ش نباشد، بايد تحت تأثير واقع شود و خيره‌سر و متكبر گردد، ولي حضرت عمر به حدي عظمت روحي داشت كه اصلاً‌ تحت تأثير اين پيشرفتهاي حيرت انگيز واقع نشد.
وقتي كه حضرت عمر با قاصد اعزامي سعد بن ابي وقاص در بيرون مدينه ملاقات و مژده فتح قادسيه را از او دريافت كرد ـ فتح قادسيه به حدي مهم بود كه به منزله گشودن دروازه پارس و تسلط بر مدائن پايتخت ساساني بود ـ كمترين تكبيري در او راه نيافت، بلكه همان رجل روحاني و بيش از پيش فروتن و متواضع ماند.
چون قاصد حامل مژده فتح، قبلاً‌ او را نديده بود و نمي‌شناخت، از شتر خود پياده نشد. حضرت عمر نيز در كنار شترش پياده و با شتاب راه مي‌رفت. در همان حال هر دو با هم به شهر مدينه داخل شدند. اينجا بود كه قاصد فهميد اين كسي كه مسافتي در كنار شترش تا اينجا پياده آمده خليفه رسول الله و فرمانرواي جهان اسلام است؛ زيرا مردم به نام اميرالمؤمنين بر او سلام مي‌كردند. وقتي قاصد معذرت خواست و عرض كرد: چرا نفرمودي اميرالمؤمنيني؟ فرمود: باكي نيست برادرم.
مردم مدينه از شنيدن خبر مسرت آفرين فتح قادسيه در مسجد نبوي جمع شدند تا حضرت عمر بر حسب عادت آن روزگار بر منبر برود و نسبت به اين موفقيت عظيم، يك خطبه مهم حماسي ايراد فرمايد. تصور مي‌رفت كه آن حضرت در اين موفقيت بزرگ نظامي و سياسي به مقتضاي خصلت و فطرت بشري، خودنمايي و خودستايي مي‌فرمايد.
ولي آن حضرت بابت موفقيت خود حتي يك كلمه روي منبر حرف نزد و به جاي اين كه در جهان گشايي خود وپيشرفت لشكرش حماسه سرايي فرمايد، خبر فتح قادسيه و جريان جنگ را به مردم مژده داد وخطبه‌اش را با اين جمله كه از كمال روحانيت سرچشمه مي‌گيرد ختم كرده: (اي مسلمين! خدا جل جلاله اين محل را از مردمي كه استحقاق آن را نداشتند گرفت و به شما داد، ‌مبادا كاري كنيد كه آن را از شما بازگيرد و به مردمي دهد كه از شما بيشتر استحقاق آن را داشته باشند).
در مبحث فتوحات حضرت عمر خوانديم كه شهر بيت المقدس پس از محاصره طولاني دروازه‌هاي خود را از طريق صلح براي ورود آن حضرت باز كرد. اسقف اعظم، امراء و بزرگان شهر به انتظار ورود موكب خليفه مسلمين ايستادند، حضرت عمر همراه فرماندهان پيروزمندش در اين حال وارد شهر شد و آن را تصرف فرمود.
فهميديم كه شهر بيت المقدس شهر مهم مذهبي جهان مسيحيت بود. مسجد الاقصي كه نامش در قرآن آمده در اين شهر واقع شده. قرآن صريحاً مي‌فرمايد: حضرت رسول صلاة الله وسلامه عليه در شب اسراء‌ به اين مسجد داخل گرديد، اين پيروزي آشكار طبعاً‌ بايد در وجود عمر اثري از تكبر به وجود آورد، زيرا قضيه بي حد مهم بود.
ولي حضرت عمر يك مرد بزرگ روحاني بود و نه تنها در اثر اين پيروزي عظيم و اين فتح بزرگ كمترين تكبري در او راه نيافت، ‌بلكه خود را مرهون لطف و عنايت خدا جل جلاله دانست و همين كه آن روز تاريخي پايان يافت و شب فرا رسيد در اردوگاه لشكر اسلام رو به درگاه مقدس پروردگار آورد و مشغول نماز شكر گرديد.
آري، اين بزرگوار روحاني به جاي اين كه در اثر پيشرفت و موفقيت عظيم متكبر شود، متواضع مي‌گردد و به پرستش پروردگارش مي‌پردازد.
اين مطالب كه جزيي از مجموعه امور مهم تاريخ حضرت عمر مي‌باشد، نمونه بارزي از عظمت روحانيتي است كه در وجود آن حضرت مستتر بود و آثار آن در پي حوادثي كه رخ مي‌داد تجلي مي‌كرد.عظمت و نفوذ كلمه عمر براي اولين بار در آن روز مشخص شد كه رسول الله و مسلمين را براي انجام شعائر دين اسلام علناً‌ به مسجد الحرام آورد.
