مَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ= همانا اين است امت شما كه امتي يگانه است و من پروردگارتانم پس مرا عبادت كنيد" (الأنبياء/ 92) و "وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ = همانا اينست امت شما كه امتي يگانه است و من پروردگارتانم پس از من پروا كنيد" (المؤمنون/ 52). و براي آنكه امت اسلام به وحدت كلمه و توحيد جماعت پردازد كلمة توحيد را به آنان يادآور شده كه چون تنها من پروردگار شمايم شما نيز امتي يگانه باشيد و همگي تنها مرا بپرستيد و فقط از من پروا كنيد، هر چند هيئت و نظام كارگاه خلقت خود دليل روشني بر واحد بودن خالق آن آست و اين حقيقتي است روشن و برهاني متقن، اما برداشت از اين حقيقت و نتيجة آن هرگاه توحيد كلمه و اتفاق نباشد ضايعه اي است بزرگ و زبان و خسراني است عظيم كه در كنار درياي نور كور و در لب شريعة زلال كوثر، تشنه و مهجور باشيم، حق تعالي از اختلاف و تشتُّت بر حذر داشته و مردم را به اعتصام به حبل الهي كه قرآن مجيد و دين مبين اسلام است دعوت كرده و فرموده: "وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ الله جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا = همگي به ريسمان خدا (قرآن) چنگ بزنيد و متفرق نشويد" (آل عمران/ 103) و فرموده: "وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ = و همچون كساني نباشيد كه پس از آنكه دلايل روشن برايشان آمد پراكنده شدند و اختلاف كردند" (آل عمران/ 105) و فرموده: "وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ = اين راه من است كه راست و مستقيم است آن را پيروي كنيد و از راههاي ديگر پيروي نكنيد كه از راه خدا جدايتان سازد خداوند شما را چنين سفارش مي كند باشد كه بپرهيزيد" (الانعام/ 153) و فرموده: "إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ= همانا كساني كه در دينشان تفرقه جويي كردند و شيعه شيعه شدند، به هيچ وجه از ايشان نيستي" (الانعام/ 159) و فرموده: "شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ الله يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ (13) وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ = [خداوند] براي شما آييني قرار داد كه به نوح [نيز] سفارش فرموده بود و آنچه به تو وحي كرديم و به ابراهيم و موسي و عيسي [نيز] سفارش كرديم [اين بود] كه دين را بپا داريد و در آن تفرقه نيفكنيد، آنچه مشركان را بدان مي خواني بر آنان گران است، پروردگار هر كه را بخواهد براي خويش بر گزيند و هر كه را به سوي او باز گردد، هدايت فرمايد، و مردم پس از اينكه [از جانب پروردگار] علم و آگاهي برايشان آمد، راه تفرقه و اختلاف [در دين] نپيمودند مگر براي ستمگري در ميان خويش" (الشوري/ 13 و 14). توجه داشته باشيم كه چون به تصريح قرآن دلهاي افراد بي ايمان پراكنده است و اتحادشان اصيل و عميق نيست (= الحشر/ 14) مؤمنان بايد با عبرت گرفتن از آنها در پي وحدت حقيقي و راستين باشند زيرا آنان به حكم قرآن از جانب پروردگار عالمين مأمورند كه متفرق نشوند و به اجتماع و وحدت كلمه دعوت نمايند، اما نه وحدتي صوري و فاقد حقيقت و اصالت، بلكه وحدتي كه ريشه در دلها داشته باشد.
تفرقه آن چنان در دين إلهي مذموم است كه چون قوم موسي به تضليل سامري به گوساله پرستي پرداختند جناب هارون (ع) براي عذر خواهي در برابر برادر بزرگوار خود موسي (ع) سبب كار خود را احتراز از تفرقه دانسته و مي گويد: "إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ = بيم داشتم مرا سرزنش كني و بگوئي بين بني اسرائيل تفرقه انداختي" (طه/ 94) و خداوند در احتراز از نزاع و تشاجر مي فرمايد: "وَأَطِيعُوا الله وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ = خدا و رسول او را اطاعت كنيد و با يكديگر نزاع و كشمكش نكنيد كه سست شويد و شوكت شما از بين برود" (الأنفال/ 46) و در سنت نبويه به قدري احاديث صحيحه در وجوب ملازمت و پيوستگي به جماعت وارد شده كه از حد احصاء خارج است از آن جمله حديث مشهوري است كه رسول خدا فرموده: "من فارق الجماعة قدر شبر فقد خلع ربقة الاسلام عن عنقه إلا أن يراجع = كسي كه به قدر يك وجب از جماعت جدائي گيرد رشتة اسلام را از گردن خود خلع نموده (از اسلام خارج شده) مگر اينكه باز گردد" و يا فرموده: "من خرج من الطاعة وفارق الجماعة فمات، مات ميتةً جاهليةً = كسي كه از فرمانبرداري حكومت اسلامي خارج شود و از جماعت جدائي گيرد و (در اين حال) بميرد به مرگ جاهليت مرده است". يا اين فقره از خطبة 125 نهج البلاغه كه حضرت مولي الموحدين امير المؤمنين فرموده: "والْزَمُوا السَّوَادَ الأعْظَمَ فَإِنَّ يَدَ الله مَعَ الجَمَاعَةِ وإِيَّاكُمْ والْفُرْقَةَ فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّيْطَانِ كَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ أَلا مَنْ دَعَا إِلَى هَذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ ولَوْ كَانَ تَحْتَ عِمَامَتِي هَذِهِ = ملازم سواد اعظم و جماعت مسلمين باشيد زيرا دست خدا با جماعت است و بر حذر باشيد از تفرقه و جدائي كه همانا هر كس از مردم تك افتاد نصيب شيطان است چنانكه گوسفند دور از گله نصيب گرگ است، آگاه باشيد كسي كه به اين شعار (تفرقه و كناره گيري از جماعت) دعوت نمايد او را بكُشيد هر چند در زير عمامة من باشد" يعني اگر من كه امير المؤمنينم شما را دعوت به جدايي و تفرقه كردم در آن صورت مرا بكُشيد (تا چه رسد به ديگران)! سيرة مقدسة آن حضرت بهترين دليل بر وجوب اين امر است كه با تمام نا ملايمات ورنجهايي كه تحمل مي كرد همواره ملازم جماعت مسلمين بود.پس از وفات "علي بن محمد" عده اي به امامت فرزندش معروف به سيد محمد معتقد شدند كه در زمان پدرش وفات يافته بود و پدرش فرموده بود در مورد امامت وي "بدا" حاصل شده است ! اما اين گروه مسألة "بدا" را نپذيرفته و مي گفتند كه وي در واقع نمرده است، زيرا پدرش او را به عنوان امام پس از خويش معرفي كرده است و جايز نيست كه امام دروغ و نادرست بگويد، پس او نمرده، بلكه چون پدرش بيم قتل وي را داشته، وي غائب شده است و او مهدي قائم است و سخناني شبيه سخنان پيروان "اسماعيل بن جعفر" گفتند.
گروهي ديگر امامت "حسن بن علي" معروف به "حسن عسكري" را پذيرفتند و گفتند پدرش او را وصي خود قرار داده و گروهي اندك نيز امامت برادرش "جعفر بن علي" را پذيرفتند.پس از وفات امام حسن عسكري، پيروانش به پانزده فرقه تقسيم شدند:
1- فرقه اي كه به نام