ماني و ملکوتي تبديل مي شدند؟! آيا فهم و درکِ آنان از ما بيشتر بود؟! خير. فرقِ آنان با ما اين بوده که زبانشان، زبان قرآن بود پس آن را مي فهميدند و فرقِ ديگرِ آنان، که هدايت شدند اين بود که عناد نورزيدند.
دين و به خصوص دينِ اسلام، پيامي است انسان ساز براي تک تکِ افراد اجتماع، براي غني و فقير، سالم و بيمار، بزرگ و کوچک، مرد و زن و ... .
پس وظيفه ي هر کس که بتواند در اين راه قدم بردارد اين است که در راستاي آگاهيِ بيشترِ ديگران با آن، مخلصانه و مدبّرانه از هيچ کوششي دريغ نورزند زيرا پيامبر (جل و جلاله) فرموده است که :
«من علم علما فکتمه ألجم يوم القيامه بلجام من النار».
«هر کسي علمي بداند و آن را از ديگران پوشيده دارد، در روزِ قيامت او را در لگامي از آتش خواهند بست».
در اين راه بايد جان، مال، وقت، علم و هر آنچه که به پيشبردِ دين کمک مي کند را صرف کرد.
من شخصاً کوچک تر از آنم که در مقابلِ علما، حرفي براي گفتن داشته باشم ولي خاضعانه به تمامِ علما عرض مي کنم که زمان، زمان بيداريِ جهان اسلام است، زمانِ شروع حرکتي است که – إن شاء الله – به برپاييِ قوانينِ اسلام درتمامِ جهان مي انجامد؛ دين در چند دهه ي اخير به پايين ترين سطوح و ضعيف ترين حالت رسيد؛ انسان به پست ترين حالاتِ خود در اين جهانِ مادّي رسيد و – إن شاء الله – از اين به بعد هر چه پيش برويم دوباره معنويّات و دينِ اسلام، بيشتر، قامت راست مي نمايد تا اين که همانند سروي بلند بالا، سربلند و افتخارآميز، مسلّط بر تمامِ دنيا، از آن بالاها به ديده ي لطف و مهرباني به تمام انسانها خواهد نگريست و آنها را دوباره با خود و خداي خود آشنا خواهد کرد. پس، از شما بزرگان و دانايان عصرمان خواهشمندم که واردِ ميدانِ نبرد و جهد شويد تا دست در دستِ هم کاري کنيم که ديگر هيچ خانه اي پيدا نشود که در آن، رشد و نموِّ ديني نباشد و افراد آن به خاطرِ مسائل بسيار ساده و روشن، به اين و آن مراجعه نمايند.
به خوانندگان محترمي نيز که مطالعاتِ آنها در سطحِ بالايي نيست عرض مي نمايم که اين کتاب در جهتِ اهدافي که ذکر کردم تهيّه شده است و امّيدوارم که در راستاي تکاملِ اين راه، روزي برسد که در تمامِ شاخه هاي علومِ ديني در تمامِ منازل، ترجمه هايي از اين دست يافت شود که مردم در هر کسوت و حرفه اي که باشند بتوانند با مراجعه به آنها سؤالات و مشکلاتِ خود را در همان منزلِ خويش حلّ و فصل نمايند و از پذيرفتنِ بدون چون و چراي مسائل از ديگران خودداري نمايند تا در قدمِ اوّل به يک مقلّدِ واقعي و منطقي و حقيقت جو تبديل شوند و بعد هم اگر خواستند مراتب بالاتر را طي نمايند.
در آخر لازم است که عرض نمايم که علّت انتخابِ اين کتاب براي ترجمه اين بوده تا کتابي باشد که کليّت داشته و شامل تمامِ مذاهبِ اهل سنّت و جماعت باشد تا در کلِّ کشور، مردم بتواند از آن استفاده نمايند و آراي مختلف را با همديگر مقايسه نمايند و با آشنايي بيشتر از علوم ديني، قدرتِ انتخاب و تحقيق پيدا کنند تا روح حقيقت طلبيِ ديني دوباره در نهادها بيدار گردد و همه به سوي يک هدف که همانا حاکميّت حقيقت است، هم پيمان و هم قدم شويم.
البتّه قابلِ ذکر است که مؤلّفِ کتاب در مرجع هايي که در پاورقي آورده به شماره ي صفحه ي آن هم اشاره کرده است که از نظرِ علمي چون مشخّصاتِ خودِ مراجع از قبيلِ سالِ انتشار و ... را نياورده است نمي تواند کمکِ زيادي به پيدا کردنِ مطلب بنمايد و فقط مي توان براي پيدا کردنِ حدودِ شماره ي صفحه ي مطلبِ مورد نظر در چاپ هاي مختلف از آن استفاده کرد. ولي به هر حال به دليلِ احترام به مؤلّف دانشمندِ کتاب، من نيز آن شماره ها را بدون تغيير در پاورقي آورده ام.
