نست‌ كه‌ عمر را خليفه‌ كند. او هم‌ كژي‌ها را راست‌ نمود و استقامت‌ ورزيد و دين‌ به‌ بركت‌ او قوي‌ شد و استقرار يافت‌...»( مسند احمد + بيهقي‌ به‌ سند حسن‌ + نصوص‌ امامت‌: 78 و 100 + تاريخ‌ ابن‌عساكر + البداية والنهاية: 257/7 و 258 +... .). 
حضرت‌ زين‌ العابدين‌ (علي‌ بن‌ حسين‌ بن‌ ابي‌طالب‌ (رض)) كه‌ به‌ «سجاد» هم‌ معروف‌ است‌ در آغاز مناجات‌ معروف‌ خويش‌ پس‌ از حمد خدا و درود بر رسول‌(ص)، سخنانش‌ را با ياد صحابه‌ (ص) زينت‌ مي‌بخشد و با كلماتي‌ بسيار زيبا و جامع‌، برترين‌ اوصاف‌ و خصوصيات‌ آنان‌ را مفصلاً يادآور مي‌شود و در آخر مي‌فرمايد:
«فَلَا تَنْسَ لَهُمُ اللَّهُمَّ مَا تَرَكُوا لَكَ وَ فِيكَ، وَ أَرْضِهِمْ مِنْ رِضْوَانِكَ، وَ بِمَا حَاشُوا الْخَلْقَ عَلَيْكَ، وَ كَانُوا مَعَ رَسُولِكَ دُعَاةً لَكَ إِلَيْكَ. وَ اشْكُرْهُمْ عَلَى هَجْرِهِمْ فِيكَ دِيَارَ قَوْمِهِمْ، وَ خُرُوجِهِمْ مِنْ سَعَةِ الْمَعَاشِ إِلَى ضِيقِهِ، وَ مَنْ كَثّرْتَ فِي إِعْزَازِ دِينِكَ مِنْ مَظْلُومِهِمْ»(صحيفه‌ي‌ كامل‌ سجاديّه‌ (با ترجمه‌ و نگارش‌ جواد فاضل‌) 76 الي‌ 82. مؤسسه‌ انتشارات‌ امير كبير. ). «پس خدايا گذشتى را كه براى تو و در راه تو انجام دادند از نظر دور مدار، و به سبب آن فداكاريها و در برابر آنكه خلق را بر تو گرد آوردند و با پيغمبرت از جمله داعيان بسوى تو بودند، ايشان را از خشنودى خود خشنود ساز. و سعى ايشان را به پاس آنكه در راه تو از شهر و ديار قوم خود هجرت كردند و خويش را از فراخى زندگى به سختى و تنگى در افكندند، مشكور دار و (همچنين) آنان را كه براى اعزاز دينت ستمزدگانشان را فراوان ساختى خشنود فرماى».
و مي‌گفت‌: «بني‌ فاطمه‌ اجماع‌ داشتند بر اين‌ كه‌ درباره‌ي‌ شيخين‌ (ابوبكر و عمر (رض)) بهترين‌ سخنان‌ را بگويند»(به‌ تخريج‌ دارقطني‌ (صواعق‌ محرقه‌: 52). ). 
حضرت‌ باقر (رح) ـ فرزند حضرت‌ سجاد (رح)  و نوه‌ي‌ حضرت‌ حسين‌ (رض) ـ به‌ صراحت‌ شيخين‌ (ابوبكر و عمر (رض)) را مقدّم‌ مي‌گفت‌ و همچنين‌ تذكر مي‌داد: 
«هيچ‌ كس‌ از اهل‌ بيت‌ خود را نديدم‌ مگر اين‌كه‌ ابوبكر و عمر را دوست‌ داشت‌»( همان‌ (صواعق‌ محرقه‌: ص‌54) البداية و النهاية: 322/9 و 324.).
