ن‌ نبود كه‌ سفرا كشته‌ نمي‌شوند، همگي‌ را از دم‌ تيغ‌ مي‌گذراندم‌.
سپس‌ به‌ آنان‌ رو كرد و گفت‌: كدام‌ يك‌ از شما رئيس‌ اين‌ هيأت‌ است‌؟
گفتند: چرا؟! گفت‌: يك‌ كوله‌بار خاك‌ را بر سرش‌ مي‌گذارم‌، اگر آن‌ را برندارد همه‌ را به‌ قتل‌ مي‌رسانم‌.
عاصم‌ ين‌ عمرو ـ (رض) ـ گفت‌: من‌ رئيس‌ هستم‌! البته‌ رئيس‌ گروه‌ عاصم‌ نبود، فقط‌ به‌ خاطر اينكه‌ همراهانش‌ خاك‌ را حمل‌ نكنند! يك‌ كوله‌بار خاك‌ بر سر عاصم‌ گذاشتند و آنها را بيرون‌ كردند.
گروه‌ اعزامي‌ نزد حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ برگشتند، از آنان‌ پرسيدند: نتيجه‌ي‌ مذاكره‌ چه‌ شد؟ عاصم‌ كه‌ حامل‌ خاك‌ بود گفت‌: اين‌ خاك‌، كليد فتح‌ فارس‌ و دربار كسري‌ مي‌باشد كه‌ نزد تو آورده‌ام‌.
آري‌! صحابه‌ به‌ بركت‌ قبول‌ دعوت‌ پيامبر ـ(ص)ـ به‌ جايي‌ رسيدند كه‌ با پادشاهان‌ متكبّر عجم‌ چنان‌ با صراحت‌ به‌ گفتگو مي‌پرداختند كه‌ اندكي‌ تحت‌ تأثير تزئينات‌ درباري‌ و جلال‌ و شكوه‌ سلطنت‌ قرار نمي‌گرفتند و اين‌ همه‌ را به‌ جوي‌ نمي‌شمردند، تو گويي‌ اين‌ همه‌ در نظر آنان‌ مجسمه‌هاي‌ بي‌روح‌ و اسباب‌بازي‌هاي‌ كاغذي‌ هستند كه‌ به‌ اشكال‌ مختلف‌ درآورده‌ شده‌اند، چنان‌ واقع‌بين‌ و حق‌طلب‌ شده‌ بودند كه‌ براي‌ مظاهر پوچ‌ و توخالي‌ دنيا، اصلاً حسابي‌ باز نمي‌كردند و يك‌ سر مو از اصول‌ و معيارهاي‌ اخلاقي‌ و اسلامي‌ خويش‌ منحرف‌ نمي‌شدند، و خود را مكلَّف‌ مي‌دانستند كه‌ بندگان‌ خدا را از بندگي‌ بندگان‌ و الوهيّت‌ بشر رهانيده‌ به‌ عبادت‌ و بندگي‌ خداي‌ يكتا سوق‌ دهند (1).
-------------------------------------------------------------------------------
1) پيام‌ سيره‌ نبوي‌ به‌ مردم‌ عصر حاضر: ص‌ 46.گروه‌ اعزامي‌ خاك‌ را برداشته‌، از كاخ‌ خارج‌ شدند و به‌ طرف‌ سپاه‌ اسلام‌ تاختند. وقتي‌ نزد سعد رسيدند، قبل‌ از هر چيز خاك‌ را نشان‌ داده‌، با روحيه‌ي‌ بسيار بالا گفتند: قسم‌ به‌ خدا ما در مورد اين‌ خاك‌ نظري‌ نداريم‌، جز اين‌ كه‌ بشارتي‌ است‌ كه‌ ما بر سرزمين‌ آنها غالب‌ خواهيم‌ شد.
