، صد و پنجم، صد و ششم و صد و هفتم، مکررات اخبار سابق است.

خبر صد و هشتم، از حضرت صادق سؤال شده از سيرة مهدي؟ فرموده: مانند رسول خدا (ص) عمل مي‌کند و آنچه قبل از او بوده خراب مي‌کند چنانکه رسول خدا (ص) امر جاهليت را ويران نمود، و اسلام را از نو از سر مي‌گيرد. (مؤلف گويد: البته وظيفة هر مسلماني عمل به اسلام و از بين بردن بدعتهاست. و مسلمين اگر از انحطاط گريزانند، بايد همواره چنين باشند، نه فقط کشتن و بستن).

خبر صد و نهم، مخالف است با خبر قبل و مي‌گويد: حضرت باقر فرموده: سيرة قائم سيرة رسول خدا (ص) نيست. راوي سؤال مي‌کند: چرا و براي چه؟ حضرت در جواب فرمايد: رسول خدا (ص) در ميان امت خود بنرمي رفتار کرد و با مردم الفت مي‌گرفت، ولي سيرة قائم کشتن و به کشتن مأمور است، در کتابي که همراه او و با اوست به او امر شده که سيرة او قتل باشد و توبه از کسي نپذيرد (نويسنده گويد: اين است معناي عدالتي که منتظرين قائم مدعي‌اند!) و در خبر صد و دهم و صد و يازدهم نيز مي‌گويد: سيرة او کشتن و بستن است برخلاف سيرة جدش علي، زيرا علي مي‌دانست که دشمن بر شيعة او مسلط مي‌شود و تلافي مي‌کند ولي قائم مي‌داند که کسي پس از او بر شيعيانش غالب نمي‌شود. خبرهاي صد و سيزدهم، صد و چهاردهم، صد و پانزدهم، صد و شانزدهم تماما دلالت دارند که حضرت صادق و باقر فرموده: سيرة قائم قتل و قتال است و آنقدر کشتار مي‌کند که مردم مي‌گويند: اگر اين از اولاد محمد بود رحم در دلش بود و از کسي توبه هم قبول نمي‌کند (بايد گفت: مهدي موعود غاليان بهتر از اين نمي‌شود). و البته اين تهمتها به ائمه بوده‌است.

خبر صد و هفدهم، از امام روايت کرده که آن کسي که بالاي سر قائم به امر و نهي او عمل مي‌کند، يک مرتبه قائم فرمان مي‌دهد او را بگيريد و گردن بزنيد که در تمام دنيا کسي بدون خوف از قائم باقي نمي‌ماند.

خبر صد و هيجدهم، حضرت صادق را دکاندار و خرافي معرفي کرده‌است. زيرا يعقوب بن شعيب گويد: آن امام گفت: مي‌خواهي پيراهن قائم را به تو نشان دهم؟ گويد: گفتم: آري، پس صندوقچه‌اي را خاست و پيراهن کرباسي بيرون آورد و آن را باز کرد که ديدم در آستين چپش خون بود، پس فرمود: اين پيراهن رسول خدا است که در روز احد دندانهاي حضرت او را شکستند و در اين پيراهن قائم قيام مي‌کند (ببين چگونه امام را معرفي کرده که پيراهن رسول خدا (ص) را ابزار دست کرده و در صندوقچه در خانه نگه داشته براي نشان دادن به مردم، کسي نبوده به او بگويد: پيراهن رسول خدا (ص) با پيراهن ديگران چه فرقي دارد؟!! اگر مهدي حقيقتي دارد خود او شرافتش از پيراهن کرباس بالاتر است.

خبر صد و نوزدهم، عبدالرحمن بن کثير که علماي رجال او را ضعيف و فاسد العقيده شمرده‌اند به امام صادق تهمت زده که او آية اول سورة نحل را که ﴿أَتَى أَمْرُ اللَّهِ﴾ باشد فرموده: امر خدا که آمده قائم است. مي‌گويند: دزد ناشي به کاه انبار مي‌زند او ملاحظه نکرده که ﴿أَتَى﴾ ماضي است و ربطي به قائم که چند هزار سال بعد خواهد آمد ندارد. باضافه اين سوره و اين آيه مکي است، خدا به مکيان فرموده عجله نکنيد قائم آمد يعني پس از هزار سال از موت شما گذشته خواهد آمد، مکيان منکر رسول خدا هستند، مي‌گويند: محمد پرت و پلا مي‌گويد و اين دليل بر عدم نبوت او است.

خبر صد و بيستم، مهمل است، و خبر صد و بيست و يکم مي‌گويد: شمشيرهاي قائم و اصحاب او از آسمان نازل مي‌شود و بر هر شمشيري نام مردي و پدر او نوشته شده‌است. 

بايد گفت: بارک الله به اين هوش که راوي آقاي بطائني واقفي حقه‌باز جعال توانسته چيزهايي اين چنين جعل کند.

خبر صد و بيست و دوم، عده‌اي از مجهولين و ضعفاء و دروغگويان از قول يکديگر نقل کرده و تهمت به امام زده‌اند که فرموده: قائم ما بمانند قصاب، مردمان مرجئه را ذبح مي‌کند تا آنکه عرق و خون آنان را ما مسح مي‌کنيم. کسي بايد به راويان بگويد: مرجئه رفتند و مردند و هنوز قصاب شما نيامده‌است.

خبر صد و بيست و سوم، صد و بيست و چهارم، صد و بيست و پنجم و صد و بيست و ششم، همان سخن خبر قبل و مانند خبر قبل است.

خبر صد و بيست و هفتم، مفضل که يکي از غلاة است، گويد: حضرت صادق در طواف به من نظر کرد و گفت: چرا افسرده‌اي؟ گفتم: براي رياست بني‌عباس و جبروت آنان که اگر رياست با شما بود ما هم با شما به رياست مي‌رسيديم (معلوم مي‌شود اينان ائمه را مي‌خواستند براي لفت وليس)؟ امام فرمود: اگر رياست با ما شود خوشي در آن نيست و الان در نعمت و خوشي هستيم زيرا در حال رياست بايد مانند اميرالمؤمنين غذاي خشک و لباس خشن در بر کنيم و شب و روز زحمت بکشيم.

خبر صد و بيست و هشتم که راوي آن عمرو بن شمر ضعيف است نيز مطلبي مانند خبر قبل است. معلوم مي‌شود اطراف امامان همه براي نان و نوائي جمع مي‌شدند.

خبر صد و بيست و نهم، دروغي است از جعل راويان گويد: امام فرموده: پرچم رسول خدا (ص) در روز جنگ بدر پارچه نبود بلکه ورق درخت بهشت بود و چون قائم آن را نشر کند تمام اهل شرق و غرب آن علم را لعن مي‌کنند. نويسنده: گويد اين دروغهاي مسخره جز استخفاف به دين چه نتيجه و فايده‌اي دارد؟!. ومي‌گويد: قائم غضب خدا بر خلق است، بني شيبه را (که هزار سال قبل مرده‌اند) دستهاشان را قطع مي‌کند و تمام قريش را مي‌کشد تا آخر مهملات.

خبر صد و سي‌ام، دروغهاي مکرر قبلي است که چوب پرچم رسول خدا عمود عرش است.

خبر صد و سي و يکم، صد و سي و دوم و صد و سي و سوم، مي‌