سالم‌ بن‌ حفصه‌ گويد: 
«من‌ درباره‌ي‌ ابوبكر و عمر ـ رضي‌الله عنهما ـ از امام‌ باقر و جعفر ـ رحمهما الله ـ پرسيدم‌، فرمودند: «هر دو امام‌ بر حق‌ بوده‌اند، ما ايشان‌ را دوست‌ داريم‌ و از دشمن‌ ايشان‌ بيزاريم‌». سالم‌ ادامه‌ مي‌دهد پس‌ از آن‌، حضرت‌ جعفر روي‌ به‌ من‌ نمود و فرمود: «اي‌ سالم‌...! شفاعت‌ حضرت‌ محمد (ص) نصيب‌ من‌ نشود اگر آن‌ دو خليفه‌ را دوست‌ نداشته‌ باشم و از دشمن‌شان‌ بيزار نباشم»(تعليمات‌ حضرت‌ علي‌ (رض) (امام‌ اهل‌ سنت‌، لكنوي‌، با ترجمه‌ مولانا شهداد)،: ص‌6. ). حضرت‌ باقر (رح)  خاطر نشان‌ مي‌ساخت‌: 
«هر كس‌ فضل‌ ابوبكر و عمر را نداند، از سنّت‌ رسول‌ غافل‌ است»(البداية و النهاية: 324/9 + تفسير طبري‌: سوره‌ي‌ حجر / تحت‌ آيه‌ي‌ 47. ). 
جابر جعفي‌ گويد: محمد بن‌ علي‌ (حضرت‌ باقر (رح)) به‌ من‌ گفت‌:
«جابر! شنيده‌ام‌ عده‌اي‌ در عراق‌ ادعاي‌ دوستي‌ ما را دارند و به‌ ابوبكر و عمر دشنام‌ مي‌دهند و مي‌گويند: من‌ آنان‌ را به‌ اين‌ كار دستور داده‌ام‌. از طرف‌ من‌ به‌ آنان‌ بگو كه‌ من‌ از آنان‌ بري‌ هستم‌. قسم‌ به‌ ذاتي‌ كه‌ روحم‌ در قبضه‌ي‌ قدرتش‌ قرار دارد، اگر بر مردم‌ حكومت‌ مي‌يافتم‌، با ريختن‌ خون‌ آنان‌ به‌ خداوند تقرّب‌ مي‌جستم‌! شفاعت‌ محمد (ص) نصيب‌ من‌ نشود اگر براي‌ آن‌ دو بزرگوار دعاي‌ مغفرت‌ و رحمت‌ نكنم‌. دشمنان‌ خدا از فضل‌ و سابقه‌ي‌ آنان‌ در اسلام‌ خبر ندارند. به‌ آنان‌ برسان‌ كه‌ من‌ از آنان‌ و از هر كسي‌ كه‌ از ابوبكر و عمر اظهار بيزاري‌ مي‌كند، بيزارم‌...»(البداية و النهاية: +324/9 سير أعلام‌ النبلاء (سيرة الخلفاء الراشدين‌): +871 تاريخ‌ ابن‌عساكر: 293/47. ). 
حضرت‌ جعفر صادق‌ (رح)  هميشه‌ مي‌فرمود:
«من‌ از كسي‌ كه‌ ابوبكر و عمر را جز به‌ نيكي‌ ياد كند، بيزارم‌»(به‌ تخريج‌ دارقطني‌ (صواعق‌ محرقة: 52). ). 
حسن‌ مثّني‌ (حسن‌ بن‌ حسن‌ بن‌ علي‌ ـ رضي‌الله عنهم‌ ـ) فرمود:
«مغيره‌ بن‌ سعيد ـ زنديقي‌ كه‌ به‌ سبب‌ زندقه‌اش‌، زنده‌ در آتش‌ افكنده‌ شد! ـ نزد من‌ آمد و شروع‌ كرد به‌ تعريف‌ و تمجيد من‌. تا اين‌ كه‌ از ابوبكر و عمر اسم‌ گرفت‌ و آنان‌ را لعن‌ كرد. گفتم‌: اي‌ دشمن‌ خدا! پيش‌ من‌ چنين‌ جرأت‌ مي‌ورزي‌؟! آن‌ گاه‌ گلويش‌ را فشردم‌؛ چنان‌ سخت‌ كه‌ زبانش‌ از كام‌ بيرون‌ آمد»(سير أعلام‌ النبلاء: 484/4. ). 
