ر نيز يکديگر را مي‌بينند و اين امر اختصاص به مؤمنين ندارد. بنابراين اين موضوع ربطي به مهدي ندارد بلکه ببرکت پيشرفت علوم کفار است).

خبر دويست و چهاردهم، مکرر اخبار سابقه و مشتمل بر چند دعا است. خدا ما را از شر اهل خرافات و ملت‌ ما را از کتب خرافي نجات دهد. و السلام. تمام شد جلد 52 بحار، و خبري صحيح که مطابق عقل و يا قرآن باشد در آن يافت نشد. مذهب‌سازان بهتر از اين نمي‌توانند و توفيق پيدا نکرده‌اند.باب ما يکون عند ظهوره بروايت المفضل بن عُمَر (آنچه نزد ظهور مهدي مي‌شود بروايت مفضل بن عمر)

مجلسي خواسته حجم کتاب خود را زياد کند لذا آمده بعنوان خبر مفضل، اين باب را زياد کرده که تمام اين باب عبارت است از يک خبر طولاني از مفضل که:

اوّلاً مطالب آن، جمله جمله غالباً در بابهاي ديگر آمده‌است. 

ثانياً، مفضل لياقت اينکه خبري از او ذکر شود ندارد زيرا علماي رجال شيعه او را غالي و فاسد المذهب خوانده‌اند. نجاشي گويد: او کوفي فاسد المذهب مضطرب الروايه مي‌باشد و گفته شده که او به مذهب خطابي بود که امام را خدا و تمام محرمات را حلال مي‌دانستند و بر او اعتمادي نيست. علامة حلي وممقاني و ديگران همه ذکر کرده‌اند که او مزخرف‌گو و خطابي است. و غضائري او را غالي مذهب معرفي كرده و گويد: غلاه را به احاديث او علاقه‌ايست و جايز نيست كه حديث او نوشته شود. علامة مجلسي تمام اين اقوال را قبول دارد ولي باز روايت اورا ذكر كرده، آن هم از كجا؟ معلوم نيست. مي‌گويد در بعضي از مؤلفات اصحاب ما روايت شده ولي نام آن مؤلف را معلوم نكرده‌است. 

و نيز يكي از راويان اين روايت، حسين بن حمدان است كه علماي رجال او را كذاب و فاسد المذهب دانسته‌اند، و او نقل كرده از قول مرد مجهولي و او نقل كرده از محمد بن نصير كه مورد لعن امام علي نقي و امام حسن عسكري بوده و امام را خدا مي‌دانسته، و خود نيز مدعي پيغمبري بوده‌است. و به اضافه مدعي نيابت از طرف مهدي بوده‌است، و به اضافه لواط و ساير محرمات را حلال مي‌دانسته‌است. (آنچه خوبان همه دارند تو تنها داري!!). 

چنين كسي نقل كرده از محمد بن مفضل، كه او نيز مجهول الحال و يا مانند پدرش غالي است. و چنين راويان معيوبي نقل كرده‌اند، از مفضل، كه بيان كرديم او غالي و فاسد المذهب است. حال شما ملاحظه كنيد روايت كرده مجهولي از فاسد كذابي و او از مجهول ديگر و او از كذاب كافري و او از مجهول ديگر و او از يك نفر غالي فاسد المذهبي. 

بايد گفت اين خبر طولاني خرافي چه ارزشي دارد؟! و تعجب است كه اين چنين اشخاصي اطراف أئمه جمع بوده، و هر خرافاتي را از قول أئمه نقل كرده‌اند و علماي بعدي اينها را براي مردم حجت مي‌دانند.

واين خبر مملو است از بدگويي به خلفاء و مسلمين صدر اسلام، و غلو دربارة مهدي و نسبت دادن موهوماتي به او. كه حيف است ما عمر خواننده را ضايع كنيم و اوراق كتاب را سياه نماييم.

در اين خبر بر خلاف اخبار گذشته ولادت مهدي را هشتم شعبان سال 257 ذكر كرده‌است. معلوم مي‌شود جعالين نتوانسته‌اند در مورد ولادت مهدي با هم اتفاق نظر پيدا كنند، و روز معيني را جعل كنند. و لذا تاريخ ولادت مهدي معلوم نبوده‌است. 

حال مي‌گوييم كسيكه نه نامش معلوم ونه روز و سال تولدش معلوم و نه در كتاب خدا يادي از او شده و نه از اصول و نه از فروع اسلام بوده و نه خدا او را براي مردم حجت قرار داده، شيعيان چه حقي دارند او را حجت بدانند و يا حجت بخوانند؟!!، آيا قرار دادن حجت از طرف خدا و به جعل او مي‌باشد و يا خير بدست شيعيان است؟!. 

