 هاشم بحراني كه در اين مورد نقل اجماع نموده اند وكساني هم هستند مثل عاملي فتوني كه اعتقاد به تحريف قرآن را جزء ضروريات مذهب تشيع دانسته اند اما ما به اين كلام ايمان داريم ومعتقد به تحريف قرآن نيستيم، وهر كس بگويد قرآن تحريف شده است، كافر است وسخنش مردود است به چهره اش كوبيده مي شود امثال مجلسي ونوري طبرسي وكليني وقمي وديگران، وآنها اگر از اين اعتقاد توبه نكرده اند، كافرند. 

اما آنچه ما مي خوانيم ومي شنويم چيزي جز فرار از واقعيت و دروغ نيست. مي توانيد پاسخ ما به تيجاني را در كتاب (آنگاه. . . . . . هدايت شدم) در شماره (13) بخوانيد. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:75.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:76.txt">از افتراءات تيجاني بر اهل سنت</a><a class="text" href="w:text:77.txt">آيا نزد اهل سنت عمار بن ياسر، عبدالله بن سبأ است؟</a><a class="text" href="w:text:78.txt">ائمه دوازده گانه شيعه و بعضي شاگردان و استادان آنها</a><a class="text" href="w:text:79.txt">از افتراءات تيجاني بر فاروق اعظم و ام المؤمنين عائشه</a><a class="text" href="w:text:80.txt">ابوهريره (رض) و ائمه چهارگانه و ديگر ائمه اهل سنت نزد تيجاني</a><a class="text" href="w:text:81.txt">احاديثي كه تيجاني به آنها تمسك جسته است</a><a class="text" href="w:text:82.txt">آيا قرآن و سنت براي هدايت كافي نيستند؟</a><a class="text" href="w:text:83.txt">از ديگر دروغ هاي تيجاني بر اهل سنت و صحابه كرام</a><a class="text" href="w:text:84.txt">تيجاني دروغگو بار ديگر مقام شاگردان رسول خدا را زير سؤال مي برد</a><a class="text" href="w:text:85.txt">تعداد مجموعي روايات بعضي از اصحاب و اهل بيت (رض)</a><a class="text" href="w:text:86.txt">جايگاه كتاب كافي نزد شيعه</a><a class="text" href="w:text:87.txt">از دلايل جهل و ناداني تيجاني</a><a class="text" href="w:text:88.txt">پايان</a><a class="text" href="w:text:89.txt">منابع كتاب</a></body></html>پاسخ كتاب
( اهل سنت واقعي )

مترجم: عباسعلي براتي

ناشر: بنياد معارف اسلامي

نوبت چاپ: چهارم تابستان 1375

چاپ: پاسدار اسلام(1) تيجاني در جلد (1) صفحه (71) اين كتاب ميگويد: 

(هنگامي كه احمد بن حنبل از ترس معتصم از عقيده نخستين خود (قديم بودن قرآن) باز گشت واز بند رها شد؛ به شهرتي دست يافت، ودر زمان متوكل، در ميان محدثان، سرآمد روزگار گشت. در اين هنگام، علي -رضي الله عنه- را به سه خليفه ديگر افزودند وهر چهارتن را از خلفاي راشدين دانستند).

ودرج 1 صفحه (145) ميگويد: 

مذهب حنبلي هم اگر تأييد دولت عباسي در روزگار معتصم نبود، ناشناخته ميماند در اين زمان احمد بن حنبل از نظريه خود -كه مخلوق بودن قرآن بود-[1] برگشت).

دروغي است كه اين دروغگو خجالت هم نمي كشد. واينكه ميگويد: 

(علي در اين زمان به خلفاي سه گانه افزوده شد)، اين هم دروغ وتهمتي بيش نيست و حضرت علي -رضي الله عنه- خليفه چهارم به اعتقاد همه اهل سنت است واين اعتقاد هيچ مخالفي ندارد. 

عوف بن ابو جميله ميگويد: نزد حسن بصري بودم كه در مورد اصحاب رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- صحبت شد، پس ابن جوشن غطفاني گفت: أي ابو سعيد (حسن بصري)! مردم، ابو موسي اشعري را سرزنش ميكنند چون از علي پيروي ميكرد. راوي ميگويد: حسن بصري خشمگين شد بطوري كه آثار خشم در چهره اش نمايان گرديد وفرمود: پس چه كسي قابل پيروي است؟ 

امير المؤمنين (حضرت عثمان -رضي الله عنه-) مظلوما نه به شهادت رسيد وبدنبال آن مردم آهنگ بهترينشان را نمودند و با او بيعت كردند. پس چه كسي قابل پيروي است؟ واين جمله را چندين بار تكرار كرد[2]. ومعتصم امام احمد حنبل -رحمه الله- را تأييد نميكرد، واصلا در زمان امام احمد -رحمه الله- چيزي بنام مذهب حنبلي وجود نداشت واين مذهب بعد از وفات احمد بن حنبل بنيانگذاري شد. 

