، مرتكب گناه شده بود؟ يا اينكه شريعت اتباع فاطمهy را مانند اتباع پيامبر صلي الله عليه وسلم  واجب قرار داده است؟! بنابراين، من بر اين باور هستم كه آقاي تيجاني با استدلال به اين گونه روايات دروغين، راه مرا بسته و از تحمل زحمت و بيان هر گونه دليل و پاسخ، مرا بي نياز كرده است. زيرا روايتي كه تيجاني مدعي شده كه ابوبكر به حدي گريه كرد كه نزديك بود نفسش بيرون رود و خواستار فسخ بيعت شد، كذب محض است و شرم آور است كه به طرف حضرت ابوبكرy نسبت داده شده است. تنها غلط بودن متن و مفهوم آن از بيان هر گونه دليل كفايت مي كند حال آنكه اين حديث هم از لحاظ متن و هم از لحاظ سند هر دو، دروغ است. شگفت آور است كه آقاي تيجاني چگونه جرات مي كند و از چنين روايتي استدلال مي كند.؟! 8- درباره اين گفته تيجاني ((نتيجه يكي است، با اين تفاوت كه بخاري آن را به صورت مجمل و ابن قتيبه با مقداري بسط و تفضيل آن را بيان كرده است، و آن اينكه، رسول الله صلي الله عليه وسلم  به خاطر رنجيدن فاطمه مي رنجيد و به خاطر خشنودي او خشنود مي شود و فاطمهy فوت كرد در حالي كه از ابوبكرy و عمرy رنجيده بود.[287] 
بايد عرض شود:
الف- ((. . . بي ترديد، رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  از حضرت عليy رنجيده بود زيرا حضرت علي، فاطمه را دچار تكليف كرده بود (در امر خواستگاري دختر ابوجهل) و قطعاً رنجيدن رسول الله صلي الله عليه وسلم  به خاطر حضرت فاطمه، به حق بود، بلكه يك رنجيدن محض نبود. 
ب- ((روايت بخاري قطعاً بر اين معني دلالت ندارد كه فاطمهy وقت وفات از حضرت ابوبكرy ناراحت بود. اما حضرت عمر، والله نمي دانم چگونه، نام او در اين قضيه درج شده است. آيا اگر به جاي نام عمر، نام علي را در حديث ذكر كنم، آيا مرتكب جنايتي شده ام يا خير؟ 
9- در اين باره گفته تيجاني . . . (بخاري مي گويد: ماتت وهي واجده علي ابي بكر فلم تكلمه حتي توفيت فالمعني واحد كما لا يخفي) (فاطمه فوت كرد در حالي كه از ابوبكر ناراحت بود و تا دم موت با وي حرف نزد.) 
بايد عرض شود: 
در روايت بخاري چنين آمده است ((فوجدت فاطمه)) فاطمه خشم كرد. و در روايتي ديگر آمده است، فلم تكلمه في ذلك حتي ماتت.[288] يعني فاطمهy درباره مطالبه ميراث تا دم وفات با حضرت ابوبكرy حرف نزد. آقاي تيجاني حديث را وارونه كرده چنين از بخاري نقل مي كند: ((ماتت وهي واجده)) يعني ((فوت كرد در حالي كه ناراحت و خشمگين بود.)) ميان اين دو جمله تفاوت زيادي وجود دارد. و معني اين دو جمله از همديگر بسيار دور هستند. بخاري چنين نگفته بود: كه فاطمه فوت كرد و او همواره از حضرت ابوبكرy ناراحت بود، بلكه بخاري چنين گفته بود: فاطمه خشم كرد موقعي كه حضرت ابوبكرy او را در امر ميراث جواب رد داد و تا وقت وفات در اين باره با او حرف نزد. و هجران فاطمه با ابوبكرy از قبيل هجران حرام و غير جايز نبود. با توجه به روايت شعبي چنانچه گذشت، اين معني بيشتر روشن مي گردد. و در روايت دروغين آقاي تيجاني چنين آمده است: ((إنها ساخطه علي ابي بكرy وسوف تشتكيه لأبيها)) (او از ابوبكر ناراض است و از دست ابي بكرy پيش پدرش شكايت مي كند) ولي روايت بخاري در اصل چنين است ((إن فاطمه غضبتلأن أبابكر لم يعطها فدك)) (فاطمه خشم كرده بود زيرا ابوبكرy فدك را به او نداده بود) اما آقاي تيجاني سخنان را تحريف نموده مدعي است كه معني هر دو جمله يكي است، حال آنكه ميان سخط و غضب تفاوت معني زيادي وجود دارد. ممكن است يك انسان خشم كرده و در عين حال راضي باشد. اما سخط، همراه با خشم مفيد معني كراهيت و ناپسنديدگي است و ما فاطمه را برتر مي دانيم از اينكه چنين سخني بگويد. 