در پيرامون اسلام عمر -رضي الله عنه- در اين كتاب خوانديم كه قبل از اين كه او مسلمان شود، مسلمين و حتي حضرت رسول عبادتشان را پنهاني و در خانه درِ بسته انجام مي‌دادند. از ترس دشمنان جرأت نداشتند در مسجد الحرام علناً نماز بخوانند اما همين كه عمر به دين اسلام مشرف گرديد، روا نديد اين وضع ادامه داشته باشد؛ لذا حضور رسول الله عرض كرد: يا رسول الله چرا دين خود را پنهان كنيم و حال آن كه ما برحقيم؟ خلاصه چنان كه در آنجا شرح داديم رسول الله و مسلمين را از خانه بيرون آورد و به مسجد الحرام برد، دو بار بيت الله را در انظار دشمنان طواف كردند. در آن روز براي اولين بار در مقابل كعبه شريف ايستادند و نماز خواندند و هيچ كس از دشمنان به خود جرأت نداد تا مانع آنها بشود.
در اين جا بود كه حضرت عمر اين جمله تاريخي را به گوش مردم رساند و فرمود: (لا نعبد الله سراً بعد اليوم) يعني: از اين تاريح امروز ديگر خدا را هرگز پنهاني نمي‌پرستيم.
از اينجا است كه عبدالله بن مسعود چنان كه بخاري روايت كرده مي‌گويد: (ما زلنا أعزة منذ أسلم عمر كان إسلامه فتحا) يعني از روزي كه عمر مسلمان شد، براي هميشه توانا شديم، اسلامش براي ما فتح و پيروزي مهمي شد». همچنين عبدالله بن مسعود مي‌گويد: (وقد رأيتنا وما نستطيع أن نصلي إلى البيت حتى أسلم عمر) يعني: ياد دارم كه نمي‌توانستيم در مقابل خانه كعبه نماز بخوانيم تا آن كه عمر به دين اسلام مشرف شد. (آنگاه روبروي كعبه نماز خوانديم).
چنان كه مي‌بينيم حضرت عمر چنان عظمت و شخصيت بارزي داشت كه با اين اقدام شجاعانه خود صفحه نوراني جديد و مهمي در تاريخ اسلام باز كرد؛ يعني عبادت اسلامي را كه قبلاً پنهاني صورت مي‌گرفت براي هميشه آشكار ساخت.
آري، آنچه اكنون مي‌بينيم يا مي‌شنويم كه در نقاط متعدد اروپا، آمريكا، آفريقا و آسيا مساجد ساخته شده و مسلمين آزادانه شعائر دين خود را در اين مساجد انجام مي‌دهند، اساس آن همان روز با دست پر قدرت حضرت عمر پي‌ريزي شد كه مسلمين را به مسجد الحرام وارد فرمود تا عبادتشان را آشكارا انجام دهند. در اينجا لازم مي‌دانم بار ديگر شعر فردوسي را در شاهنامه كه در اين خصوص رد شأن عظيم حضرت سروده پيش كشم كه مي‌گويد:
عمر كرد اسلام را آشكار = بياراست گيتي چو باغ بهار
در باب عدالت عمر در اين كتاب خوانديم كه مردم مكه نزد آن حضرت شكايت كردند كه ابوسفيان با ساختن سدي، آب دره‌اي را به طرف منازل آنها چرخانده و خانه‌هاي آنها را در معرض خطر سيل قرار داده است. آن حضرت به محل رفت، ابوسفيان را نيز به محل احضار و در جلو شاكيان و مردم ديگر به ابوسفيان امر فرمود تا سدي را كه ساخته بود با دست خود خراب كند. ابوسفيان فوراً‌ اطاعت كرد و آن را خراب كرد و سنگهاي آن را با دست خود به اين طرف و آن طرف برد.
با آن كه حضرت عمر با لشكركشي به خاورميانه دست هراكليوس امپراتور بيزانس را از يكايك شهرهاي فلسطين، اردن و سوريه قطع كرد و او پس از اين كه انطاكيه آخرين سنگرش را از دست داد، ‌براي نجاتش از قتل يا اسارت به دست لشكر عمر -رضي الله عنه- از اين ديار فرار كرد و به قسطنطنيه پايتخت قلمرو اصلي خود رفت. هنگام ترك اين ديار با دلي پر از حسرت و اندوه با سوريه وداع كرد و گفت: (سلام بر تو اي سوريه! سلامي كه بعد از اين با هم ملاقات نخواهيم كرد و روميان پس از اين جز با خوف و ترس به سوي تو باز نخواهند آمد).
مع الوصف پس از اين كه مدتي از اي