(2) ودرج 1 صفحه (86) ميگويد: 

آيا خرد وهوش ابو هريره، بيش از علي بن ابي طالب بوده، كه توانسته يكصد هزار حديث را بدون نوشتن، از پيامبر حفظ كند؟ 

ما نمي گوئيم ابو هريره -رضي الله عنه- بيشتر از حضرت علي بن ابي طالب -رضي الله عنه- حفظ داشته است بلكه مي گوئيم احاديث بيشتري بيان نموده است وهمچنين ابو هريره -رضي الله عنه- نسبت به حضرت ابوبكر، عمر، عثمان وبسياري از مهاجرين نخستن، احاديث بيشتري نقل نموده است. 

(3) و در ج 1 صفحه (69) مي گويد: 

وبه اين ترتيب حديث متواتر ثقلين درست در مي آيد كه پيامبر فرمود: (من در ميان شما دو چيز گرانمايه مي گذارم:  كتاب خدا و خاندانم. اگر به آن دو چنگ بزنيد هر گز پس از من گمراه نخواهيد شد. ودر حاشيه ميگويد: صحيح مسلم وترمذي روايت كرده اند. 

آنچه تيجاني مي گويد دروغ است زيرا حديث ثقلين متواتر نيست ومسلم هم آنرا با اين لفظ روايت نكرده است وبراي  دانستن تفصيلي مطلب به پاسخ ما به كتاب (از آگاهان  بپرسيد) پاسخ شماره (1) مراجعه كنيد. 

 (4) و درج 1 صفحه (111) ميگويد: 

از جمله حديث مشهور كه در بخاري ومسلم وهمه محدثان آورده اند كه حضرت فرمود: امامان پس از من دوازده تن هستند وهمه از قريش اند ودر روايت ديگر فرمود: همه از بني هاشم اند. 

به پاسخ  كتاب ( آنگاه. . . . . . هدايت شدم ) شماره (62) نگاه كنيد. 

(5) و درج 1 صفحه (117) ميگويد: 

     . . . . . . و زماني چشم گشوده اند كه برخي از صحابه، برخي ديگر را كشته وبرخي از آنها برخي ديگر را تكفير كرده اند. 

جنگ وكشتار ميان صحابه -رضي الله عنهم-  اتفاق افتاد اما اينكه برخي از آنها برخي ديگر را تكفير كردند،  اين از دروغ هاي تيجاني است و أي كاش! وي مرجعي  براي دروغش ذكر ميكرد. 
---------------------------------
[1] نظريه احمد بن حنبل مخلوق نبودن قرآن بود وبخاطر اين زندان رفت وتا آخر هم از اين اعتقادش دست برنداشت ولي اين فرد نادان وجاهل را ملاحظه مي كنيد چه مي گويد واين جهالت بتمام معناي اين فرد را مي رساند البته اين جمله از مترجم كتاب تيجاني آقاي عباسعلي براتي است كه جهل وناداني خود با مسئله اي كه براي اهل دين، از روز روشن تراست. آشكار نموده است. (مترجم).
[2] اما احمد در كتاب ( فضائل الصحابة ) ( 2/576 ، 577) روايت نموده است.(6) و در ج 1 صفحه 120 ميگويد: 

ونيز آنها صحابي بزرگ پيامبر عمار بن ياسر را دشنام مي دادند. و او را عبدالله بن سبأ وابن سوداء مي ناميدند. 

من دراين كتاب خردمندان شيعه را مورد خطاب قرار مي دهم وميگويم  خرد وانديشه تان كجاست؟ چه ضرري ميكنيد اگر به كتابهاي اهل سنت كه بحمدالله همه جا يافت مي شود، مراجعه كنيد ونوشته هاي اهل سنت را در مورد عمار بن ياسر -رضي الله عنه- بخوانيد. ومن در شگفتي و تعجبم كه تيجاني چقدر دروغ با خود به يدك ميكشد و اين شگفتي و تعجبم پايان يافتني نيست و اگر او صاحب حق است!!  چرا دروغ ميگويد؟(7) و در ج 1 صفحه ( 127 ـ 128 )  ميگويد: 

آنچه يقين ما را مي افزايد اين است كه دوازده امام از اهل بيت، نزد هيچ يك از علماي امت، درس نخوانده اند وتاريخ نويسان وسيره نويسان ومحدثان ما نگفته اند كه يكي از امامان اهل بيت، علم خود را از برخي از صحابه يا تابعين گرفته باشد. 

خداوند دروغ و دروغگو را هلاك و نابود كند وائمه اهل بيت را از اين دروغ پاك ومبرا گرداند، و دوازده نفري كه شيعه معتقد به امامت آنها هستند همگي از علمايي نبودند كه از آنها ع