بنده پيشاپيش از اشکالاتي که در کارم وجود دارد از تمام خوانندگان اين کتاب پوزش مي طلبم و امّيدوارم که با ديده ي تسامح و گذشت به آن بنگرند ولي در عين حال، بنده را از راهنمايي هاي کريمانه شان بهره مند فرمايند.
وَآخِرُ دعْوينَا أنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبُّ الْعَالَمِينِ.
سامرند محمّد اميني
مهاباد
21 ذي الحجّه سال 1425 ه‍.. ق
12 بهمن سال 1383 ه‍. ش
آن سوگندهاي منعقده اي که شکستنِ آن ها واجب مي باشد
امام خرقي حنبلي گفته است : «کسي که بر انجامِ عملي سوگند بخورد ولي آن را انجام ندهد يا اين که بر انجام ندادنِ عملي سوگند بخورد و آن را انجام دهد، کفّاره بر او واجب مي شود». ابن قدامه ي حنبلي در توضيحي که بر قولِ خرقي نوشته، گفته است : «در اين باره بين فقهاي جهانِ اسلام اختلافي وجود ندارد». سپس ابن قدامه در ادامه، آنچه را که خرقي گفته، بيشتر توضيح و تفصيل داده و مي گويد : «اگر سوگندش بر انجامِ عملي بود ولي آن را انجام نداد و يا اين که با توجّه به لفظ يا نيّت يا وجودِ قرينه اي، موقّت بود و وقتِ آن تمام شد در حالي که او آن کار را انجام نداده بود، سوگندش شکسته مي شود و بايد کفّاره بپردازد ولي اگر سوگندش مطلق بود نه مقيّد به زماني، سوگندش شکسته نمي شود مگر با تمام شدنِ زمانِ ممکن براي انجامِ کار.
آنچه در اثرِ شکستن سوگندِ معلّق واجب مي گردد
هر گاه سوگند، به لفظِ تعليق باشد [يعني به صورتِ بيانِ شرط و جزاي آن، دو نوع است :] يا به شکلِ سوگند به عملي است که مايه ي قربت و نزديکي به خداوند است (يعني سوگند به نذرِ عملِ نزديک کننده اي به خداوند) به اين صورت که مثلاً کسي بگويد : اگر چنان کنم روزه ي دو ماه بر من واجب باشد، و يا اين که اين نوع سوگند با قسم به طلاق صورت مي گيرد مثلاً بگويد : اگر چنان کنم همسرم را طلاق داده باشم، و آنچه را بر شکننده ي اين نوع سوگند لازم است، بيان نموده ايم (1) .
اگر سوگند به صورتِ بيان شرط [که مقصودِ اصليِ سوگند است] و جزاي آن [يعني جزاي مترتّب بر حالف در صورتِ عمل نکردن به شرط] به شکلي غير از دو حالتِ پيش مثلاً بر کاري مباح يا مکروه و يا مندوب بود، شکستنِ آن موجبِ کفّاره مي گردد.
تکرارِ سوگند و آنچه را که شکستنِ آن، بر شخص لازم مي گرداند 
اگر فردي سوگندش را بر چيزي تکرار کرد مثلاً گفت : «سوگند به خدا فلان کار را انجام مي دهم، سوگند به خدا حتماً فلان کار را انجام مي دهم» يا اين که به چند چيز که سوگند خوردن به آنها صحيح است سوگند خورد مثلاً گفت که : «سوگند به خدا، سوگند به قرآن، سوگند به جلالِ خداوند حتماً فلان کار را مي کنم» و سپس آن را شکست، بر او کفّاره اي نيست مگر کفّاره ي يک سوگند.

يک سوگند بر چيزهاي مختلف
اگر براي چندين کار فقط يک سوگند ياد کرد مثلاً گفت : «سوگند به خدا نمي خورم و نمي نوشم و نمي پوشم» و بعداً خلافِ تمامِ مفادِّ آن عمل کرد تنها يک کفّاره بر او واجب مي شود و چنان که ابن قدامه ي حنبلي گفته است، در اين موضوع اختلافي وجود ندارد زيرا اين سوگند، يکي است و شکستن آن نيز يکي. پس شخص نيز تنها با شکستنِ يکي از مفادِّ محلوفٌ عليه، قسمش را شکسته و سوگندش نقض مي گردد.
ولي اگر براي هر کار، سوگندي جداگانه ياد کرد به اين صورت که گفت : «سوگند به خدا که نمي خورم