ن روايت با روايات ديگري كه در اين خصوص نقل شده اند و با دقت نظر به متعارض بودن اين روايت با تاريخ و زندگي اين قهرمان مسلمان، حق و حقانيت روشن مي شود و به خاطر اينكه شگفتي و تعجب خوانندگان محترم نسبت به اين روايت دروغين و مخالف با ساير روايات منتفي شود، لازم مي دانم كه هويت يعقوبي را براي آنان آشكار كنم تا آنان بدانند كه يعقوبي كيست؟ يعقوبي از لحاظ تفكر و انديشه برادر تيجاني است. او رافضي و شيعه دوازده امامي است. او در اين كتاب خود (تاريخ يعقوبي) تاريخ دولت اسلامي را بر اساس ديدگاه و انديشه شيعه مطرح مي كند. او خلافت را در علي بن ابي طالب منحصر مي كند و آن را فقط حق او فرزندانش مي داند، به گونه اي كه شيعه در باب امامت بدان اعتقاد دارد. او علي بن ابي طالب را ((وصي)) رسول الله صلي الله عليه وسلم  مي داند و وقتي تاريخ خلافت ابوبكر، عمر و عثمان را مطرح مي كند، واژه خلافت را براي آنان بكار نمي برد و بجاي آن چنين مي گويد: ((تولي الامر فلان)). فلاني حكومت را بدست گرفت ـ و بعد هر كدام از خلفاء ثلاثه را مورد جرح و طعن خود قرار مي دهد و هم چنين ساير بزرگان صحابه را متهم مي كند. درباره ي ام المومنين، حضرت عايشه، خالد بن وليد، عمرو بن عاص و معاويه سخنان ناروايي را نسبت مي دهد. رويداد سقيفه را بد عنوان كرده و مدعي شده است كه در جريان سقيفه، عليه حضرت علي (كه او، وي را ((وصي)) مي داند) و غضب خلافت توطئه شده است. در حق حضرت عليy غلو كرده مي گويد: آيه) أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْأِسْلامَ دِيناً) در روز كوچ از عرفه، درباره اميرالمومنين علي بن ابي طالب نازل شده است روش و اسلوب او در متهم ساختن اصحاب رسول الله و بزرگان دين، همان روش و اسلوب هم كيشان تشيع او است و آن عبارت است از اختراع و وضع حديث مطلقاً يا حذف و اثبات روايات صحيحه و يا بيان اخبار و احاديث در غير محل خود به گونه اي كه موجب تحريف معني مي شود.[485] كاملاً روشن است كه خالد بن وايدy، مالك بن نويره را به خاطر اين به قتل رسانده است كه او را مرتد و منكر وجوب زكات دانسته است، همان طور كه در ساير روايات كه در كتب تاريخ نقل شده اند، آمده است. حتي در بعضي منابع كه آقاي تيجاني بدان اعتقاد دارد، اگر به آثار وضع و تحريف توجه نشود، نيز برائت حضرت خالد ثابت شده، تار و پود اتهامات تيجاني از هم گسيخته مي شود. 
4- ادعاي تيجاني داير بر اينكه حضرت عمرy به خالد گفته بود: ((اي دشمن خدا، مرد مسلماني را كشته و همسرش را به تصرف خود درآوردي، به خدا سوگند تو را سنگسار مي كنم)) تيجاني اين سخنان را به تاريخ طبري، ابي الفدا، يعقوبي و اصابه نسبت مي دهد. در اين خصوص بايد عرض شود: 
اين يك دروغ بسيار روشن و واضح است. در تاريخ يعقوبي و اصابه، كوچكترين اثري از اين روايت ديده نمي شود. تاريخ طبري هم ضمن روايت ضعيف و غير قابل استدلال، اين سخنان را نقل كرده است. ولي آن روايت بدليل اينكه در سندش علي بن حميد، معروف به محمد بن حميد بن حيان رازي وجود دارد و او راوي ضعيفي است، رد شده است. يعقوب سدوسي درباره او مي گويد: كثير المناكير ـ روايات منكر او زياد هستند. بخاري مي گويد: احاديث او محل اشكال هستند ـ نسايي مي گويد: ليس بثقه، راوي معتبري نيست. جوزجاني مي گويد: ردئ الحديث و ردئ المذهب غير ثقه. احاديث او نا كاره هستند)).[486]ابن حجر در تقريب نيز او را ضعيف معرفي كرده است.