سعد با شنيدن‌ اين‌ مژده‌، سپاه‌ اسلام‌ را به‌ سوي‌ القادسيه‌ پيش‌ برد.ايرانيان‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ اجازه‌ ندادند نداي‌ اسلام‌ در سرزمين‌شان‌ پخش‌ شود؛ چراكه‌ آنان‌ با ظلم‌ و ستم‌ بر مردم‌ فقير به‌ عيّاشي‌ و خوش‌گذراني‌ و شهوت‌راني‌ مشغول‌ شده‌ بودند و ديني‌ كه‌ فقير و گدا را با ثروتمند و پولدار با يك‌ ديد مي‌نگريست‌، ديني‌ كه‌ در پي‌ برابري‌ و مساوات‌ بود، ديني‌ كه‌ آزادي‌ و حقوق‌ شهروندي‌ را براي‌ همه‌ مي‌خواست‌ و... براي‌ درباريان‌ و پادشاهان‌ ايران‌ بسيار خطرآفرين‌ بود، به‌ همين‌ علّت‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ حاضر به‌ پذيرفتن‌ آن‌ نشدند.
آنان‌ تعداد زياد و تجهيزات‌ نظامي‌ پيشرفته‌ي‌ خويش‌ را نگريستند و در مقابل‌، سپاه‌ سي‌ هزار نفري‌ مسلمانان‌ را با شمشيرهاي‌ قديمي‌ و چندين‌ اسب‌ انگشت‌شمار، طبق‌ محاسبات‌ خويش‌ مي‌توانستند در يك‌ روز تمام‌ سپاه‌ اسلام‌ را قلع‌ و قمع‌ كنند؛ چراكه‌ فرمانده‌ صاحب‌ نامي‌ همچون‌ «رستم‌» آنان‌ را فرماندهي‌ مي‌كرد...
اما اين‌گونه‌ نيست‌! قدرت‌ الله بر تمامي‌ قدرت‌ها غالب‌ مي‌آيد، هر ضعيفي‌ خود را به‌ «القوي‌» نسبت‌ دهد و بر او توكّل‌ نمايد، حتماً قوي‌ مي‌شود. اوست‌ كه‌ عزّت‌ مي‌دهد و اوست‌ كه‌ خوار و ذليل‌ مي‌كند، اوست‌ كه‌ ملك‌ و پادشاهي‌ مي‌دهد و اوست‌ كه‌ از عده‌اي‌ سلطنت‌ را مي‌ستاند... ﴿إِنَّ اللَّه عَلَى کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾ [بقره / 20] «خداوند بر هيچ چیز قادر و تواناست».
هنگام‌ ظهر بود، مجاهدان‌ نماز ظهر را با جماعت‌ ادا كردند. بعد از نماز، حضرت‌ سعد رو به‌ مجاهدان‌ كرده‌ و شروع‌ به‌ سخنراني‌ نمود و آنان‌ را نسبت‌ به‌ اهميّت‌ جهاد در راه‌ خدا و شهادت‌ در اين‌ راه‌ آگاه‌ ساخت‌ و فرمود:
﴿وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ﴾ [انبياء: آيه‌ 105]. 
«ما علاوه‌ بر قرآن‌، در تمام‌ كتب‌ (انبياي‌ پيشين‌) نوشته‌ايم‌ كه‌ بي‌گمان‌ (سراسر روي‌) زمين‌ را بندگان‌ شايسته‌ي‌ ما به‌ ارث‌ خواهند برد (و آن‌ را به‌ دست‌ خواهند گرفت‌)».
پس‌ اگر شما اهل‌ تقوي‌ و جزو صالحان‌ باشيد، بايد بر اين‌ آيه‌ اعتماد كنيد كه‌ پيروزي‌ از آن‌ ماست‌.
آگاه‌ باشيد كه‌ حسد در هيچ‌ كاري‌ جايز نيست‌ مگر براي‌ جهاد در راه‌ خدا! پس‌ اي‌ مردم‌! در جنگيدن‌ و جهاد كردن‌ نسبت‌ به‌ يكديگر حسد بورزيد!