از محمد فرزند عبدالله محض‌ معروف‌ به‌ نفس‌ ذكيّه‌ (رح)  درباره‌ي‌ شيخين‌ پرسيدند. فرمود: 
«آن‌ دو نزد من‌ بدون‌ ترديد از علي‌ افضل‌ هستند»( البداية و النهاية: 324/9.). 
اهل‌ بيت‌ رسول‌ خدا (ص) عملاً نيز ارادات‌ و همبستگي‌ خويش‌ را با خلفاي‌ ثلاثه‌ براي‌ همه‌ ثابت‌ كرده‌ بودند. همكاري‌ها و مشورت‌هاي‌ صميمانه‌ي‌ مولاي‌ مؤمنان‌ علي‌ (رض) با خلفا و خواندن‌ نمازها پشت‌ سر آنان‌ و دفاع‌ از سياست‌هاي‌شان‌ و همچنين‌ دفاع‌ مسلحانه‌ از جان‌ خليفه‌ي‌ سوّم‌ همه‌ مبيّن‌ اين‌ حقيقت‌ بود. 
يكي‌ ديگر از مهم‌ترين‌ دلايل‌ اين‌ ارادت‌ و موّدت‌ عميق‌ في‌ مابين‌، برقراري‌ پيوندهاي‌ زواجي‌ آنان‌ بود. علي‌ (رض) دخترش‌ ـ ام‌كلثوم‌ بنت‌ فاطمه‌ ـ رضي‌الله عنهما ـ را به‌ زني‌ عمر فاروق‌ (رض) داد. مادر حضرت‌ جعفر صادق‌ (رض)، ام‌فروه‌ بود كه‌ از پدر و مادر خويش‌ به‌ خليفه‌ي‌ اول‌ مي‌رسيد ( پدر ام‌فروه‌، قاسم‌ بن‌ محمد بن‌ ابي‌بكر الصديق‌ (رض)  است‌ و مادر او، اسماء بنت‌ عبدالرحمن‌ بن‌ ابي‌بكر (رض) (عمدة‌الطالبين‌: 15 و كافي‌: 472/1).). و بدين‌ ترتيب،‌ حضرت‌ ابوبكر صديق‌ (رض) جدّ هفت‌ امام‌ بزرگ‌ اهل‌بيت‌ مي‌باشد. حضرت‌ جعفر صادق‌ (رض) با اشاره‌ به‌ همين‌ نكته‌ با افتخار مي‌فرمود:
«من‌ به‌ دو طريق‌ فرزند ابوبكرم‌»(كشف‌ الغُمة‌: 373/2 +... . ). 
آنان‌ همچنين‌ بر فرزندان‌شان‌ اسم‌ خلفا را مي‌نهادند. مثلاً اميرالمؤمنين‌ علي‌ (رض) اسم‌ هر سه‌ خليفه‌ را بر سه‌ تن‌ از فرزندانش‌ نهاده‌ بود.
... و نمونه‌هاي‌ ديگري‌ از مظاهر اين‌ مودّت‌ ( ). (نمونه‌هاي‌ ديگر پيوندهاي‌ مناكحت‌ بين‌ اهل‌ بيت‌ و فرزندان‌ خلفا و صحابه‌ (رض) را بخوانيد در رساله‌ي‌ ديگرمان‌: «چرا صحابه‌ را عادل‌ مي‌دانيم‌؟».)
اينها همه‌ در حالي‌ بود كه‌ اهل‌ بيت‌ مي‌خواندند كه‌ قرآن‌ مي‌فرمايد:
(‏ وَلاَ تَرْكَنُواْ إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ) [هود: آيه‌ 113]. 
«به‌ سوي‌ كساني‌ كه‌ ظلم‌ كرده‌اند ميل‌ نكنيد كه‌ در آن‌ صورت‌ به‌ دوزخ‌