آقاي تيجاني مي گويد: همه مورخان و بسياري از علماي ما اعتراف دارند كه حضرت فاطمهy در جريان نحله، ارث و سهم خويشاوندان با حضرت ابوبكر خصومت كرد اما جواب مثبت به دعوي او داده نشد تا اينكه فوت كرد در حالي كه از ابوبكر ناراضي شود، اما علماي اهل سنت، از اين جريانات و حوادث اغماض نموده به خاطر حفظ حرمت و كرامت ابوبكرy نمي خواهند روي اين موضوعات سخن بگويند. برايم فوق العاده شگفت آور بود، آنچه كه در اين موضوع بعضيها بعد از ذكر اين رويدادها گفته اند و آن اينكه: (براي فاطمه بسيار بعيد است كه آنچه كه حق او نيست، آن را ادعا كند و براي ابوبكر نيز بعيد است كه از دادن حق فاطمه خودداري كند) و با اين سفسطه، آنها گمان مي كنند كه مشكل حل شده است و پژوهشگران قانع شده اند. اين گفته آنان، به منزله اين قول قايل است: ((براي قرآن بسيار بعيد است كه غير حق را بيان كند، و براي بني اسرائيل بعيد است كه گوساله را عبادت كنند)) خداوند ما را با علمايي گرفتار كرده است كه نمي دانند چه مي گويند و در آن واحد به يك چيز و ضد آن ايمان مي آورند، در حالي كه واقعيت اين است كه فاطمهy مدعي حق خود بود و ابوبكر دعوايش را رد كرده، يا به خاطر اينكه او در دعوايش (العياذ الله) كاذب بوده است يا اينكه ابوبكر در حق او ستم كرده است. هيچ شك سومي در اين قضيه وجود ندارد، آن طور كه علماي ما مي گويند.[289] 
بايد عرض شود: 
1- اين گفته آقاي تيجاني كه ((علماي اهل سنت نسبت به اختلاف فاطمه با ابوبكر اعتراف دارند ولي به خاطر پاسداري از حرمت و كرامت ابوبكر با اغماض و چشم پوشي از كنار اين حوادث مي گذرند و پيرامون آنها صحبت نمي كنند. همان طور كه عادت آنها است.)) اين دروغ محض، عليه اهل سنت است و دلايلي كه پيرامون اين قضيه در مباحث گذشته بيان كردم، براي توضيح اين مطلب كافي است. شيخ الاسلام ابن تيميه در كتاب ارزشمند خود ((منهاج السنه)) بهترين توضيحات را پيرامون اين قضيه[290] بيان كرده است. شيخ الاسلام ابن تيميه در اين كتاب، ابن مطهر حلي را مورد نقد قرار داده، دلايل او را با زمين يكسان كرده است به طوري كه تمام تار و پود مستندات او از هم گسيخته است. ابن حجر در شرح بخاري و امام نووي در شرح مسلم و شاه عبدالعزيز در تحفه اثنا عشري و شكري و مباركفوري در خلاصه آن، حديث را به گونه اي كه من توضيح دادم، توضيح داده اند ـ هم چنين كتب شهيد علامه احسان الهي ظهير كه دهان روافض را لگام كرده است، و به همين خاطر هم آنها او را به شهادت رساندند، علاوه بر اين كتب، عده زيادي از علما درباره اين قضيه، كتاب نوشته اند و اين حديث را به نحوي كه توضيح داده شد، تشريح كرده اند . . . بنابراين ادعاي آقاي تيجاني داير بر اغماض و صحبت نكردن علماي اهل سنت پيرامون اين قضيه، دال بر كمبود آگاهي و سطحي بودن معلومات او، در خصوص اين قضيه است. قضيه اي كه بدون فهم و درايت لازم، خود را در آن گرفتار كرده است. 
2- درباره اين گفته تيجاني: ((در شگفت هستم از قول بعضي علما كه مي گويند: (براي فاطمه بسيار بعيد است، ادعا كند آنچه را كه حق او نيست و بسيار بعيد است براي ابوبكرy كه او را از حقش منع كند) و فكر مي كند با اين سفسطه پژوهشگران را قانع كرده است يا قانع شده اند . . .)) الخ. 
بايد عرض شود: 
در مباحث گذشته بيان كردم كه فاطمهy ادعاي ناحق نكرده بود بلكه حديث رسول الله صلي الله عليه وسلم  را بر خلاف آنچ