اي‌ مجاهدان‌! به‌ ذكر پروردگار مشغول‌ شويد و در حد توان‌ «الله اكبر» و «لاحول‌ ولا قوة إلا بالله» را تكرار كنيد. 
بعد از اتمام‌ سخنراني‌، خود سعد بن‌ ابي‌وقاص‌ سه‌ مرتبه‌ «الله اكبر» گفت‌ و در مرتبه‌ي‌ چهارم‌ سپاه‌ توحيد به‌ سوي‌ لشكر شرك‌ حمله‌ور شد.
روز اوّل‌، جنگ‌ تا هنگام‌ غروب‌ طول‌ كشيد. هر دو سپاه‌ تلفات‌ زيادي‌ را متحمل‌ شدند، اما سپاه‌ كسري‌ چون‌ سواره‌نظام‌ قدرتمندي‌ داشت‌، توانست‌ مسلمانان‌ را غافلگيز كند. آنها فيل‌هاي‌ بزرگي‌ را به‌ سوي‌ سپاه‌ اسلام‌ سوق‌ دادند و چون‌ عرب‌ها با فيل‌ آشنايي‌ چنداني‌ نداشتند، نتوانستند در مقابل‌ فيل‌ها ايستادگي‌ كنند. از طرف‌ ديگر سواري‌هاي‌ سپاه‌ اسلام‌ رم‌ كرده‌، مهارشان‌ از دست‌ سواركاران‌ در رفت‌، لذا روز اوّل‌، شكست‌ نسبي‌ نصيب‌ مسلمانان‌ شد.
اين‌ امر براي‌ حضرت‌ سعد (رض) بسيار گران‌ و سنگين‌ بود كه‌ مسلمانان‌ در همان‌ روز اول‌ جنگ‌ غافلگير شوند! اصلاً قابل‌ قبول‌ نبود. لذا وقتي‌ هوا كاملاً تاريك‌ شد صاحب‌نظران‌ سپاه‌ را جمع‌ كرده‌ تا با آنها در مورد چگونگي‌ مهار فيل‌هاي‌ وحشي‌ قوي‌هيكل‌ مشورت‌ كند. يكي‌ از يارانش‌ به‌ اسم‌ «قعقاع‌ بن‌ عمرو» اشاره‌ به‌ نكته‌اي‌ كرد كه‌ براي‌ سعد جالب‌ بود. لذا سعد از او خواست‌ تا بيشتر توضيح‌ دهد. قعقاع‌ چگونگي‌ اجراي‌ طرحش‌ را به‌ طور كامل‌ شرح‌ داد. طرح‌ قعقاع‌ مورد تأييد هيأت‌ مشاورين‌ و فرمانده‌ لشكر قرار گرفت‌. و اجراي‌ كامل‌ اين‌ طرح‌ به‌ قعقاع‌ محول‌ شد.
روز دوم‌، قبل‌ از آغاز جنگ‌، قعقاع‌ شترهايي‌ را آورده‌ و لباس‌هاي‌ بسيار عجيب‌ و غريب‌ به‌ تن‌ آنها پوشانده‌ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ ترسناك‌ترين‌ مخلوقات‌ خدا به‌ نظر مي‌آمدند. قعقاع‌ به‌ همراه‌ گروهي‌ شترها را به‌ سوي‌ سپاه‌ ايران‌ مي‌راند تا جايي‌ كه‌ شترها را تا قلب‌ سپاه‌ دشمن‌ پيش‌ برد. وقتي‌ فيل‌ها و اسب‌هاي‌ دشمن‌ اين‌ حيوانات‌ ترسناك‌ را ديدند، نعره‌هاي‌ عجيبي‌ سر دادند و رم‌ كردند طوري‌ كه‌ مهارشان‌ از دست‌ فيل‌بانان‌ و اسب‌سوا