ها و قابليتهاي فكري انسانها، قوت تمييز و تشخيص و آزادي نقد و فكر (كه سرچشمه انقلاب ها و اصلاحات فكري، علمي و اخلاقي است) شكار جمود و تعطل گشت. 
بسا اوقات، به همين وسيله، توانائيهاي انساني و اسباب كسب معشيت به طرز فجيعي به استثمار كشيده شده است. در قرون وسطي، نوبت به اينجا رسيد كه پروانه مغفرت (تذاكر الغفران) و سند جواز ورود به بهشت هم فروخته مي شد(3) و به سبب عقيدت و ارادت كوركورانه بين علم و كليسا، كشكمش و جنگ و خونريزي رخ داد. (4) اين وضعيت، اروپا را به پذيرش نظريه جدايي دين از سياست و بالاخره به الحاد رسانيد. قطع نظر از حكومت لاديني (سكولر) اين نظريه در بسياري از ممالك اسلامي هم (بطور علاج و راه چاره) اتخاذ مي شود؛ چيزي كه در اين كشورها نه نيازي به آن بود و نه جوازي داشت. از اين سبب بين حكومتها و احزاب ديني و مردم ساده دل و دين دوستي كه تنفيذ احكام اسلامي را در كشور مي خواهند تنش ايجاد مي شود و نيروها، منابع و وسائل اين كشورها، بي جا و بجاي استفاده در برابر دشمنان پر قدرت اصلي، در درگيري هاي داخلي با يكديگر از بين مي روند. 
نتائج پذيرش بي چون و چراي اقتدار مطلق، كه از امامتٍ موازي با نبوت پديد مي آيد و وضع احكام شريعت، منسوخ ساختن احكام ثابت شده از نصوص قطيعه، از اختياراتش است تا به اين حد به دنيا نمايان گشت كه اين اقتدار، هر ركن ديني و هر حكم شرعي و فرضيه اسلامي را كه بخواهد بخاطر مصالح حزبي و سياسي، بنا به اجتهاد امام مجتهد كه مأمور من الله و معصوم است مي تواند از بين ببرد. 
تازه ترين مثال براي اين، پيغام خميني به خامنه اي است كه روزنامه «كيهان لندن» در شماره 182، تاريخ 23 جمادي الاولي سال 1408 هـ خود، در تيتر خود نوشته است: 
«حكومت مي تواند مساجد را تعطيل يا منهدم كند و حكومت بر نماز و روزه مقدم است». 
در اين پيغام نوشته شده است: 
«حكومت، مستقيماً شاخه اي از ولايت رسول الله و از اوّلين و بنيادي ترين احكام دين است. بر تمام احكام فروعي ترجيح دارد؛ تا جايي كه بر نماز، روزه و حج نيز مقدم است. رهبر حكومت به وقت ضرورت اجازه دارد مساجد را تعطيل نمايد و براي او اين هم رواست كه بطور كلي مسجدي را منهدم سازد و آن دسته از احكام اسلامي را كه در حال حاظر، مخالف با مفاد اسلام باشند مي تواند بر دارد و خواه در عبادت يا در چيزي ديگر باشد. طبق مقتضاي مفاد مملكت اسلامي، حكومت مي تواند حج را كه يكي از مهمترين فريضه از فرائض اسلام مي باشد بر دارد. چرا كه اين حكومت بجاي خود، ولايت آزاد الهي است».(5)  
و بديهي است كه اين عمل يعني: تصرف آزادانه در احكام شريعت، منسوخ يا از بين بردن حكم منصوص شرعي آن هم به اجتهاد يك فرد يا بنابر مصالح سياسي، خطري جدِي براي دين (ديني كه براي هميشه بايد بماند و براي هميشه آمده است) مي باشد. دخالت آزادانه در دين مي تواند به كناره گيري مسلمين و كشورهاي اسلامي از اسلام و به بدبختي آنان (ارتداد عملي، اجتماعي) منجر شود. اطاعت كوركورانه از اين نوع حكومت مي تواند كل دين را بي تأثير و نيست و نابود گرداند و دچار بحرانهايي بسازد كه رهايي از آنها دشوار باشد. نمونه با ارزش جنگ بي هدف و طولاني بين ايران و عراق و ممالك حاشيه نشين خليج است كه به هر دو طرف ضررهاي زيادي رسانيده است. آنها را به ساحل تباهي و نابودي رسانيد. بنابر متحمل شدن خسارات و تلفات شديد يك طرف درگير و به سبب مواجه شدن كشور با انواع مشكلات و نيز بدليل خطر بروز تشنجات و ناملايمات داخلي و بالاخره با مداخلت برخي از كشورهاي پر قدرت، در ماه اوت 1988 م اين جنگ پايان يافت.
