الأئمه عندهم جميع القرآن الذي أنزل علي رسول الله)) از جابر، او از ابو جعفر نقل كرده، پاسخ مي دهد: ((از ابي جعفر مروي است: هيچ كس نمي تواند ادعا كند كه اين قرآن، قرآن كامل است كه ظاهر و باطن قرآن است. مگر اوصياء.[883] جابر مي گويد: ((از ابو جعفر شنيدم كه فرمود: ((هيچ كس از مردم نمي گويد كه اين قرآن همان قرآني است كه بر محمد صلي الله عليه وسلم  نازل شده   است، مگر اينكه دروغ مي گويد، و غير از غلي بن ابي طالب و ائمه ديگر هيچ كسي قرآن را جمع و از بر نكرده است.[884] 
آقاي طبرسي با صراحت لهجه و بدون توريه درباره تحريف قرآن سخن مي گويد و روي محرف بودن قرآن تاكيد دارد. در كتاب خودش ((الاحتجاج)) از ابوذر (! !) روايت مي كند: ((بعد از وفات رسول الله صلي الله عليه وسلم  علي قرآن را جمع كرده و نزد انصار و مهاجرين رفت و آن را تقديم آنان كرد. زيرا رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  براي اين امر او را وصيت كرده بود. وقتي ابوبكر قرآن را باز كرد. در اولين صفحه كه باز شد، تمام نقص و عيوب قوم آشكار گرديد، عمر بلا فاصله از جاي خود پريد و گفت: اي علي، برگردان اين را، ما نيازي به آن نداريم، علي برگشت ـ بعد زيد بن ثابت را كه قاري قرآن بود، احضار كردند. عمر گفت: علي قرآن را آورده و در آن تمام نقص و عيب انصار و مهاجرين (! ! !) آشكار بوده است. نظر ما اين است كه قرآن را طوري جمع و جور كنيم كه بخشهايي كه موجب شرمندگي انصار و مهاجرين است حذف شود. زيد در پاسخ گفت: اگر من قرآن را مطابق ميل و خواست شما پايان برسانم و علي قرآني را كه جمع آوري كرده است، ظاهر كند، تمام عمل شما نافرجام خواهد شد؟ عمر گفت: ((پس راه كار چيست؟ زيد گفت: ((شما راه كارها را از من بهتر مي دانيد. عمر گفت: راه كار و چاره اي نيست به جز اينكه او (علي) را بكشيم و از شر او نجات حاصل كنيم (! ! !) بعد عمر در صدد بر آمد تا بوسيله خالد بن وليد علي را به قتل برساند ولي موفق نشد. وقتي عمر خليفه شد، از علي خواست تا قرآن را به او بسپارد و تحريفش كنند. عمر گفت: اي ابوالحسن، چقدر زيبا است، اگر همان قرآن را كه به ابوبكر تقديم كردي، به ما بدهي تا بر آن اجماع شود، علي گفت: اصلاً چنين چيزي امكان ندارد. من در واقع بخاطر اتمام حجت آن را نزد ابوبكر آورده بودم، تا شما روز قيامت نگوييد كه ما از چنين چيزي بي خبر بوده ايم، يا بگوييد كه تو نزد ما چنين چيزي را نياورده اي، همانا قرآني كه در اختيار من است، جز پاكان و اوصياء از فرزندان من كسي نمي تواند به آن دست زند. عمر پرسيد: آيا براي اظهار آن تاريخ مشخصي تعيين شده است؟ علي گفت: آري، زماني كه امام قائم از فرزندان من بيايد، آن را اعلام مي كند و مردم را براي پذيرفتن و عمل كردن به آن وادار مي كند و بوسيله او سنت به اجرا در مي آيد، درود خدا بر او باد.[885] بعد روايت طولاني را مبني بر اينكه قرآنها دو تا هستند (! !) نه يكي، نقل شد. . . وقتي علي متوجه غدر و كم مهري آنان شد، گوشه نشيني در خانه را در پيش گرفت و بسوي قرآن روي آورد تا آن را تدوين و تاليف كند. و مادام كه تمام قرآن را مدون و مرتب نكرد از خانه بيرون نيامد سرانجام مطابق با ترتيب نزول و توضيح ناسخ و منسوخ آن را مدون كرد. ابوبكر نزد او قاصد فرستاد و گفت: بيا بيعت كن. در جواب گفت: من مشغول جمع آوري قرآن هستم و سوگند ياد كردم تا قرآن را جمع و تدوين نكنم جز براي نماز، ديگر براي هيچ كاري از خانه بيرون نروم. سرانجام قرآن را روي يك پارچه نوشت و كار تدوين قرآن را به اتمام رساند. بعد بسوي