مرهم خارج بطعن او بدعه، ردوه إلي ما خرج منه، فإن أبي فقاتلوه علي اتباعه غير سبيل المومنين))!!! مشورت در امر خلافت، حق مهاجرين و انصار مي باشد و چون ايشان گرد آمده مدي را خليفه و پيشوا ناميدند، رضا و خشنودي خدا در اين كار است. اگر كسي در اثر عيبجويي يا در اثر بدعتي از فرمان ايشان سرپيچيد، او را به اطاعت وادار نمايند و اگر فرمان آنها را نپذيرفت با او مي جنگند به جهت آن كه غير راه مومنان را پيروي نموده است. از صاحبان عقل و خرد، سوال مي شود، آيا تضاد و تناقضي مضحكه خيزتر از اين ديده مي شود؟! آيا اين خودش بزرگترين دليل نيست مبني بر اينكه، تمام نهج البلاغه از سخنان حضرت علي نيست بلكه قسمت عمده و اكثر آن منسوب به حضرت علي است. علي به عدم تناقض تاكيد دارد، او چگونه مرتكب چنين تناقض و تضاد گويي شرم آور مي شود؟! بخوبي روشن است كه واضع و بنيانگزار اين سخنان بي سر و ته كه به حضرت علي به دروغ نسبت داده شده اند، جمع كننده نهج البلاغه، شريف رضي است. از نامه حضرت علي به معاويه كه قبلاً درباره آن بحث مفصل به عمل آمد، روشن است كه بيعت خلافت حضرت ابوبكر قهرا و با اجبار نبوده است بلكه مهاجرين و انصار با شور و مشورت با وي بيعت كردند. اي خواننده، بعد از آگاهي، تنها راه سلامت در اين است كه از حق پيروي شود. تيجاني مي گويد: سعد بن عباده بر ابوبكر و عمر هجوم برده و قصد داشت آنان را از خلافت منع كند و اگر او بيمار نبود در برابر آنان مقاومت مي كرد و به جنگ با آنان بر مي خاست.))[403] 
در جواب عرض مي شود: 
1- اين روايت در صورت صحيح بودنش به جاي تعريف و كرامت، به نقص و عيب سعد بن عباده مي انجامد. اما اين رفتار و اين قول و عمل در حق صحابي بزرگواري مانند سعد بن عباده، سيد انصار به دور است.  
2- محض نقل روايت از تاريخ الخلفاء كه منسوب به ابن قتيبه است، نمي تواند دليل صحت آن روايت باشد. 
3. من در صدد اين نيستم كه توسط دلايل روشن، اين روايت دروغين را رد كنم بلكه مي خواهم دفاع كنم از آنچه كه شيعيان بدان استناد مي كنند و آن استدلال اميرالمومنين، علي بن ابي طالب است در برابر معاويه كه قبلاً نيز بدان اشاره شده است و نهج البلاغه آن را ذكر كرده است: علي بن ابي طالب مي گويد: ((همانا با ابوبكر، مهاجرين و انصار بيعت كرده، و شوري نيز نظر مثبت داده است. هر كس در اثر عيبجويي يا بدعتي از فرمان او، سرباز زند، او را به اطاعت وادار نماييد. بر فرض صحت ادعاي تيجاني داير بر مخالفت و تهاجم سعد بن عباده بر ابوبكر و عمر، چه تعريف و چه دليلي در اين مخالفت براي سعد بن عباده وجود دارد؟ مهاجرين و انصار با ابوبكر بيعت كرده بودند و در چنين حالتي، آيا مخالفت سعد مي تواند تصميم شوراي مهاجرين و انصار را لغو نمايد؟! اگر سعد بن عباده در اثر عيبجويي از فرمان آنان خارج مي شد و قصد جنگ با آنان را مي داشت، آيا اين عمل او كار درستي بود؟ يا اينكه واجب بود كه با وي مخالفت شود و به جهت پيروي او از راه غير مومنان لازم بود كه با وي مبارزه شود؟!! جناب تيجاني اگر اين دلايل معارض و ضد يكديگراند، آنگاه بر تو واجب است كه مهمترين كتابي را كه شما شيعيان عليه دشمنانتان بدان استناد مي كنيد، رد كني، (يعني نهج البلاغه را) و اين رد به سود ما است. زيرا شما ثابت مي كنيد كه اين كتاب دروغ است كه به علي و اهل بيت نسبت داده شده است و اگر شما صحت قول علي را مي پذيريد، بايد بپذيريد كه قول و عمل سعد بن عباده مخالف حق و مخالف تصميم شوراي مومنان است، در اين صورت تو ديدگاه خود را درباره حضرت ابوبكر نفي مي كني و يا اينكه بپذيري كه: حديثي كه از سعد مروي است، دروغ است و منسوب به او، و سعد آن را روايت نكرده است. اين اعتراف، بهترين دليل خواهد بود مبني بر اينكه تمام روايات تاريخ الخلفاء باطل هستند و از لحاظ متن و سند در حدي نيستند كه حجت باشند و اين اعتراف، مستلزم اين است كه رواياتي كه به دروغ به طرف حضرت فاطمه نسبت داده شده اند، و او در اين روايت عليه حضرت ابوبكرy سخن گفته است، را رد كني. به عقيده من، اين به خودي خود يك اعتراف غير مستقيم است از طرف آقاي تيجاني داير بر اينكه، كتاب تاريخ الخلفاء يا ((الامامه والسياسه)) به دروغ منسوب به ابن قتيبه است و در پايان از جناب تيجاني مي پرسم كه كدام ديدگاه و قول را نزديك با انصاف ارزيابي مي كني، اي منصف!!؟ اكنون بعد از اينكه دلايل تيجاني را نقش بر آب ثابت كردم، حق با من است كه درباره حضرت ابوبكر چنين اظهار نظر كنم: 
1- گفته حضرت عمر داير بر اينكه بيعت حضرت ابوبكر ناگهاني و بدون آمادگي قبلي انجام گرفته است، مدح است براي حضرت ابوبكر نه ذم. 
2- وقتي براي ما روشن شد كه حضرت علي اعتراف كرده است درباره اينكه، انصار و مهاجرين با اتفاق و همدستي با ابوبكرy بيعت كرده اند، پس اين بيعت با اراده و رضايت خداوند انجام گرفته است.
3- وقتي مشخص شد كه بيعت حضرت ابوبكر به حق بوده و انصار و مهاجرين درباره آن اتفاق نظر داشته اند، معلوم مي شود كه سخنان منسوب به سعد بن عباده درباره حضرت ابوبكر باطل و كذب محض هستند. 
4. وقتي روشن شد كه بيعت خلافت در حق حضرت ابوبكر به اجماع صحابه به اتفاق حضرت علي و ساير بني هاشم بوده است، همان طور كه در تاريخ طبري، ابن الاثير و استيعاب آمده و كليه كساني كه درباره بيعت حضرت ابوبكر سخن گفته اند به حقانيت آن اعتراف كرده اند حتي مولف نهج البلاغه، پس معلوم مي شود كه دلايل قوي و روشن، نويد صحت خلافت حضرت ابوبكر هستند و اكنون جواب دادن به سوال آقاي تيجاني مبني بر اينكه چه دليلي بر صحت خلافت ابوبكرy وجود دارد؟ براي من بسيار ساده و آسان است. پس بايد بگويم كه دليل نزد اهل سنت و جماعت بر صحت خلافت حضرت ابوبكرy بسيار قوي، روشن و واضح است. مقدمه مترجم

إن الحمد لله نحمده و نستعينه و نستغفره و نعوذ بالله من شرور أنفسنا و سيئات أعمالنا، من يهده الله فلا مضل له و من يضلل فلا هادي له، وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له، وأشهد أن محمداً عبده و رسوله. 
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ) ((آل عمران:102)). 
(اي كساني كه ايمان آورده ايد آنچنان كه شايسته است از خدا بترسيد و جز در مسلماني نميريد.) 
(يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً) ((النساء: 1)). 
(اي مردم، از پروردگارتان بترسيد، همان پروردگاري كه شما را از يك انسان آفريد و همسرش را از او خلق كرد و از آن دو، مردان و زنان زيادي منتشر ساخت. و از خدايي بترسيد كه همديگر را به او سوگند مي دهيد و درباره ي خويشاوندان بترسيد، همانا خداوند مراقب شماست و شما را زير نظر دارد.) 
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ات