مه مي گفت: ((به خدا قسم، پس از هر نمازي كه مي خوانم، عليه تو دعا مي كنم.)) پس ابوبكر خارج شد در حالي كه گريه مي كرد و مي گفت: ((مرا به بيعت شما نيازي نيست! بيعتم را رها كنيد! . . . سپس تيجاني مي گويد: و پس از رحلتش، شبانه و مخفيانه ـ طبق وصيتش ـ دفت شد تا اينكه هيچ يك از آنان بر جنازه اش حاضر نشوند.[261] بايد عرض شود: 
1- حديث بخاري كه در آن چنين آمده است: ((فاطمه بضعه مني فمن أبغضها أبغضني)) فاطمه پاره تن من است هر كس او را خشمگين كند گويا مرا خشمگين كرده است، اين حديث خودش يك دورنما و علل و اسبابي دارد و خود امام بخاري نيز آن را به روايت از مسور بن مخرمه چنين نقل كرده است: از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  شنيدم كه فرمود: بني هاشم ابن المغيره اجازت خواستند تا دخترشان را به عقد علي بي ابي طالب در آورد. من هرگز چنين اجازه اي نمي دهم، چنين اجازه اي نمي دهم مگر اينكه علي بن ابي طالب دخترم را طلاق و دختر بني هاشم را ازدواج كند. همانا فاطمه پاره تن من است هر گونه اذيت و ناراحتي او موجب اذيت و ناراحتي من خواهد شد.[262] امام مسلم نيز اين حديث را از مسور بن مخرمه همين طور روايت كرده است پس چون: دليل اين گفته رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  كه فاطمه پاره تن من است . . . الخ را دريافتيم و آن اينكه حضرت علي رضي الله عنه   اراده كرده بود تا با دختر ابوجهل ازدواج كند. 
2- سبب و دليل قول پيامبر صلي الله عليه وسلم  را از مسبب و مدلولش (كه همانا گرايش حضرت علي رضي الله عنه   به ازدواج با دختر ابوجهل بود) نمي توان خارج كرده و آن را به عنوان گناهي بر گردن ابوبكر رضي الله عنه   نهاد. 
3- آري، اي مدعيان انصاف دروغين، شما اگر مدعي هستيد كه خدا و رسول خدا صلي الله عليه وسلم  بخاطر اذيت كردن ابوبكر و رنجاندن او فاطمه رضي الله عنه   را عليه ابوبكر خشم كرده اند، اين دعوي شما مستلزم اين است كه خشم خدا و رسول صلي الله عليه وسلم  متوجه حضرت علي بن ابي طالب بشود، اگر به چنين چيزي اعتقاد نداريد، آنگاه ابوبكر به مراتب از رنجاندن فاطمه دورتر است تا علي بن ابي طالب. اگر شما مي گوييد كه علي از آن خواستگاري توبه كرده و منصرف شده است. اين قول شما مستلزم اين است كه او معصوم نباشد. اگر گناه رنجاندن و آزار رساندن به فاطمه رضي الله عنه   با توبه از بين مي رود، آنگاه، گناه كسي كه قول و دعوي فاطمه را به خاطر عمل كردن به خواست رسول الله رضي الله عنه   رد كرده است، به وسيله ي توبه و حسنات به طريق اولي بايد از بين برود. اگر شما در اثر جهالت و ناداني مي گوييد كه اين حركت ابوبكر رضي الله عنه   در برابر فاطمه رضي الله عنه   كفر است، آنگاه بايد علي را نيز تكفير كنيد. شيوه و روش اين رافضيها بسيار شگفت آور است، آنان به خاطر اعمالي كه مثل آنها بلكه بدتر از آنها از حضرت علي رضي الله عنه   صادر شده است، ابوبكر، عمر و عثمان رضي الله عنه   را همواره نكوهش و حتي تكفير مي كنند اما غافل اند از اينكه حضرت علي نيز از نوك تيز اين فتواها نجات حاصل نمي كند. زيرا حضرت علي رضي الله عنه   در خواستگاري دختر ابوجهل و اراده ي ازدواج با وي، به خاطر نفع و سود فردي و شخصي باعث رنجاندن و اذيت فاطمه گرديد، به خلاف حضرت ابوبكر رضي الله عنه   كه او بخاطر نفع شخصي چنين نكرد بلكه بخاطر اينكه از حكم خدا و رسول خدا اطاعت شود و حق ياوه گوييهاي تيجاني درباره حضرت ابوبكر رضي الله عنه   پاسخ دندان شكن داده ام. و ما توفيقي إلا بالله.4- درباره حديث عايشه رضي الله عنه   داير بر مطالبه