[487] بنابراين، روايت طبري از لحاظ سند ضعيف و غير قابل استدلال است روايت مذكور از لحاظ متن نيز باطل است. زيرا در اين روايت آمده است. ((ابوبكر خالد را طلب كرد. خالد وقتي وارد مدينه شد به عنوان يك فرمانده ظفرمند در مسجد رفت. عمر بلند شد، تيرهايش را بيرون آورد و اين كلمات تهديد آميز را به او گفت (قتلت مسلماً. . . الخ تو مرد مسلماني را كشته و همسرش را در تصرف خود در اوري، به خدا سوگند تو را سنگسار خواهم كرد.) قهرمان اسلام، خالد بن وليد ساكت بود، حرف نمي زد. گمان مي كرد ابوبكر نيز همين ديدگاه را دارد. سوال اين است، اگر عمر بن خطاب از موضع ابوبكرy قبل از آمدن خالد نزد آنان مطلع بود. همان گونه كه در روايت آمده است. ((ميان خالد و عمرy نزاع لفظي درگرفت. عمرy عليه حضرت خالد خشمگين شد، ابوبكر جانب خالد را گرفته به عمر گفت: ((ارفع لسانك عن خالد)) ـ عليه خالد حرف نزن و از خالد دفاع كرد و پاكي او را به گونه اي كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  بيان كرده بود، بيان كرد و گفت: خالد شمشير خداوند است عليه كافران. با اين همه عمر چگونه به خود اجازت مي داد كه با خالد جنين رفتار كند و خلاف راي خليفه عليه او اقدامي انجام دهد؟ 
فرضاً اگر بپذيريم كه عمر به كشتن خالد اشاره كرده است، نهايت امر، اين است كه اين يك مساله اجتهادي بوده است و اجتهاد حضرت ابوبكر اين بوده است كه حضرت خالد در اين جريان كشته نشود و راي عمر اين بوده است كه خالد كشته شود، شيعه و سني مي پذيرند كه عمر عالمتر از حضرت ابوبكرy نبوده است. بر ابوبكر واجب نبوده كه ديدگاه خود را به خاطر مخالفت با ديدگاه حضرت عمر ترك كند. و از هيچ دليل شرعي ثابت نشده است كه ديدگاه حضرت عمر در اين خصوص در برابر ديدگاه حضرت ابوبكر راجح باشد. اكنون اين داستان و امثال آن چگونه موجب نقض و عيب براي حضرت ابوبكر محسوب شود و چه كسي آن را عيب مي داند بجز آناني كه از لحاظ علم و دين از همه مردم در مرتبه ي پايين تري قرار گرفته باشند.))[488] 
 
5- آقاي تيجاني مي گويد: ((اين يك رسوايي ديگري است كه تاريخ آن را براي يكي از بزرگان صحابه ثبت كرده است، صحابي كه هرگاه ما نام او را ذكر مي كنيم، با احترام و قداست كامل از وي نام مي بريم حتي او را (به شمشير برهنه خدا) ياد مي كنيم؟ مي گويم: 
هر كس سخنان با انصاف دروغين را بشنود، اذعان مي كند كه او به عنوان يك منافق حرف مي زند و اين سخنان از زبان فرد منافق بيرون مي آيند و سخنان او حكايت از اين دارند كه او بسيار خوشحال است، زيرا او به گمان خودش درباره ي يك صحابي از اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم  اشتباه و عيبي را كشف كرده است حتي او ديگران را مورد عتاب قرار مي دهد كه چرا با قداست و احترام از وي (صحابه) ياد مي كنند!! او با زبان حال خود مي گويد: اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم  هيچ گونه قداست و احترامي ندارند و از آنان با احترام ياد نشود. او بايد بداند، كسي كه خالد را سيف الله المسلول (شمشير برهنه خدا) نام گذاشته است، او سرور و سالار بشريت، محمد رسول الله صلي الله عليه وسلم  است. در صحيح بخاري از حضرت انسy آمده است. كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  خبر شهادت زيد، جعفر و ابن رواحه را قبل از اينكه اين خبر بوسيله ي مردم به پيامبر صلي الله عليه وسلم  برسد، براي مردم اعلام كرد و فرمود: پرچم در دست زيد بود، مورد اصابت تيرهاي دشمن قرار گرفت بعد جعفر آن را در دست گرفت، او نيز مورد اصابت قرار گرفت سپس پرچم بدست ابن رواحه افتاد او نيز به شهادت رسيد (