خداي تعالي که در سورة نساء آية 165 مي‌فرمايد: براي مردم حجتي پس از انبياء نيست. و علي -عليه السلام- که ايشان خود را پيرو او مي‌دانند در خطبة 90 نهج‌البلاغه موافق اين آيه مي‌فرمايد: «تمَّت بنبينا محمد حجته». يعني، بواسطة پيغمبري محمد (ص) و يا به آمدن او حجت خدا تمام گرديد و ديگر کسي پس از رسول خدا (ص) حجت نيست.

مجلسي پس از اين باب پرداخته‌است به باب رجعت، و چون باب رجعت را ديگران از جمله مرحوم عالم رباني آقاي فريد تنکابني شاگرد مرحوم شريعت سنگلجي بطور کافي نوشته و جواب داده‌است، ديگر ما خودداري مي‌کنيم و آن را مکرر نمي‌کنيم.

جاي بسي تأسف است که چرا ملتها همواره گول خورده و بدنبال فکر و تعقل نرفته و عقل خود را بکار نينداخته‌اند. مثلاً خدائي که ايشان را غرق نعمت نموده و همه جا حاضر و ناظر و به همه چيز قادر است و خود فرموده: مرا بخوانيد که من از رگ گردن به شما نزديکترم، و فرموده: از من حاجت بخواهيد که من از هر کس به شما مهربانتر و به حال شما آگاهترم. چنين خدايي را گذاشته و از بندة فرضي او حاجت و يا مدد مي‌طلبند و گويا او را از خدا آگاه‌تر و مهربانتر و نزديکتر مي‌دانند؟!! 

و لذا «يا مهدي أدرکني» مي‌گويند. گويا شرک به خدا را که آن همه انبياء با آن مبارزه کردند چيز بدي نمي‌دانند. 

و از طرف ديگر متصديان امور و زمامداراني که از دسترنج آنان نان مي‌خورند و بايد خيرخواه آنان باشند بعکس همواره آنان را گول زده‌اند، و در عوض خيرخواهي، ايشان را در جهل و خرافات نگاه داشته‌اند چنانکه پهلوي نيز براي گول زدن ملت خود همواره مي‌گفت: امام زمان مهدي کمر مرا بسته وچون از اسب به زمين افتادم مهدي مرا گرفته و حفظ نموده است!!. و عده‌اي ديگر براي گول زدن افراد نظاميان و جنگجويان جبهة جنگ اشخاصي را سفيد پوش نموده و بر اسب سفيد نشانده و او را به عنوان مهدي به جبهة فرستاده كه ايشان را به جنگ و كشتار تحريض نمايند. اينجا است كه شاعر مي‌گويد:

دردا كه دواي درد پنهاني ما   افسوس كه چارة پريشاني ما
در دست كساني است كه پنداشته‌اند         آبادي خويش را به ويراني ما

آري، دنيا تا بوده چنين بوده و لذا بايد ملت ها خود بيدار شوند و خود به دنبال عقل بروند و حجت الهي را كه عقل است رها ننموده و آن را به كار اندازند. اميد است دكاندارهاي مذهبي به اين مردم رحم كنند و از خدا بترسند و دست از دكانداري بردارند. 

در خاتمه از خواننده انتظار داريم اگر در اين نوشته قصور و اشتباهي ملاحظه كردند ما را ببخشند زيرا ما آنرا در زمان پيري و افسردگي و ضعف نوشتيم، زماني كه اميدي به هدايت مردم نيست و هر كس حقي را اظهار كند هزاران تهمت و افترا به مي‌زنند. 

و با اينكه حوصلة چنين كاري نداشتيم براي رضاي خدا و اجابت درخواست برادران ديني چند روزي به نوشتن اين مختصر اقدام نموديم.

در ختم كتاب اشعار ذيل مناسب است:
ما بر سر عهديم كه داديم خدا را    همت نبود در سر ما غير وفا را
گفتا كه نگوئيد و نخوانيد و نياريد  جز گفته‌ي من گركه صفائي‌است شما را
ما بنده‌ي گفتار اوييم اركه نگويد   از خويش نسازيم بر او مدح وثنا را
وصفش بجز آنوصف كه خود كرده نياريم    زان سو نرود فهم بشر غير خطا را

والسلام علي من اتبع الهدي و خاف عواقب الردَّي.
28 ذيقعده الحرام 1402 هجري قمري
الاقل سيد ابو افضل برقعياَلحَمْدُ لِـلَّهِ الَّذِي هَدَانَـا لِدينِهِ وَ مَا كُنَّا لِنَـهْتَد