ت مي باشد، چون شيعه هاي فطحيه كه باشيعه اماميه اثنا عشريه متفق در عصمت ونص وامامت عسكري هستند، اما خودشان را مجبور به ايمان به وجود فرزندي در خفا براي حسن عسكري نديدند وبجاي آن قائل به امامت برادرش جعفر بن علي شدند، چون آنها معتقد به وراثت عمودي در امامت وعدم جواز امامت اخوين، نبودند.
بنا بر اين «الدليل العقلي» شبيه به يك افتراض فلسفي وعاري از اثبات حقيقت تاريخي مي باشد، متكلمين روي حديثي كه مرفوعا از امام رضا روايت شده تكيه مي كنند. امام رضا مي گـويد: (صاحب اين امر نمي ميرد مگـر اينكه فرزند خودش را ببيند). از اين حديث متكلمين نتيجه گـرفتند كه حضرت عسكري حتما فرزندي دارد[10]. ملاحظه مي كنيم ميتوان از حديث ذكر شده استفاده كرد وامامت حسن عسكري را نقض كرد، كما اينكه گـروهي از شيعيان اين را كردند، عدم وجود فرزندي براي حسن عسكري را بهانه كردند واز امامت حسن عسكري تراجع كردند، واز حديث امام رضا دليل بر عدم صحت امامتش دانستند، همانطوريكه موسويه از امامت عبد الله افطح برگـشتند. وآن اتفاق در نيمه قرن دوم هجري بود، چون عبد الله افطح فرزندي نداشت بالنتيجه بعد از مرگ نامش از ليست امامان خط خورد[11].
عده اي از شيعه هائي كه كه از امامت حسن عسكري تراجع كردند وبامامت جعفر بن علي بعد از حضرت هادي از شيعه قائل شدند، معتقدند كه تراجع از امامت عسكري بهتر است از اينكه قبول كنيم كه حسن عسكري فرزندي در خفا داشتند، واو را تقيةً مخفي كرده بودند.
از همه عجيب تر (سيّد مرتضي علم الهدي) قائلين بوجود فرزندي افتراضي براي عبد الله افطح مورد انتقاد شديد قرار مي دهد ومي گـويد: «آنها براي خروج از بن بستِ حيرت، فرزندي وهمي براي عبد الله افطح اختراع كردند»[12].
اما خودش دچار همان مشكل مي شود در نيمه قرن سوّم هجري، وهمان كاري مي كند كه فطحيان يك قرن پيش انجام دادند، وقتي كه حضرت عسكري از دار دنيا رفتند وفرزندي بعد از خودش به جاي نگـذشت، شيعيان دچار حيرت عظيمي شدند، براي خروج از حيرت فرزندي وهمي وافتراضي براي حسن عسكري اختراع كردند.
لازم به ياد آوريست، استدلال براي وجود فرزندي براي عسكري را «دليل عقلي» مي نامند، اما اين تسميه از باب تسامح مي باشد، وهيچ شباهتي با استدلال عقلي ندارد. چون اين استدلال تكيه بر مجموعه اي از مقولات نقليه مي كند، كه بعضي از اين روايتها اخبار آحاد مي باشد، اين اخبار بحد ذاته نياز به اثبات سند ودلالت مي باشند مانند مقوله (وراثت عمودي امامت وعدم جواز امامت در اخوين بجز امامت حسن وحسين)، از همين رو صدوق در كتاب (اكمال الدين) اعتراف مي كند ومي گـويد: «قول به غيبت صاحب الزمان مبني بر قول به امامت پدرش استوار مي باشد.. واين موضوعي شرعي وعقلي خالص نمي باشد»[13].
اين نشان مي دهد كه بحث كردن در مقدمات «دليل عقلي» با بحثهاي طويل وعريضش از قبيل: ضرورت عصمت، ضرورت تعيين امام از طرف پروردگـار، ثبوت امامت در اهل البيت، منحصر بودن امامت در بيت حسيني، كيفيت انتقال امامت به ديگـري، ادعاي ائمه ديگـري به امامت ومهدويت مانند محمد بن الحنفيه وفرزندش ابي هاشم وزيد بن علي ومحمد بن عبد الله ذي النفس الزكيه واسماعيل بن جعفر وفرزندانش وعبد الله الافطح ومحمد بن علي هادي.. بحث كردن در هر يك از مقدمات فوق الذكر، راه را براي رسيدن به فرضيه (وجود فرزندي براي حسن عسكري) مي بندد. از اين نظر اثبات وجود (امام مهدي محمد بن حسن عسكري) از نظر عقلي براي مردم يا مسلمانان يا براي ساير فرق شيعه يا حتي براي فرقه هاي ديگـر اماميه كه مبدأ وراثت عمودي امامت را قبول ندارند بسيار مشكل، شايد هم محال مي شود. روي اين اساس علماء ومتكلمين (الاثني عشريون) از بحث كردن با ديگـران در باره اثبات شخص (ابن الحسن) امتناع مي ورزند، مگـر اينكه طرف مقابل به مقدمات طويل وعريضي كه ذكر شده قبول وتسليم كند وبه يكا يك آنها ايمان داشتند باشد.
عبد الرحمن بن قبه رازي در ردّ علي بن احمد بن بشار مي گـويد: «در فرعي كه اصلش ثابت نشده است بحث نمي كنيم، واين مرد (ابن الحسن) كه منكرش مي باشيد، حق براي او ثابت مي شود وقتيكه حق پدرش را قبول داشته باشيد.. معني ندارد در وجود (ابن الحسن) بحث كنيم در صورتيكه هنوز حق پدرش را ثابت نكرديم. وحق پدرش ثابت است واين ثبوت بنا به اقرار شما است. اگـر حق پدرش ثابت نشد قهرا حرف شما درست مي باشد وما باطل هستيم»[14].
سيد مرتضي مي گـويد: «غيبت فرعي است از اصول، اگـر آن اصول ثابت شود بحث كردن در غيبت بسي آسان خواهد بود، غيبت مبني بر آن اصول مي باشد، اگـر آن اصول ثابت نشوند، بحث كردن در غيبت مشكل وسخت وشايد محال مي شود»[15].
با اينكه تسليم به امامت حسن عسكري بالضرورة تسليم به وجود فرزندي براي او نمي باشد، اما اين قول (وجود فرزندي براي عسكري) مبني بر ضرورت استمرار امامت بشكل عمودي واستمرار امامت تا روز قيامت مي باشد، واين يك امري است افتراضي ووهمي وظنٌّ بغير علم مي باشد.
مكارم شيرازي در كتاب (مهدي انقلاب بزرگ) مي گـويد: «استدلال فلسفي مي تواند چيزهاي كلي وعام را باثبات برساند، اما نمي تواند روي يك انسان در خارج انگـشت بگـذارد ووجودش را ثابت كند»[16].
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- النوبختي: فرق الشيعة ص 9، الاشعري القمي: المقالات ص 115، المفيد: الفصول المختارة ص 259.

