ي آسان خواهد بود؛ زيرا عده مسلمين محافظ دمشق آن قدر نبود كه بتوانند از عهده دفاع از يك سپاه مهم برآيند.
بنابراين اگر شنس در مرج الروم جلو ابوعبيده را بگيرد و او را به جنگ و گريز در اينجا مشغول نمايد، تئودر مي‌تواند با سپاهش به سوي دمشق بتازد و آن را آسان و زود از دست مسلمين پس بگيرد. طبق اين نقشه بوده كه شنس با لشكرش براي مشغول ساختن ابوعبيده در جاي خود مانده و تئودر با سپاهش در دل شب به سوي دمشق تاخته است.
يزيد بن ابي سفيان فرمانده پادگان دمشق كه امير فهميده‌اي بود، هيچ‌گاه از آينده و پيش آمدهاي احتمالي غير منتظره كه مخصوصاً در زمان جنگ سر مي‌زند غافل نبود. او به وسيله جاسوسان و كارآگاهانش كه براي كسب اخبار در اطراف و دهات دور و نزديك پراكنده بودند، خبر يافت كه تئودر به سوي دمشق در حركت است، ولي از خالد كه پشت سرش مي‌تازد، خبر نداشت، و الا در حصار شهر پناه مي‌گرفت تا خالد برسد و از پشت سر بر تئودر حمله كند. لذا براي آن كه از دخول سريع تئودر به شهر دمشق جلوگيري نمايد، دروازه‌هاي شهر را محكم بست و گروهي را در برجها براي دفاع گمارد، و خودش با گروهي از افرادش كه همه از سواران جنگاور بودند، در خارج شهر به انتظار ورود تئودر نشست. همين كه تئودر و سپاهش مغرورانه به شهر نزديك شدند و يزيد براي دفاع برپا خاست، ناگهان خالد با سوارانش رسيد و تكبير گويان از پشت سر بر سپاه تئودر حمله كرد.
چون يزيد و گروهش به علت كمي عده‌شان از سرنوشت خود بيمناك بودند همين كه صداي الله اكبر را از پشت سر دشمن شنيدند و فهميدند كه كسي به كمكشان رسيده است، قلوبشان قوي و روحيه‌شان قوت گرفت.
يزيد از جلو و خالد از پشت سر، تئودر را در ميان گرفتند و تا آنجا شمشير در آنها به كار بردند كه جز عده قليلي كه توانستند ماهرانه فرار نمايند، همه آنها با خود تئودر فرماندهشان نابود شدند واسبها، ادوات، ابزار و ذخاير جنگي آنها به دست مسلمين غنيمت افتاد، و بدين نحو نقشه تئودر و شنس نقش برآب گرديد.
يزيد بن ابي سفيان با پرچم پيروزي به دمشق بازگشت و خالد و سوارانش فاتحانه به سوي مرج الروم به راه افتادند و درست وقتي به آنجا رسيدند كه خداوند ابوعبيده را در جنگي كه بين او شنس درگرفته بود، پيروز فرمود و خود شنس هم به قتل رسيده و لشكرش تار و مار شده‌اند و به طرف حمص گريخته‌اند.ابوعبيده وخالد از اينجا براي فتح شهر بعلبك(1) كه در راه حمص قرار داشت، حركت كرد. چون اهالي شهر از فتوحات مسلمين و پيروزي آنها در مرج الروم كه نزديكشان بود، باخبر بودند و تاب مقاومت در برابر آنها نداشتند، با مسلمين صلح نمودند و بدون جنگ تسليم گرديدند و شهر به عنوان صلح به تصرف مسلمين در آمد.
---------------------------------------
1) شهر بعلبك از 63 قبل از ميلاد مسيح، جزء مستعمرات روميها بود. اكنون جزء خاك لبنان است. در حال حاضر جمعيتش حدود 80000 نفر است.فتح حمص(1)
ابوعبيده پس از فتح بعلبك در حالي كه خالد پيشاپيش لشكرش بود، به سوي حمص پيش رفت؛ اما جز اين كه آن را در محاصره گيرد، كاري از دستش برنيامد؛ زيرا دروازه‌هاي شهر بر روي مسلمين بسته بود و مدافعين در برجهاي حصار مستقر و به دفاع پرداختند.
پادگان شهر قوايي نداشت كه بتواند در خارج شهر با مسلمين به طور جدي بجنگد؛ لذا در شهر متحصن و در بعضي از روزها كه هوا خيلي سرد مي‌شد و مي‌پنداشتند كه مسلمين نمي‌توانند در اثر سرما به خوبي بجنگند، از شهر خارج مي‌شدند و جنگ و گريزي به راه مي‌انداختند و سپس فوراً به داخل شهر پناه مي‌بردند.