مردم كه در مسجد رسول الله صلي الله عليه وسلم  همراه با ابوبكر تجمع كرده بودند، رفت و فرمود: اي مردم، من همواره از زمان درگذشت رسول الله صلي الله عليه وسلم  مشغول كار غسل و تكفين او بوده ام و بعد از آن به جمع آوري قرآن پرداختم تا اينكه كل قرآن را در اين پارچه نوشته ام. هيچ آيه اي را خداوند براي پيامبرش نازل نفرموده مگر اينكه در اين پارچه نوشته شده است. هيچ آيه اي در اين پارچه نوشته نشده كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  آن را به من ياد نداده باشد و يا اينكه رسول الله صلي الله عليه وسلم  تلاوت آن را از من نشنيده باشد، و تفسير و تاويل آن را براي من نگفته باشد. مردم گفتند: ما نيازي به اين نداريم، مانند آن نزد ما وجود دارد.[886] آري، با توجه به اين روايت، نزد علي قرآني غير از قرآن ما وجود دارد، طبرسي در اين تصريح تنها نيست بلكه آقاي كليني و صفار او را تاييد مي كنند. اين آقايان از سالم بن سليمه چنين روايت مي كنند: ((شخصي براي ابو عبدالله آيه اي از قرآن را تلاوت كرد و من داشتم گوش مي كردم ولي اين چند آيه بگونه اي كه ديگران تلاوت مي كردند، نبودند، ابو عبدالله گفت: آه، آه آن طور كه ديگران مي خوانند، نخوان و از اين گونه خواندن خودداري كن تا اينكه قائم آل محمد بيايد، آنگاه قرآن را طبق فرمان و راهنمايي او بخوان، سپس ابو عبدالله مصحفي را كه علي بن ابي طالب نوشته بود، بيرون آورد و گفت، وقتي علي از جمع آوري و نوشتن آن فارغ شد، آن را براي مردم نشان داد و فرمود: ((اين كتاب خدا است، عيناً همان طور كه بر محمد نازل شده است، من آن را ميان اين دو لوحه جمع كرده ام. مردم در جواب گفتند: ما مصحفي داريم كه تمام قرآن در آن نوشته شده است، ما نيازي به اين نداريم. علي فرمود: آگاه باشيد، شما بعد از امروز، هرگز اين را نخواهيد ديد، من بر خود لازم دانستم كه بعد از جمع آوري آن را براي شما نشان بدهم تا شما آن را تلاوت كنيد.[887] يكي از شيعيان دوازده امامي معاصر ضمن تاييد اين واقعيت از ابو بصير روايت بسيار طولاني را نقل مي كند كه در بخشي از آن چنين آمده است: ((. . . بعد وحي الهي بر پيامبر صلي الله عليه وسلم  چنين نازل شد: )سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ للكافرين) بولايه علي (لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعَارِجِ) راوي مي گويد: عرض كردم: فداي تو شوم، ما اين آيه را چنين كه تو مي گويي، نمي دانيم، فرمود: جبراييل آن را به همين صورت بر محمد صلي الله عليه وسلم  نازل كرده است. و به خدا سوگند در مصحف فاطمه نيز به گونه اي كه خواندم (واقع للكافرين، بولايه علي) ثبت شده است.[888]  
حاصل روايات گذشته اين است كه امت مسلمان در طول 15 قرن به قرآن محرف عمل كرده است!!؟ جداً اين نوه هاي ابن سبا روي يهود و نصاري را سفيد كردند!!. . . آري، قرآن اصلي نزد علي است و فرزندانش  از آباء و اجداد آن را به ارث بردند تا اينكه بدست قائم آل محمد صلي الله عليه وسلم  كه بيش از پنج سال سن نداشت، رسيد (! !) واي بر آفت زدگان دردمند. من از خردمندان مي پرسم: آيا محمد صلي الله عليه وسلم  قرآني كه امت آن را بخواند، آورده است، قرآني كه حجت و دليلي براي دشمنان باشد، و شريعتي كه در تمام ادوار قابل انطباق باشد و مداوايي براي بيماري هاي دلها و حاوي اصول اعتقادي و فروع احكام باشد، آورده است؟ يا اينكه قرآني آورده است كه ويژه علي و فرزندانش بوده است، آنان گاهي بوسيله آن مردم را تهديد مي كنند و گاهي ديگر براي آن سودا بازي مي كنند و در