[2]- الصدوق: اكمال الدين ص 475.

[3]- الصدوق: اكمال الدين، ص 476 و479، الرواندي: الخرايج والجرايح ص 164، الصدر: الغيبة الصغري ص323.

[4]- الخصيبي: الهداية الكبري ص 383 و391.

[5]- الصدوق: اكمال الدين ص 476.

[6] - الخصيبي: الهداية الكبري ص 391.

[7]- الطوسي: الغيبة ص 135.

[8]- النوبختي: فرق الشيعة ص 98 والاشعري القمي: المقالات والفرق ص 107 و110.

[9]- النوبختي: فرق الشيعة ص 105و108، الاشعري القمي: المقالات والفرق: ص 115، المفيد: الفصول المهمة ص 260، الكليني: الكافي ج1 ص 343، الطوسي: الغيبة ص 244، الصدوق: اكمال الدين  ص 230، الحر العاملي: اثبات الهداة ج 3 ص 477.

[10]- الطوسي: الغيبة ص 133 و136.

[11]- النوبختي: فرق الشيعة ص 110 والاشعري القمي: المقالات والفرق ص 110.

[12]- المرتضي: الشافي ص 184.

[13]- الصدوق: اكمال الدين ص 63.

[14]- الصدوق: اكمال الدين، ص 54.

[15]- المرتضي رسالة في الغيبة ص 2.

[16]- ناصر مكارم شيرازي: مهدي انقلاب بزرگ.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:112.txt">مبحث سوّم نقد دليل نقلي (روائي)</a><a class="text" href="w:text:113.txt">رد دليل اثني عشري</a><a class="text" href="w:text:114.txt">دلالت كجا است؟</a><a class="text" href="w:text:115.txt">ضرورت وجود امام زنده ومعروف</a></body></html>مبحث سوّم
نقد دليل نقلي (روائي)
 
ما نياز نداريم بحث در باره آيات قرآن واحاديثي كنيم كه بطور عام از (القائم المهدي) سخني بميان آور ده باشد، بدون اينكه هويت (القائم المهدي) را معلوم كنيم. هدف از اين بحث نفي خروج مهدي قائم در آينده نيست، بلكه مي خواهيم بگـوئيم شخصي بنام (محمد بن الحسن العسكري) وجود خارجي ندارد، براي اينكه او هنوز متولد نشده، چه رسد به اينكه غيبت هم