گرچه مردم شهر تا مدتي بدين منوال گذراندند، ولي يقين بود كه نمي‌توانند تا مدت زيادي مقاومت كنند؛ زيرا سخت در محاصره بودند و ممكن نبود از خارج هيچ‌گونه كمك نظامي يا اقتصادي به آنها برسد اين است كه در تنگناي زندگي مي‌افتند. بر فرض اين كه تا مدت زيادي ايستادگي كنند، نتيجه‌اي از كارشان نمي‌گيرند جز تاخير در تسليم. بر حسب اتفاق در همين هنگام زلزله سختي شهر حمص را لرزاند و قسمتهايي از حصار شهر فرو ريخت. مقداري از خانه‌هاي شهر منهدم گرديد و شهر در خطر تسلط مسلمين قرار گرفت؛ زيرا حصار شهر كه در اثر زلزله خراب شد، ديگر چيزي نبود كه مانع دخول مسلمين به شهر باشد؛ لذا تقاضاي صلح نمودند و شهر تاريخي حمص نيز پس از محاصره تقريباً طولاني از طريق صلح به دست مسلمين افتاد.
-------------------------------------------------
1) حمص نام شهري است واقع در خاك سوريه، بناي اين شهر قدامت تاريخي زيادي دارد، در سال 636 ميلادي به دست مسلمين افتاد. جميع اين شهر 300000 نفر است مسجد جامع جالبي دارد به نام جامع خالد بن الوليد.فتح لاذقيه(1)
چون هنگام سقوط حمص فصل زمستان بود و اعراب كه با هواي گرم حجاز و نجد عادت كرده بودند، نمي‌توانستند در سرماي آنجا كه نسبتاً‌ شديد و چه بسا كه برف و باران مي‌شد، به خوبي بجنگند، ابوعبيده به لشكرش استراحت داد تا در شهر حمص بمانند. تا نيمه ماه اول بهار سال 15 هجري در اين شهر اقامت كردند. اينك وقت مناسبي براي شروع به كار پيش آمده بود؛ لهذا عباده بن الصامت صحابي بزرگ رسول الله را با گروهي براي محافظت شهر و حفظ نظم و امنيت در آنجا گمارد و خودش با بقيه لشكر به قصد تسخير بندر مهم لاذقيه حركت كرد. در طول راه خود شهرهاي حماه، شيرز و سلميه را كه مردم آنها بدون جنگ تسليم شدند، تصرف و در هر كدام از اين شهرها را براي محافظت آنها مستقر كرد و هم چنان به راه خود ادامه داد تا به لاذقيه رسيد و آن را در محاصره گرفت.
چون لاذقيه بندر تجاري و نظامي بيزانس بود، اين دولت حصار محكمي دور آن كشيده و استحكامات نظامي مهمي در آنجا برقرار كرده بود؛ لذا مردم شهر مي‌توانستند خيلي خوب و تا مدت طولاني در مقابل هر مهاجمي مقاومت كنند؛ زيرا لاذقيه در ساحل درياي مديترانه واقع و گرچه محاصره شده بود، از طرف دريا آزاد و دريا در اختيار اهل شهر بود. مي‌توانستند از راه دريا كمك نظامي از خارج بگيرند و نيز مواد غذايي هر قدر بخواهند از جايي براي خود بياورند؛ لذا آنها مي‌توانستند مدت نامحدودي بدون آن كه در مضيقه زندگي باشند، مقاومت و شهر خود را از تسلط مسلمين حفظ نمايند.
لذا كار ابوعبيده كه تصور مي‌كرد اينجا هم مانند ساير شهرها بزودي فتح مي‌شود، طوري مشكل گرديد كه جز نيرنگ نظامي راهي براي تسلط بر شهر نيافت. پس از چندي نقشه كار را كشيد و لشكرش را شبانه بيرون كشيد و از همان راهي كه آمده بود برگشت.
مردم لاذقيه كه ديدند مسلمين كوچ كرده‌اند، پنداشتند كه آنها در اثر طول مدت و توجه به اين كه با وجود دريا نمي‌توانند مردم شهر را در فشار زندگي قرار دهند، از تسلط بر شهر مايوس شده، دست از كارشان كشيده‌اند و به حمص بازگشته‌اند؛ لهذا مانند ايام عادي دروازه‌هاي شهر را باز و آسوده خاطر به كارهاي روزمره خود مشغول شدند. روز اول و شب دوم به آرامي گذشت. اوايل روز دوم كه مردم آسوده‌خاطرتر به كارشان پرداخته بودند، مسلمين از راه بازگشتند و غفلتاً بر سر