اين امامت مطلقه كه اطاعت و تقليد كوركورانه را مي طلبد نقش حاكم استبدادي (حكمران مستبد) را بازي مي كندكه به سبب آن، فساد روي زمين رواج مي يابد و نسل انساني، زراعت، تجارت، امن و امان همگي با خطر مواجه مي شوند. در زمان هاي پيشين نيز در دور حكومتهاي افسار گسيخته، چنين تجربه هايي شده است و وقتي با اين نوع استبداد و تقدس, رنگ ديني هم آميزش شود و عقيده معصوميت به آن راه يابد؛ مأمور من الله و قائم مقام نبي قلمداد شود؛آنگاه چپاولگريش از كجا تا كجا خواهد رسيد و ممكن است براي تمام كشور، تمام ملت و يا حداقل براي يك فرقه، به منزله خودكشي و خود سوزي اجتماعي باشد كه آن وقت, رهايي از آن، كار آساني نخواهد بود. علاوه بر اين (در نتيجه اين اعتقاد تقدس و عظمت) جماعتهايي از آدمهاي بي فكر و انسانهاي بي عمل، بيكار، بيهوده و كاهل تشكيل مي شود كه با بازي با ثروت و منابع ملي، آنها را به باد مي دهند و سرمايه هاي كشور كه نتيجه محنتها و زحمتهاي بي دريغ و محصول عرقهاي غليظ ملت است صرف خوشگذراني هاي اين طبقه شده, ضايع مي شود. بيكاري زياد مي شود. در طبقات ديني و علمي، كهنوتي و پاپي يا در لباس امام معصوم و مطاع، نظام بي رحمانه انحصار طلبي قرون وسطي به وجود مي آيد. از نتايج و فوائد كار و تلاش، اشتغال و شايستگي فقط چند خاندان بهره مي برند و حقوق مردم پايمال مي شود. طبقه اي به ظهور مي رسدكه جهت امرار معاش خود و براي تربيت و پرورش فرزندان خود، اندك حركتي حتي حركت دادن انگشت را هم لازم و ضروري نمي دانند و بدون ريختن يك قطره عرق از خود، با ثروت حاصله از زحمات طبقه كارگر به عيش و نوش مي پردازند.
الله تعالي راست گفته است:
[يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِنَّ كَثِيرًا مِنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللهِ]{التوبة:34}  
ترجمه: اي مومنان! بسياري از علماء و  مشايخ (اهل كتاب) مال مردم را به ناحق مي خورند و از راه خدا باز مي دارند.
اين واقعيت، در اين زمان كاملا آشكار شده است. شيعه ايران و ديگر هم صداهايشان، «لباس تقدسي» را كه در حيات ‌‌‌‌آيت الله الخميني به او پوشانيدند و در تقديس و تعظيمش، جوش و خروشي را كه به نمايش گذاشتند بيرون از حدود مقرركرده شريعت است و مخالف با مزاج دين توحيدي كه با اين وضاحت اعلام مي كند مي باشد:
 [مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللهُ الكِتَابَ وَالحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِي مِنْ دُونِ اللهِ وَلَكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الكِتَابَ وَبِمَا كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ[] وَلَا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا المَلَائِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْبَابًا أَيَأْمُرُكُمْ بِالكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ] {آل عمران: 79-80}  
ترجمه: «براى هيچ بشرى سزاوار نيست که خداوند، کتاب آسمانى و حکم و نبوّت به او دهد سپس او به مردم بگويد: «غير از خدا، مرا پرستش کنيد!» بلکه (سزاوار مقام او، اين است که بگويد) مردمى الهى باشيد، آن‏گونه که کتاب خدا را مى آموختيد و درس مى‏خوانديد! و نه اينکه به شما دستور دهد که فرشتگان و پيامبران را، پروردگار خود انتخاب کنيد. آيا شما را، پس از آنکه مسلمان شديد، به کفر دعوت مي کند؟!»
روزنامه ها