 و دلسوز بود. و مسروق مي گفت: ((محبت ابوبكر و عمر و آگاهي از بزرگي آنان از جمله كارهاي مطلوب و مستحسن است)) و حديث رسول الله صلي الله عليه وسلم  را مبني بر اينكه رسول الله صلي الله عليه وسلم  براي حضرت ابوبكر قاصد فرستاد تا مردم را امامت كند، را ذكر كرده است. حديث حذيفه را نيز آورده است: حذيفه مي گويد: رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: ((كساني كه بعد از من هستند، يعني ابوبكر و عمر به آنان اقتدا كنيد و راهي كه عمار رفته است برويد. ابن عبدالبر در ادامه مي گويد: . . . روزي كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  فوت كرد، بيعت خلافت براي حضرت ابوبكر در سقيفه بني ساعده صورت گرفت و روز بعد كه روز سه3 شنبه بود. بيعت عامه انجام گرفت. سعد بن عباده و تني چند از خزرج در مراسم بيعت حاضر نبودند و گروهي از مردم قريش نيز حاضر نبود ـ بعد همه بيعت كردند، غير از حضرت سعد. در بعضي روايات آمده است كه در آن روز احدي از قريش از بيعت تخلف نكرده است. در بعضي روايات آمده است كه از قريش، علي، زبير، طلحه و خالد بن سعيد بن العاص. از بيعت تخلف كرده و بعد با وي بيعت كردند. در بعضي روايات آمده است كه حضرت علي بيعت نكرد مگر بعد از شش ماه از وفات فاطمهو بعد از آن همواره حرف ابوبكر را گوش مي كرد و بدان عمل مي كرد و وي را ستوده و از ديگران وي را بهتر مي دانست و ترجيح مي داد. ابن عبدالبر از عبدالله بن مسعود به روايت خود چنين ادامه مي دهد: ((در سقيفه بني ساعده انصار بخاطر حديثي كه عمر بن خطاب گفته بود، از موضع خود منصرف شدند، عمر بن خطاب چنين فرموده بود: ((شما را به خدا سوگند مي دهم، آيا شما مي دانيد كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  در حيات خود به ابوبكر ماموريت داده بود تا براي مردم اقامه نماز كند؟ آنان گفتند: پروردگارا، آري، آنگاه عمر گفت: چه كسي از شما دوست دارد، ابوبكر را از جايي كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  برايش تعيين كرده بود، برطرف كند؟ آنان جواب دادند: هيچ كدام از ما چنين چيزي را دوست ندارد. حسن بصري از قيس بن عباده چنين روايت مي كند: علي بن ابي طالب به من گفت: ((رسول الله صلي الله عليه وسلم  چند شبانه روز بيمار شد و براي نماز اذان گفته مي شد، فرمود: به ابوبكر بگوييد تا براي مردم نماز بخواند)) وقتي رسول الله صلي الله عليه وسلم  فوت كرد، ديدم كه نماز مانند كوهي استوار اقامه مي شود و چون ستوني دين را زنده نگاه داشته است. ما براي دنياي خود پسنديديم شخصي را كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  براي دين ما پسند فرموده بود. پس با ابوبكر بيعت كرديم.[385] آري اين بود آنچه را كه ابن عبدالبر در كتاب خود آورده است. به تمام جويندگان و پويندگان راه راست مي گويم: آيا بعد از حق به جز گمراهي چيزي ديگر وجود دارد؟ اين بود منابعي كه آقاي تيجاني با حواله به آنها مي خواهد تخلف آن عده از اصحاب را كه اساميشان در آغاز بحث ذكر شد از بيعت با ابوبكر ثابت كند، همان بيعتي كه همه مسلمانان بر آن اتفاق كردند. نخست بيعت سقيفه و بعد بيعت عامه ـ آقاي تيجاني به اين حد اكتفا نكرده در حاشيه: بعد از ذكر منابع مذكور مي گويد. . . كليه كساني كه درباره بيعت حضرت ابوبكر صحبت كردند، تخلف اين آقايان را بيان كردند!؟ ولي من با ادعا مي گويم: هيچ كتابي يافت نمي شود كه درباره بيعت صحبت كرده، و صحت بيعت حضرت علي وتمام صحابه را ذكر نكرده باشد حتي كتب شيعه اثناعشري نيز صحت بيعت حضرت علي و بني هاشم با حضرت ابوبكر را تاييد كرده اند. 