حضرت فاطمه ميراث پدرش، حضرت رسول صلي الله عليه وسلم  و انكار ابوبكر رضي الله عنه   از دادن ارث به او، بايد عرض كنم كه آقاي تيجاني حسب عادت خود، بخشي از حديث را ذكر كرده و قسمت عمده آن را كه از حقيقت پرده بر مي دارد، حذف كرده است به گمان اينكه اين بخش از حديث كه او آن را ذكر كرده است، بتواند او را به مرام مذموش برساند. اما واقعيت ظاهر مي شود، هر چند كه روافض آن را ترك كنند. واقعيت امر چنين است كه علي رضي الله عنه   بدست ابوبكر رضي الله عنه   بيعت كرد. روافض بايد اين را انكار كنند. چون اين قسمت (بيعت علي بدست ابوبكر رضي الله عنه  ) اصل عقيده آنان را كه همانا حق خلافت را از آن علي رضي الله عنه   مي دانند، زير سوال مي برد. آنان در اين باره از دلايل واهي استدلال مي كنند و گمان مي كنند كه اين دلايل عليه اهل سنت حجت قاطعي هستند و اين گمان آنان هرگز به ثمر نرسيده است. من بسيار لازم مي دانم كه حديث حضرت عايشه رضي الله عنه   را كاملاً ذكر كنم تا براي هر انسان منصف و حق جو روشن شود كه حضرت علي رضي الله عنه   بدست حضرت ابوبكر رضي الله عنه   بيعت كرده است. حضرت عايشه مي فرمايد: ((حضرت فاطمه رضي الله عنه  ، دختر گرامي رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  نزد ابوبكر رضي الله عنه   قاصد فرستاد و ميراث رسول الله صلي الله عليه وسلم  را از وي جويا شد. مطالبه حضرت فاطمه رضي الله عنه   مربوط مي شد به اموال في كه در مدينه بدست رسول الله رضي الله عنه   افتاده بود و زمين فدك و آنچه از خمس خيبر باقي مانده بود. حضرت ابوبكر رضي الله عنه   در جواب فرمود: همانا رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرموده است: ((لانورث ما تركناه صدقه)) ما پيامبران براي كسي ميراث نمي گذاريم آنچه كه از ما بماند، صدقه است. البته حضرت ابوبكر رضي الله عنه   فرمود: اولاد و اهل بيت رسول الله صلي الله عليه وسلم  از اين اموال براي نفقه خود هزينه كنند. و من به خدا سوگند اندكي در صدقه رسول الله صلي الله عليه وسلم  تغيير ايجاد نمي كنم همانطور كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  در اين اموال عمل كرد، من نيز به همان منوال عمل خواهم كرد. بدين ترتيب حضرت ابوبكر رضي الله عنه   انكار كرد از اينكه چيزي از آن اموال به فاطمه رضي الله عنه   بدهد. حضرت فاطمه در اين باره از حضرت ابوبكر رضي الله عنه   ناخشنود گرديد، صحبت و حرف زدن را با وي تا دم وفات ترك كرد. و شش ماه بعد از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  زنده ماند. وقتي او (فاطمه زهرا رضي الله عنه  ) فوت كرد همسرش علي رضي الله عنه   در شب او را دفن كرد و حضرت ابوبكر رضي الله عنه   را از وفات فاطمه مطلع نساخت و خود حضرت، نماز جنازه اش را خواند. حضرت علي رضي الله عنه   در حيات فاطمه و دوران زندگي او ميان مردم از وجه بالايي بهره مند بود. بعد از وفات حضرت فاطمه، محبوبيت خود را از دست داد و در صدد برآمد تا با حضرت ابوبكر رضي الله عنه   آشتي كرده و به دست او بيعت كند و در مدت حيات فاطمه راضي به بيعت نبود و بيعت نكرد. لذا براي حضرت ابوبكر قاصد فرستاد و از وي خواست تا تنها نزد او برود و كسي را با خود همراه نبرد. چون حضرت علي رضي الله عنه   نمي خواست كه حضرت عمر رضي الله عنه   در خانه ي او برود حضرت عمر رضي الله عنه   به حضرت ابوبكر رضي الله عنه   گفت: ((به خدا سوگند به تنهايي در خانه آنان نرويد.)) حضرت ابوبكر رضي الله عنه   در جواب فرمود: فكر مي كنيد آنان با من بد رفتاري كنند؟ به خدا سوگند، من ن