ود" و در بسياري از موارد مي گفت: "لا أبـقانـي الله بعـدك يا أبا الحسن= اي ابا الحسن، خدا مرا پس از تو باقي نگذارد" و البته مراجعه به تاريخ اين حقيقت را به خوبي روشن مي كند(115) و نيز در نظر جناب زيد: حسن و حسين ـ عليهما السلام ـ در تمام دوران زندگي خود امام اند و مبين حلال و حرام و چنان نيست كه يكي بعد از ديگري باشد پس هر مسلماني مي توانست در تعليم و تعلم احكام به هر يك از آندو بزرگوار مراجعه نمايد و نيز علماي اهل بيت چه "علي بن الحسين" باشد چه "حسن بن حسن" و چه "محمد بن علي" و چه "عبد الله بن حسن بن حسن" و چه "زيد بن علي" و چه "محمد بن عبد الله" معروف به "نفس زكيه" هر كدام در زمان خود، امام در بيان احكام اند و اين همان معناي صحيح "إني تارك فيكم الثقلين: كتاب الله وعترتي = من در ميان شما دو چيز گرانبها باقي مي گذارم كتاب خد و خاندانم" مي باشد، فقط با اين منطق است كه مي توان بر تمام مشكلات ديني توفيق يافت و آب رفته را به جوي باز آورد و نفاق را به اتفاق تبديل نمود نه با بدگوئي به اصحاب رسول و يا خلفاء و يا بدگوئي به فرق اسلامي.
من تصور نمي كنم در ميان جامعة مسلمين كسي كه غرض و مرض را يك سو گذاشته و در صدد نجات خود از عقبات روز رستاخيز باشد از اين منطق سرپيچي كند. چه كسي از مسلمين مي تواند با آنهمه احاديثي كه از طرف رسول خدا در مدت حيات آن حضرت، در مناقب علي (ع) صدور يافته است منكر فضائل آشكار علي (ع) باشد؟ چه كسي مي تواند تاريخ سر تا سر فداكاري و جانبازي علي (ع) در راه پيشرفت و عظمت اسلام و مجاهدت آن بزرگوار را منكر شود؟ در حالي كه در هيچ مرحله اي از مراحل پيدايش و رشد نهضت اسلامي نيست كه نقش مؤثر علي در آن نباشد، حيات سراسر افتخار و اعجاب انگيز علي (ع) مشحون از درخشش اعمال و نور افشاني رفتار عالي و حيرت انگيز آن حضرت است، همچنين در عرضه كردن حقائق تعاليم اسلام بر جهانيان، قطراتي كه از درياي دانش او براي مسلمين بلكه براي تمام جهانيان باقي مانده است خود اقيانوس بيكراني است كه نه تنها امت اسلام بلكه جامعة بشريت مي تواند بدان افتخار كرده و آنها را براي احراز عظمت و حيازت سعادت دنيا و آخرت سرمشق زندگي خويش بگيرد و اگر رسول خدا (ص) گاه و بيگاه حضرتش را به عنوان نمونه و مظهر فضل و فلاح مربّاي اسلام به مسلمانان معرفي كرده و جنابش را شايستة امامت و رهبري دانسته، معنِيِ آن اين نيست كه آن بزرگوار به نص صريح و فرمان محكم الهي براي خلافت پس از رسول خدا و فرزندان معدودش تا صبح قيامت براي قيادت و زمامداري أمت تعيين گرديده اند كه اگر مردم در امر حكومت و سياست به ديگري رجوع كردند و او را براي زعامت سياسي خود شايسته دانستند و تا زماني كه او را در مجراي اجراي احكام كتاب و سنت ديدند اطاعتش كردند، هم امام و هم مأموم يكسره اهل دوزخ باشند!
آري اگر در ميان خاندان رسول خدا مردي پيدا شد كه از جهات علم و فضل و تقوي و لياقت زمامداري، از ديگران بهتر بود بديهي است كه او اولَي و احقّ است و مردم خود بدون هيچ اكراه و اجباري به او روي خواهند آورد زيرا در سرشت و طينت و نفس و روح مردم همواره احترام به رسول دين و پيغمبر آئين و خاندان او قوي است.