2- اگر ادعاي دروغين جناب تيجاني داير بر بيعت نكردن اين تعداد از صحابه را بپذيريم، باز هم هيچ گونه نقصي بر بيعت خلافت حضرت ابوبكر متوجه نمي شود. زيرا صحت بيعت و انعقاد خلافت نيازي به تاييد قاطبه مردم ندارد بلكه موافقت و تاييد ارباب حل و عقد و اكثريت آناني كه خلافت توسط آنان اداره مي شود كفايت مي كند و اين مطلب مورد تاييد همه علما و دانشمندان است. امام نووي مي گويد: درباره بيعت، همه علما اتفاق دارند كه براي صحت آن، تاييد همه مردم ضروري نيست حتي تاييد تمام ارباب حل و عقد نيز لازم نيست، البته تاييد كليه كساني كه اجماع آنان براحتي مقدور باشد، از علما، و روسا و اشراف و معتمدين ضروري است.[386] مازري مي گويد: هر چند حضرت عليy در تخلف از بيعت معذور بود، و عذر خواهي هم نمود، براي صحت بيعت امام، حضور ارباب حل و عقد و تاييد آنان كافي است، تاييد تمام مردم لازم نيست. براي تك تك افراد لازم نيست كه نزد امام حضور يافته دست در دست او بگذارند بلكه لازم كردن طاعت امام بر خود و مخالفت نكردن با وي كفايت مي كند و چنين بود وضعيت حضرت علي. او فقط حضورش نزد حضرت ابوبكر به تاخير افتاده بود و دليل اين تاخير نيز در مباحث گذشته بيان گرديد.[387] شيخ الاسلام ابن تيميه مي گويد: ((در بيعت تنها اتفاق اهل شوكت كه همان اهل حل و عقد هستند. كافي است و هم چنين اتفاق آن عده از توده ي مردم كه حكومت امور خلافت توسط آنان اداره مي شود بطوري كه اداره امور امامت توسط آنان ممكن باشد.[388] 
حتي خود حضرت علي بر اساس آنچه كه شريف رضي در كتاب ((نهج البلاغه)) آورده است. چنين مي گويد: ((به جان خود سوگند ياد مي كنم، اگر امامت بدون حضور تمام مردم منعقد نمي گردد، پس بدانيد كه اين كار مقدور نيست(! !) ليكن كساني كه اهليت امامت را دارند، درباره كساني كه غايب هستند تصميم مي گيرند، حاضران حق انصراف و غايبان حق اختيار ندارند.[389] اي خواننده محترم، خودت دقت كن. حق روشن و واضح را از دروغ شرور آور جناب تيجاني تشخيص بده! دليل اينكه تمام علماي اتفاق دارند كه حضور و تاييد تك تك افراد براي انعقاد امامت و خلافت لازم نيست، زيرا اگر تخلف يك يا دو نفر يا گروه كوچكي از مردم به عنوان نقص در اجماع تلقي شود، هرگز اجماعي شكل نخواهد گرفت. زيرا بسياري از مردم گاهي بدليل گرايشهاي شخصي، عوامل ناملايم يا به هر دليلي ديگر از حضور، تخلف مي كنند. در صورت امكان چنين حالتي، چگونه بر يك امام مشخص اجماع فراگير ممكن است. اين نكته را نيز بخاطر داشته باشيم كه اجماع امت بر خلاف حضرت ابوبكر بزرگتر از اجماع امت بر خلاف حضرت علي بود. زيرا يك سوم امت يا بيشتر و يا كمتر از يك سوم با حضرت علي بيعت نكردند بلكه با وي در حال قتال و مبارزه بودند. ثلث دوم هر چند كه با وي در جنگ نبود ولي در ميان آنان بودند كساني كه با وي بيعت نكردند. و كساني كه با او بيعت نكردند، عده اي با وي قتال كردند و عده ديگر قتال نكردند. اگر به دليل بيعت نكردن تعدادي، امامت مخدوش مي گردد، اين نقص به مراتب بيشتر بايد متوجه امامت حضرت علي شود. اگر گفته شود كه جمهور مردم با وي قتال نكردند يا اينكه ارباب حل و عقد و اكثريت بدست او بيعت كرد، مي گوييم، اين مطلب در حق حضرت ابوبكر بيشتر صحت دارد.[390] اگر آقاي تيجاني مدعي شود كه درباره خلافت حضرت عليy نص واضح و ظاهر است، مي گويم: عدم حجيت دلايل شما را به اثبات رسانده ام علاوه بر اين، دلايل خلافت حضرت ابوبكرy صحيحتر، قويتر و برتر از اين هستند كه