از اين روست كه مي بينيم در تاريخ اسلام هرگاه مردي از خاندان رسول خدا ـ و لو اينكه انتسابش فاقد حقيقت بوده ـ خروج مي كرد، مردم مسلمان اطراف او را گرفته و با خلفاء و زمامداران وقت به جنگ و كارشكني مي پرداختند چنانكه صدها نفر از خاندان علي (ع) و خاندان جعفر به اين نام قيام كرده و مزاحم خلفاي بني اميه و بني عباس بوده اند كه در تاريخ اسلام ثبت و خصوصاً كتاب "مقاتل الطالبيين" متضمن داستان امامت آنان است، و همين امروز نيز اگر كسي از منسوبين و يا منتسبين به علي (ع) و فاطمه در ميان مسلمانان براي احراز حكومت و زمامداري قيام نمايد ولائق اين مقام باشد اكثر مسلمين به سبب ارادتي كه به خاندان پيامبر (ص) دارند از او طرفداري خواهند كرد در حالي كه حقائق تعاليم اسلام بر اكثر مسلمين مجهول است و ما امروز كمتر مسلماني را مي بينيم كه از معارف و احكام دين خود اطلاعي صحيح داشته باشد، زيرا مرور ايام و اعوام از پيدايش اسلام تا امروز و غرض و مرضهايي كه از دوست و دشمن در اين باره ابراز شده و گرد و غبار اوهام و خرافات كه در طول تاريخ بر جهرة نوراني اسلام نشسته است، سبب مي شود كمتر كسي بتواند به سادگي اسلام حقيقي را بشناسد، مگر اينكه توفيق إلهي او را دريابد. "ذَلِكَ هُدَى الله يَهْدِي بِهِ مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ = اين هدايت خداست كه هر كس از بندگانش را كه بخواهد به آن هدايت مي كند" (الانعام/88) و "مَن يَهْدِ اللهُ فَهُوَ المُهْتَدِ = كسي هدايت يافته است كه خداوند او را هدايت فرمايد" (الاسراء/97). پس امامت علي (ع) را به اين معني كه حضرتش بعد از رسول الله (ص) در بيان احكام حلال و حرام برترين جانشين رسول خدا و مرجع خاص و عام و اعلم المسلمين است، هيچ مسلمان منصف و مطلع از تاريخ اسلام و آگاه از سيرة پيغمبر نمي تواند منكر شود و نمي شود و اين، مقام و موقعيتي است كه كسي نمي تواند به زور  و زر آن را غصب نمايد، چه، علم ودانش و فضل و تقوي چيزي نيست كه مورد غصب و تجاوز اين و آن واقع شود و حتي خلفاء راشدين نيز به هيچ وجه منكر آن نبودند. همچنين در فرزندان علي و اهل بيت رسول خدا (ص) آنان كه در علم و فضل بر ديگران برتري و رجحان داشتند همواره در بيان احكام مرجع خاص و عام بودند و اگر مي بينيم كساني چون فقهاء سبعه در زمان حضرت سجاد (ع) و يا علمايي چون "ابو حنيفه نعمان بن ثابت" و "مالك بن انس" و "محمد بن ادريس شافعي(116) و "ابن ابي ليلي" و .......... در زمان حضرات باقر و صادق و كاظم ـ عليهم السلام ـ كوس فضل و دانش زده اند و مورد توجه و علاقة مردم قرار گرفتند و مشهور شدند علت آن: اوّلاً، فضل ودانش و تقواي آنان بوده و اگر كسي باديدة انصاف به تواريخ معتبر مراجعه كند در مي يابد كه آنان متقي و داراي علم بسيار بوده اند و طبعاً چنين صفاتي را هر كس داشته باشد خواه و ناخواه مورد توجه مردم قرار گرفته و مشهور مي شود.
ثانياً، خلفاي بني عباس نمي توانستند در يك زمان همة فقها را ساكت كنند و ناگزير ابتدا با كساني كه از ناحية آنان خطر بيشتري تهديدشان مي كرد، يعني كساني چون حضرات باقر و صادق ـ عليهما السلام ـ و عبد الله بن حسن و محمد بن عبد الله نفس زكيه و حسين بن علي (= شهيد فخ) و محمد بن جعفر كه همگي از آل علي (ع) بودند و هر كدام را در فضل و تقوي مقامي والا و اجتماع فضل و تقوي و شجاعت در ايشان، مسلمين را به امامت و خلافت آنان علاقه مند مي كرد، مبارزه مي كردند.
باري خلفاي جور بيش از هر كس سعي مي كردند علويان را از ميدان رقابت خارج سازند. زيرا اينان اولاد علي و بيش از سايرين مورد توجه و احترام مردم بودند و البته فضل و دانش و تقوايشان نيز امتياز بزرگي براي احراز خلافت و امارت بود. از اين جهت خلفاي عباسي تا توانستند در خمول ذكر و عدم شهرت ايشان بين مردم كوشيدند و ه